ایمان یعنی...

 ایمان یعنی...

ایمان یعنی اینکه خود را در حال ستاندن آنچه می خواهید ببینید. تا نتوانید خود را در حال انجام کاری ببینید، محال است بتوانید خود را در آن مکان یا در آن مقام بیابید.

ایمان به انسان یقین می بخشد که چه چیزی در انتظار اوست؟ اگر ایمان دارید که شکست می خورید؛ قطعا همان نتیجه را خواهید دید و اگر به موفقیت و پیروزی ایمان دارید؛ مطمئنا همان نتیجه انتظار شما را می کشد.

شاید تا به حال به تماشای سیرک و هنر نمایی سیرک بازان رفته باشید.  سیرک بازان ازآن رو می توانند به کارهای شگفت دست بزنند که یقین دارند به انجام آن قادرند و خود را در حال انجام آن می بینند.

باید مانند سیرک بازان به اینکه در کارتان موفق می شوید ایمان داشته باشید، مثل شخصی که روی یک طناب راه می رود. مهم نیست که چند بار شکست می خورید، دیگر بار برخیزید و از نو آغاز کنید. مهم اینست که اگر با ایمان به کارتان ادامه دهید سرانجام پیروز می شوید و به آن سوی طناب خواهید رسید.

 

(ادیسون زمانی که در حال آزمایشات برای اختراع لامپ برق بود، نه تنها خبری از تشویق اطرافیانش نبود، بلکه مورد اعتراض و خشم هم قرار می گرفت و با انبوهی از امواج منفی مواجه می گشت.)

 

هر پیشرفتی حاصل یک آرزوست

. امروز علم  دارد به نظریۀ "نیروی آرزو" ی لامارک باز میگردد. لامارک مدعی است که پرندگان به این دلیل پرواز نمی کند که بال دارند؛ بلکه ازآن رو بال دارند که آرزومند پرواز بودند. یعنی پرواز حاصل فشار "نیروی آرزو" ی پرواز است.

 

روزی دختری در ازدحام خرید کریسمس به فروشندۀ یکی از فروشگاه های بزرگ گفت: "تصور می کنم هیچ روز از سال سرتان به این شلوغی نباشد." فروشنده پاسخ داد: "نه، روز بعد از کریمس شلوغ ترین روز ماست. چون بیشتر مردم چیزهایی را که طی این چند روز خریده اند پس می آورند."

 

مردم بیشماری هستند که به دلیل آنکه در زندگی برای خود هدف واقعی انتخاب نمی کنند یا هدف خود را گم میکنند، در هیچ مسیری به انتها نمی رسند.

یکی وقت می گذارد، به فروشگاه می رود و آنچه را که می خواهد می خرد و از آن لذت می برد، و یکی دو برابر آن زمان می گذارد تا چیزی را که نمی خواسته و خریده را پس دهد.

 

تا حد امکان هر چه کمتر دربارۀ آرزوهای خود صحبت کنید. آن هم تنها با کسانی که به شما دلگرمی و الهام می بخشند. چون دنیا پر از آدم هایی است که "نفوس بد" می زنند.

 مردمی که تنها بلدند بگویند:

 

 " اینکه محال است" یا " واقعا که تو زیادی بلند پروازی".

 

شما باید یاد بگیرید که در زندگی اگر می خواهید به موفقیتهای بزرگ دست یابید؛

 باید خودتان منشأ اثر باشید، نه اینکه منتظر باشید تا دیگران بر روی شما اثر بگذارند.

 همیشه بزرگترین امید، انرژی و تشویقها باید از جانب خودتان باشد.

 باید در ذهنتان شخصیتی از خود بسازید که مدام شما را تشویق می کند.

 چون این شما هستید که همواره در بطن تلاش ها و مبارزات خودتان حضور دارید و بهترین مشوق و همراه برای خودتان خواهید بود و این ایمان شماست که اگر وجود داشته باشد، همیشه و در همه جا یار و همراه شما خواهد بود.

شاد و سرافراز باشید

بينش

بينش :

ملودی و آهنگی است که در آينده نواخته می شود اما صدای آن امروز به گوش می رسد .

اما اجازه دهيد در اين خصوص مطلبی را خدمت شما عرض کنم :

در يکی از اتاقهای بيمارستانی ، ۲ بيمار بستری بودند که تخت يکی از آنها در کنار پنجره و تخت بيمار ديگر آنسوی اتاق بود . بيماری که تختش کنار پنجره بود هر روز صبح که از خواب بيدار می شد از گل و درخت و باغچه و پرندگانی که از پنجره اتاق می ديد برای بيمار ديگر تعريف می کرد . روزها گذاشت تا اينکه اين بيمار دار فانی را وداع گفت و پرستاران تخت بيمار ديگر را بکنار پنجره منتقل کردند . صبح روز بعد که اين بيمار از خواب برخواست از پنجره نگاهی به بيرون کرد اما بجای گل و درخت و ... فقط ديوار سياه بلندی را مشاهده نمود . با تعجب پرستار را صدا کرد و از او پرسيد : هم اتاقی قبلی من هر روز صبح از منظره ای که بیرون می ديد برای من صحبت می کرد ؟ ؛ و پرستار گفت : ولی آن دوست شما که نابينا بود . در واقع آن بيمار ، بهشتی را می ديد که می دانست به آنجا خواهد رفت ...

بله دوستان . اين يک واقعيت است که چيزهائی را که ما امروز در اختيار داريم روزی رويای آنرا در سر داشته ايم . در واقع اين چيزها هما باورهای ديروز ماست که امروز به واقعيت تبديل شده اند . اما ببينيم برای فردای خودمان چکار بايد بکنيم ؟

 چشمها را بايد شست ، جور ديگر بايد ديد

يکی از بزرگترين دستاوردهای اين تجارت آنست که اين جسارت را پيدا می کنيد که آينده خود را همين امروز ببينيد . 

پس بهتر است که بيشتر به آينده تان فکر کنيد .

چرا ؟

چون قرار است بقيه عمرتان را در آينده بگذرانيد .

اين جمله شايد برای اکثر ما کلماتی بيش نباشد زيرا ما خود را در زمان حال گرفتار کرده ايم و يا احتمالاً برای آينده رويا پردازی می کنيم اما دست روی دست گذاشته ايم . بنابراين اتفاقی که می افتد اين است که روياهای ما در بهترين شکل مبهم مانده و در بدترين شکل دست نيافتنی خواهند شد و اين تصوير از آينده اشتباه است .

ما بايد چشمان خود را ببنديم و يک کليپ ۳۰ ثانيه ای از آينده خود را ببينيم که می تواند شامل موارد زير باشد :

  1. دلم می خواهد مالک خانه و ويلای خودم باشم .
  2. نمی خواهم همسر و فرزندانم نگران صورت حسابهايم باشند .
  3. نمی خواهم بدهکار باشم .
  4. می خواهم ميراث خوبی برای فرزندانم بجای بگذارم .
  5. نمی خواهم در پيری فقير باشم .
  6. (شما بگو )................

اما بايد اين را باور کنيم که کيفيت زندگی امروز ما به کيفيت نگرشی که در گذشته داشته ايم بر می گردد .

 افراد موفق امروز ، نگرش خوبی در گذشته داشته اند .

اما بينش نتيجه رويا و عمل است . در واقع ما می خواهيم از بينش مان استفاده کنيم تا سازمانمان ، خانواده مان و زندگی مان را پر محتوی تر و ثمر بخش تر کنيم .

جمله ای از آرتور بارکر : "اگر در کنار رودخانه ای پر تلاطم ايستاده باشيد و بخواهيد به آنسوی رودخانه برويد از يک طناب استفاده می کنيد . بينش هم مثل طنابی است که شما را به آنسوی رودخانه که آينده در آنجاست پيوند می زند و شما را بر مخاطرات و حوداث مسير چيره می سازد .

شما بايد با قلبتان به اين طناب اعتقاد داشته باشيد ؛ با مغزتان به آن فکر کنيد و با عضلاتتان آنرا محکم بگيريد "

در واقع شما بايد ابتدا به بينش تان قلباً اعتقاد داشته باشيد سپس با فکرتان برای آن برنامه ريزی کنيد و در نهايت به آن برنامه ريزی عمل نمائيد .

اما ببينيم داشتن بينش چه مزايائی دارد :

  • بينش از درون به شما انگيزه می دهد  زيرا کسی که بينش ندارد انگيزه کافی برای حرکت در اين کار را ندارد .
  • به شما کمک می کند تا بر مشکلات غلبه کنيد . چون کسی که بينش دارد حاضر است درد و رنج را تحمل کند .
  • ...............

اما نداشتن بينش باعث می شود که :

  • اراده لازم برای مقابله با مشکلات را نداشته باشيم .
  • اخلاق کاری نداشته باشيم .
  • حاضر نيستيم بهائی برای اينکار پرداخت کنيم .
  • .................

 اما زمانيکه بينش در قلب و روح ما نشست وقت آنست که آنرا تبديل به هدف کنيم

وقتی ما تغییر می کنیم

 وقتی ما تغییر می کنیم
 
"تو دريک بازي (کار) چيزي به نام باخت نداري،
 يا مي بري يا يه چيزي به تجربه هات اضافه مي شه"


. يه سازمان زماني تغيير مي کند که افراد آن تغيير کنند.
. اگر تغيير نکني از بين مي روي.
. تغييرات را کنترل کن.

مدیریت

 وقتي ما تغيير مي کنيم ، همه چيز تغيير مي کند...
بسياري از مردم تمام زندگي خود را با اين اميد مي گذرانند که روزي اوضاع بهتر شود ، اين نوع آدمها هميشه آرزو داشته اند که همه چيز ساده تر و سهل تر باشد و اينکه يک روز بنا گاه عصايي سحر آميز از آسمان پائين بيايد و به وضعيت آشفته آنها سروساماني بدهد .
اوضاع وقتي بهتر مي شود که ما بهتر شويم همه چيز زماني تغيير مي کند که ما تغيير کرده باشيم و نه قبل از آن .

 جيمز ران تاجر سوپر ميليونر امريکايي ميگويد :

((انسان تنها پس از تغيير دادن خود صاحب آن چيزي است که بدست آورده است ))

او ميگويد : (( اگر کسي يک ميليون دلار به شما پيشکش کرد يا واقعا به شکل يک ميليونر درآييد يا پول را قبول نکنيد ! )) ما بايد دست به تلاش بزنيم و تخصص و باوري را که بايد همراه اين ثروتها باشد بدست بياوريم والا ممکن است به راههاي احمقانه اي براي حدر دادن آن دست بزنيم .


هر چه در زندگي خود داريم از چگونه بودن ما ناشي شده است ، برسي هاي انجام شده نشان مي دهد ، اکثريت افرادي که در شرط بندي ها به ثروتهاي گزاف رسيده اند طوري رفتار کرده اند که در زماني معين به وضعيت مالي پر کشمکش گذشته خود باز گشته اند . اين آمار حاکي از آن است که پس از گذشت دو سال از يک برد هنگفت ، از هر پنج نفر چهار نفر در وضعيت مالي بدتري نسبت به گذشته خود بوده اند ، آنها (( درون )) خود را تغيير نداده اند و بنابراين وضعيت بيروني به انعکاس همان درون تغيير نايافته پرداخته است .
راه ديگري وجود ندارد براي بهتر شدن هر چيز بايد خود ما بهتر شويم ، فردا بسيار شبيه به امروز خواهد بود مگر آنکه تلاش را بر آن بيفزائيم .
 
تمام توان خود را به کار بگيريد :
اگر تمام توان خود را در هر کاري بخدمت بگيريد معنايش اين نيست که شکست را از زندگي خود حذف کرده ايد يا نا اميدي و ياس را کنار گذاشته ايد .

 خوب ، پس چرا به خود زحمت بدهيم ؟

جواب اين است : (( براي احترام به خود )) وقتي فلسفه فردي شما اين باشد که (( من تمام تلاش خود را خواهم کرد ، صرف نظر از اينکه... )) آنوقت است که هميشه مي توانيد سرافرازانه برعقايد خود بايستيد .
 
خلاصه کلام:
 
شکست ،آسيب ميرساند

 اما اين آسيب زماني شديد تر است که بدانيم حداکثر توان خود را به کار نبرده ايم 

 "اندرو متيوس"

تعهد چيست ؟

 تعهد چيست ؟

 
تعهد در واقع محرکی است که ما را بسمت اهدافمان هل می دهد . در واقع تعهد و هدف ، بتنهایی برای رساندن ما به مقصد کافی نمی باشند زیرا برای پیمون یک مسیر نیاز به خط پایان داریم و برای رسیدن به خط پایان نیاز به انرژی و مایع حیات است . مایع حیات در واقع هدف و خط پایان چیزی نیست جز عرق تعهد . اما چه تعهدی ؟ تعهدی که هدف و خط پایان راه را در یک قدمی ما می گذارد .
پس یکی از مهمترین ارکان موفقیت در هر کاری متعهد بودن به هدف تعیین شده برای انجام آن کار می باشد . در واقع هدف و تعهد دو بال برای موفقیت در این تجارت است که هر چقدر قویتر و بزرگتر باشند ما می توانیم بیشتر اوج بگیریم و به موفقیتهای بیشتری برسیم . بنابراین تعهد و احساس مسئولیت بما نیروی تازه ای می دهد که هر مسئله یا مشکلی که پیش می آید از اهداف مان دست نکشیم .

اما واژه تعهد برای هر کس معنای خاصی دارد :
برای یک مشت زن : برخاستن هنگام از پا درآمدن
برای یک دونده دو استقامت : از نفس افتادن اما باز هم ۱۵ کیلومتر دیگر دویدن
برای یک سرباز : بالا رفتن از تپه ای که نمی داند پشت آن چه خبر است .
برای یک مصلح : سلب آسایش خود بخاطر بهبود زندگی و آسایش دیگران
و برای یک NETWORKER : همه اینها و خیلی چیزهای دیگر

در واقع تعهد نشانه اعتقاد ما به کاریست که انجام می دهیم . مردم وقتی بما اعتقاد پیدا می کنند که ما به آرمان خودمان معتقد باشیم . داستان دهقان فداکار را همه ما می دانیم . فکر می کنید چرا در سرمای زمستان لباس خودش را در می آورد و آتش می زند تا قطار را نگه داشته و جان مسافرین آنرا نجات دهد ؟ بله ، تعهد و احساس مسئولیتی که نسبت به مردم داشته و همین باعث شده تا نامش برای همیشه زنده بماند .

اما در مورد تعهد سه نکته قابل ذکر است :
۱ – خاستگاه تعهد قلب انسان است : تعهد همیشه قبل از دستاورد می آید . می گویند اسب برنده بعد از کیلومتر اول مسابقه خسته می شود اما با ندای قلب خودش می دود . پس اگر می خواهیم زندگی خود و دیگران از تغییر دهیم به قلب خود نگاه کنیم تا ببینیم براستی متعهد و مسئولیت پذیر هستیم ؟


۲ – تعهد با معیار عمل سنجیده می شود : حرف زدن درباره تعهد یک چیز است و عمل کردن به آن چیزی دیگر . معیار واقعی تعهد عمل است . عملکرد ماست که نشان می دهد ما چقدر به اهدافمان متعهد هستیم . به قول آرتور گردن : حرف زدن آسان است اما عمل کردن به آن دشوار .


۳ – تعهد درهای کامیابی را می گشاید : بعضی وقتها در کار یکسری موانع بوجود می آید که هیچ محرکی جز تعهد نمی تواند بما کمک کند .  به قول مک نالی : تعهد عامل پایداری است و باعث می شود اگر زمین خوردیم برخیزیم و ادامه دهیم . اگر می خواهیم بجایی برسیم باید متعهد باشیم .

وقتی سخن از تعهد به میان می آید ما چهار نوع آدم داریم :
۱ – آنهایی که هدفی ندارند بنابراین تعهدی هم ندارند .
۲ – آنهایی که اعتماد به نفس ندارند . این افراد چون نمی دانند که توان رسیدن به هدف را دارند یا نه ، از قبول تعهد و مسئولیت می ترسند .
۳ – آنهایی که راه را تا آخر نمی روند . این آدم ها هدف را تعیین می کنند و یه سمت آن قدم برمی دارند اما همین که به مشکلات رسیدند جا می زنند .
۴ – آنهایی که سرسخت و مصمم هستند . کسانی که هدف را تعیین می کنند و نسبت به آن وفادار و متعهد بوده و هر بهایی که لازم باشد می پردازند .
ما از کدام گروه هستیم ؟ آیا به اهداف خودمان رسیده ایم ؟ آیا به همه آن چیزهایی که در توان خود می بینیم رسیده ایم ؟ اگر یکی از این جوابها منفی است ریشه مسئله در میزان تعهد ماست .
در واقع تنها نداشتن تعهد هم برای شکست ما کافی است .

اما چطور می توانیم تعهدمان را افزایش دهیم ؟
۱ – تعهد خودمان را بسنجیم . به برنامه ریزی هفتگی مان مراجعه کنیم . چقدر به تعهدی که داده ایم عمل کردیم ؟ آیا به آنها پایبند بوده ایم ؟ به تعهدی که برای مشاوره ، فالو ، ارتباط با لیدرها و زیر مجموعه و غیره داده ایم عمل کرده ایم ؟ همه اینها معیار سنجش تعهد ماست .


۲ – ببینیم چه چیزی ارزش آنرا دارد که تمام وقت و انرژی خودمان را برای آن بگذاریم . گاهی اوقات وقتی تنها هستیم همه چیزهایی که در فکرمان می گذرد یادداشت کنیم و بعد ببینیم اعمال مان با آرمان مان همخوانی دارد یا نه ؟


۳ – یک راه دیگر آنست که مثل ادیسون عمل کنیم : ادیسون وقتی اختراعی به ذهنش می رسید کنفرانسی مطبوعاتی تشکیل می داد و فکر تازه را اعلام می کرد ، بعد به آزمایشگاه خود می رفت تا اختراع را انجام دهد . برنامه های خود را به افراد تیم اعلام کنید تا نسبت به اجرای آن تعهد بیشتری در خود احساس کنید .

اما تعهد ما در این تجارت شامل چه مواردی است ؟
۱ – تعهد به اهداف و Vision هایمان .
۲ – تعهد به خود تجارت . 
۳ – تعهد به افرادی که بخاطر ما وارد این سیستم شده اند و همچنین افرادیکه ما از طریق آنها وارد این سیستم شده ایم .

اما تعهد گرفتن از افراد باعث می شود ما این اجازه را داشته باشیم که در صورت لزوم به آنها فشار بیاوریم . در غیر اینصورت چنین اجازه ای نداریم زیرا معیاری برای سنجش عملکرد افراد وجود ندارد که بدانیم واقعاً آنها خوب کار می کنند یا نه .

یادمان باشد که تعهد ما در این تجارت باید روز به روز افزایش داشته باشد .

هفت قانون طلایی از نظر افلاطون

هفت قانون طلایی از نظر افلاطون

1- هر اتفاقی که در زتدگی برای تو میا فتد به مصلحت توست.

۲- شکست معنی ندارد (شکست یعنی دیر تر پیروز شدن ).

۳- مسئولیت پذیر باش.

۴- برای مدیریت باید از منابع (refrence)استفاده کنید.

۵- سرمایه ما دیگرانند چون انسان اجتماعی آفریده شده است.

۶- کار نوعی تفریح است.

۷- پشتکار داشته باش .

نکاتی ساده اما پرقدرت...

نکاتی ساده اما پرقدرت...
 
چهره مصمم،شاد و صمیمی بزرگترین حربه در باز کردن درهای بسته است.هرگز با روحیه خراب،افسرده و حتی ناشاد به سراغ کسی نروید که نه تنها هیچ دری بروی شما باز نمی شود،بلکه روند مذاکرات معمولی و ساده را نیز به بن بست می کشانید.

با بکارگیری لحن درست و انتخاب کلمات و مطالب مناسب به هنگام سخن گفتن،از خود شخصیت تازه ای می سازید.

به جای ثابت کردن اشتباهات و خطاهای طرف مقابل،بیشتر پیرامون موضوع اصلی صحبت کنید.

مغز پرکار،خلاق و فعال شما نیاز به مراقبت دائمی دارد.کار ضامن موفقیت است اما اگر با استراحت همراه نباشد،زندگی ارزش ویژه و مفهوم حقیقی خود را از دست می دهد.برای همیشه پرانرژی بودن هم برنامه داشته باشید.

مردم حاضرند لحظات خود را با کسانی بگذرانند که شادند،پرانرژی اند و گفته های شنیدنی دارند

شادو سربلند باشید

 قانون %3     

قانون %3

قانون 3/97 :

طبیعت افراد طوری است که از هر 100 نفری که به این کار دعوت می شوند ، 97 نفر آنها برای اعتقاد و باور به این تجارت نیاز به دلیل و مدرک دارند و فقط 3 نفر از آنها از همان ابتدا به این تجارت معتقد هستند . بنابراین قانون 3/97 را به عنوان یک تصویر درست در ذهنتان ( نگرش ) داشته باشید که قرار نیست تمام افراد به شما در ابتدای کار « بلی » بگویند و یا با ایمان و یقین حرف شما را بپذیرند. توجه کنید که شما با همین افراد تجارتتان را شروع خواهید کرد و با پشتکار و پیگیری و تلاشتان و با اصلاح نگرش های آنها می توانید تمام رویاها و اهدافتان را جامه عمل بپوشانید به این شرط که همه مراحل را به نحو صحیح انجام دهید.

 یادآوری : به خاطر داشته باشید که شما در تمامی زمانها و تک تک مراحل این تجارت موفق نخواهید بود چون هیچ کس % 100 موفق نیست. اما هر چه بیشتر با دیگران در ارتباط باشید و هر چه بیشتر کارتان را معرفی کنید و آن را ادامه دهید به طور موثرتر ، آسانتر و قدرتمندتر می توانید این تجارت را انجام دهید.

  همه افراد در N.M  سازمانشان را از صفر شروع کرده اند

follow up   ( پیگیری )

follow up   ( پیگیری )

 

اکثر افرادی که این تجارت به آنها معرفی می شود ، مدت زمانی نیاز دارند که بتوانند در مورد این تجارت تصمیم بگیرند ، اینجا است که بحث پیگیری و فالوآپ به وجود می آید. توجه داشته باشید که بهترین شیوه این است که بعد از اتمام جلسه مشاوره ، قرار ملاقات جلسه بعدی تان را به صورت حضوری مشخص نمایید.

یادتان باشد که پیگیری شما تعهدتان را به این تجارت به دیگران نشان می دهد و آنها درک می کنند که شما چقدر در کارتان جدی هستید.

اکثر افراد در این مرحله کوتاهی می کنند و این مهمترین عامل دلسردی و ناامیدی است.

به خودتان بقبولانید که پیگیری بعد از پرزنت بسیار بسیار ضروری و حیاتی است و احتمال اینکه افراد بدون پیگیری مستمر شما وارد این تجارت شوند بسیار بسیار کم است. پیگیری را تا زمانی ادامه دهید که جواب « بلی» یا « خیر » را از فرد بگیرید.

بدون پیگیری مناسب و صحیح همه کارهایی که تا به حال انجام داده اید مانند نوشتن لیست ، دعوت و مشاوره و پاسخ به objectionها وقت تلف کردنی بیش نیست.

بنابراین پیگیری کردن باعث می شود که فرد مشاوره شده در روند انجام این تجارت بیشتر قرار بگیرد و فواید و مزایای این تجارت را بیشتر درک کند و همچنین طی پیگیری مردم تعهدتان و اشتیاقتان به این کار را خواهند دید و

« پیگیری شما کلید تصمیم گیری صحیح آنها می باشد.»

 

بهترین زمان پیگیری کردن طی 24 تا 48 ساعت بعد از زمان پرزنت می باشد و بهترین مکان برای انجام آن شركت و هر جایی می تواند باشد به شرطی که فرد مقابل در آنجا احساس اطمینان کند.

گاهی اوقات هنگام انجام فالوآپ ، فرد مقابل ساکت می ایستد و به ظاهر هیچ سوالی ندارد ، در این موارد ، شما پیش قدم شوید و سوالاتی از وی بپرسید . این سوالات باید به گونه ای باشد که ، سوالات و افکار احتمالی فرد مقابل را در بر داشته باشد به طور مثال بپرسید :

(( .... آیا کاملآ plan  پورسانت دهی را فهمیده ای ؟.....

کدام قسمت مشاوره کار برایت جالبتر بود ؟......

کدام قسمت مشاوره کار برایت سنگین بود؟

وسوال مهمتر کی خرید می زنی ....... ))

(هرگز این سوال رو نپورسيد: نظرت در مورد کار چیه)

اگر بعد از جوابی که به این سوالات می دهید باز هم فرد مقابل ساکت بایستد و سوالاتی نداشته باشد ، قرار بعدی تان را با او مشخص کنید و از وی بخواهید که در این مورد بیشتر فکر کند. توجه کنید که پیگیری شما باید مستمر و با پشتکار کامل صورت گیرد تا ارزشمند باشد. شاید فرد مقابل طی چند هفته و یا حتی چند ماه ، نیاز به پیگیری داشته باشد ، در طی این زمان همیشه با وی در تماس باشید و او را از روند کار و پیشرفت تجارتتان باخبر سازید به طوری که او بداند شما هنوز او را فراموش نکرده اید.

 

 « در این تجارت همیشه درهایتان به روی دیگران باز باشد. »

 

شما هرگز نخواهید دانست که فرد مقابل چه زمانی ذهنیت اش به طور کامل تغییر خواهد کرد و تصمیم به ورود به این تجارت را خواهد گرفت.؛ بنابراین پیگیری مداوم کلید طلایی ورود افراد است.

نکته آخر اینکه اگر شما طی یک ماه ، یک تا دو مشاوره انجام دهید به نظر می رسد که این تجارت را جدی نگرفته اید و آن را به صورت یک سرگرمی دنبال می کنید. اگر واقعآ می خواهید در این حرفه موفق شوید نیاز است که طی یک هفته حداقل 4 تا 5 مشاوره برگزار کنید و به دنبال راه دیگری برای ورودی گرفتن نباشید و بیش از حد ، منتظر افراد نمانید.

برخی از افرادی که شما مشاوره می کنید ، احتمال ورودشان به این تجارت زیاد نیست بنابراین با تعداد مشاوره بیشتر و همراه با آن پیگیری صحیح می توانید فردی را که ترجیح می دهید وارد این کار کنید. همانطور که گفته شد شما باید قانون 3/97 را به عنوان یک نگرش بپذیرید. توجه داشته باشید که همه افراد در N.Mسازمانشان را بدون داشتن زیرمجموعه شروع به ساختن کردند.

هدف اصلی شما در طی مشاوره و پیگیری این است که اگر فرد برای خودش رویایی دارد ، رویایش را برایش بزرگ کنید ( Vision  سازی ) و اگر رویایی ندارد ، رویاهای مختلفی را برایش ایجاد کنید چون در غیراینصورت تلاش شما بی نتیجه خواهد بود. اگر به صورت مداوم تجارتتان را به افراد زیادی معرفی کنید مطمئن باشید که سرانجام در این کار موفق خواهید شد ، هیچ کس ، هیچ چیزی را بدون تلاش و کوشش نمی تواند بدست بیاورد بنابراین برخیزید و این تجارت را به نحو صحیح شروع کنید.

« کسی که بیشترین مشاوره را انجام دهد ، برنده تر است »

پنج گام به ‏سوى یك باورذهنى مثبت از خود

پنج گام به ‏سوى یك باورذهنى مثبت از خود

1 - حذف: هروقت دچار افكار منفى شدید، بلند بگویید حذف!

2- جایگزینى: سپس باور مثبتى را به عنوان جایگزین آن ‏برگزینید.

3  - تأكید: حالا نوبت تقویت باور جدید است، مثلاً آن را روى ‏كارتهایى نوشته و در محل دید قرار دهید.

4  - تجسّم: تصویرى خلاق از خود، در حالى كه سرشار از باورجدید هستید بسازید و تا شش هفته هر روز این برنامه را اجرا كنید.

5  - ممارست: آنقدر ممارست به خرج دهید تا این تغییرات‏ماندگار شود

هدف             

          هدف            

صحبت های زیادی با دوستان خودم داشتم اما چند کلمه ای درباره نحوه کار در نتورک می خواهم عرض کنم. دوستان و یاران مطمئن باشید مهمترین علتی که باعث به وجود آمدن مشکلات و در نتیجه از دست دادن انرژی در کار می شود کمرنگ بودن هدف ماست. می خواهم با یک مثال تا اندازه ای شما را با راه های قوی تر کردن اهداف آشنا کنم.

تصور کنید در کنار رودخانه ای خروشان ایستاده اید که جانوران درنده ای مثل تمساح ها در آن در حرکتند. آیا اگر به شما بگویند که در آن سوی رودخانه کیفی پر از پول وجود دارد شما از میان تعداد زیادی تمساح به آن سوی رودخانه خروشان می روید؟ پاسخ خیلی از شما همکاران منفی می باشد، درست است ما فقط به خاطر پول نمی توانیم خیلی از خطرها را بپذیریم، حال اگر بدانیم در آن سوی رودخانه یکی از بهترین عزیزانمان مثل مادر احتیاج به کمک ما دارد و وقت زیادی باقی نمانده آیا غیر از این است که همه ما بدون کوچکترین فکری نسبت به خطرهای درون رودخانه به سرعت خود را به آن طرف رودخانه می رسانیم؟

بله درست است، فقط یک هدف بزرگ و با ارزش به ما قدرت گذشتن از بزرگترین مسائل (مشکلات) و خطرات بین راه را می دهد. دوستان عزيزم بیایید در کنار هم برای آزادی و رسیدن به آرزوهایمان بدون لحظه ای درنگ از همین لحظه تمام مشکلات را در آغوش بگیریم و بدانیم بدون دادن تاوان نمی توانیم به رویاهایمان دست یابیم.

به خود ایمان آورید تا موفق شوید.

 

6 راه برای بالا بردن کیفیت یک رابطه

6 راه برای بالا بردن کیفیت یک رابطه

ايجاد روابط موثر يعني بالا بردن كيفيت رابطه امري مهم در زندگي شخصي و اجتماعي محسوب مي شود زيرا كه دنياي امروز بر اساس ارتباطات بنا شده است . از طريق ادب و نزاكت وتواضع ، مهرباني وتوجه ، صداقت ، احساس تعهد و خوش قول بودن مي توانيم پشتوانه عاطفي معتبري براي روابط خود ايجاد كنيم . و از 6 طريق مي توان كيفيت هر رابطه اي را - با همسر و فرزندان و كارمندان و همكاران و مشتريان و مراجعان يا هر كس ديگر - اعتبار و تعالي بخشيد . و اين 6 طريق عبارتند از :
1- مهربانيهاي ساده كوچك
 تشكر و قدرداني و احوالپرسي و تحسين و نزاكت و ادب . بعضي از اشخاص با غريبه ها و رهگذران بهتر از نزديكان و عزيزان خويش رفتار مي كنند و با عدم نزاكت و مهربانيها در مورد نزديكان خود حساب عاطفي خويش را خالي مي كنند در صورتي كه با كارهاي بسيار ساده مثل هديه يك شاخه گل . يا گفتن يك جمله ساده مثل : دوستت دارم ، مي توانند به راحتي به حساب عاطفي خودشان اضافه كنند
2- صداقت
 به همين سادگي ، كافي است انسان صادقي باشيد . صداقت به معناي وفا كردن به عهد خويش و بر سر قول خود ايستادن است . شايد هيچ چيز زننده تر از اين نباشد كه به كسي قولي بدهيد كه براي او حائز اهميت باشد و انگاه زير حرف خود بزنيد . زيرا دفعه بعد آن شخص نمي تواند حرفتان را باور كند و آن را جدي بگيرد
3- تصريح و تشريح توقعات: يا مديريت انتظارات
 علت بيشتر مشكلات مربوط به روابط ، ناشي از توقعات و انتظارات متناقضي در رابطه با نقشها و هدفهاست
4- وفاداري
 فرض كنيد همكار هستيم و داريم درباره سرپرست خود حرف مي زنيم و من پشت سر او بد گويي مي كنم. آيا اين فكر برايتان پيش نخواهد كه در غياب شما نيز همين كار را خواهم كرد ؟ كساني كه نسبت به غايبان وفادارند ، به حاضران نيز وفادار خواهند بود. قابل احترام بودن بسيار مهمتر از آن است كه شخص مورد توجه و محبت قرار گيرد.
5- تماميت وجود
  يعني حس تعهد نسبت به اصول ، انطباق انديشه و گفتار ، با قصد و عمل و توجه مدام به استحكام منش خويش و در نظر گرفتن همه جنبه هاي روابط خود. تماميت وجود اعتماد ايجاد مي كند و اعتماد پايه و اساس روابط سالم و پايدار است .
تماميت وجود فراتر از صداقت است .صداقت يعني انطباق كلام با واقعيت ، اما تماميت وجود يعني انطباق واقعيت با گفتارمان . به عبارت ديگر يعني عمل كردن به كلام خود و برآوردن انتظارات
6-صميمانه پوزش بطلبيد
 هرگاه يكي از 5 مورد بالا را رعايت نكرديد ، بياموزيد به اشتباه خود اقرار و عذرخواهي كنيد . همه ما اشتباه مي كنيم اما آنچه ديگران نمي توانند فراموش يا عفو كنند، اين است كه بخواهيم اشتباهمان را انكار يا پنهان كنيم

شاد باشید و پیروز

شيوه های افزايش ارتباط خود با ديگران

شيوه های افزايش ارتباط خود با ديگران

1)صريح وصادق بودن:سعي كنيم در روابط خود با ديگران صريح وصادق باشيم ، در گفته هاي خود صريح وصميمي باشيم واز هر نوع ابهامي اجتناب كنيم ، چون اگر منظور خود را با صراحت بيان نكنيم طرف مقابل ما به اشتباه مي افتد وبه حدس وگمان متوسل مي شود واز واقعيت دور مي گردد.

2- احساسات خود را بيان كردن:بااحساس خود روراست باشيم ، سعي كنيم مشكلات زندگي واحساساتي كه داريم،باهمسر وشريك وباطرف مقابل خوددر ميان بگذاريم .حتي اگر گمان كنيم كه باعث ناراحتي آنها ميشود اگر مي خواهيم با طرف مقابل خود ارتباطي معقول ومنطقي بر پايه تفاهم داشته باشيم ، بهترين روش روراست بودن است واحساس خود را باوي در ميان گذاشتن است .اگر مشكلي را حل نشده باقي بگذاريم ويا موضوعي را كه مداقه وگفتگو در باره آن الزامي است به ميان نكشيم ، مثل اين است كه دمل چركين ودردناكي را سرجايش گذاشته وبه حال خود رها كرده باشيم .

3- زمينه مشترك ونكات مشابه را يافتن :درجست وجوي زمينه هاي مشترك باشيم، سعي كنيم در ارتباطمان بيشتر از نكات مشترك ومشابه را بيابيم . اهداف ونيازها ونگرانيها را از نظر او نگاه كنيم وبراي اينكه شرايط طرف مقابل را درك كنيم بايد اموراو را از ديد ونظر او ببينيم وبا پرس وجو ، از اموري كه نگراني او باعث شده ، متوجه گرديم ،همين نكات مشترك زمينه هاي مساعدي هستند كه شالوده همدلي ووحدت وتفاهم را برروي آن مي توان بنا كرد ، عبارتي مثل : ((من وتو هردو همين را مي خواهيم ))را مي توان بيان نمود.

4- همدلي وهمدردي كردن:سعي كنيم با شخص احساس مشترك داشته باشيم . شادي وغم خود به حساب آوريم وموقعي كه او احساس غم مي كند ما نيز با او همدرد وهم غم شويم وبالعكس مساعي ما اين باشد كه سيستم حسي فردارتباط برقرار كنيم .

5- شنونده خوبي بودن:شنونده خوبي باشيم وگوش كردن را ياد بگيريم .گوش كردن به سخن وكلام ديگري موجب مي شود تا او در نهايت آرامش خيال ، به طور واقع ، منويات قلبي واحساسات خود را با ما در ميان بگذارد وبرايمان احترام قائل شود وآماده شنيدن نظرات ما شود.

بقيه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

9 گام طلایی برای جذب مشتری

9 گام طلایی برای جذب مشتری

1. برای جذب مشتری جدید هیچ گاه از مشتری قدیمی غافل نشوید :

اگر چه جذب مشتری جدید کاری جذاب است ولی اگر مشتری قدیمی چنین بپندارد که اهمیت خود را از دست داده است از شما دور خواهد شد .

2.پس از بروز مساله(از نظر ارتباط با مشتری)هر چه سریع تر آن را حل کنید :

هیچ سازمان، کالا یا خدمتی نمی تواند برای همیشه کامل باشد. در ارتباط سازمان با مشتری امکان دارد، مساله یا شکایتی به وجود بیاید.اگر سازمانی بتواند ثابت کند که در برابر مشتری پاسخ گوست و برای او ارزش قائل شود، در آن صورت شکایت تبدیل به ابراز نظر مثبت و موجب افزایش وفاداری مشتری خواهد شد.معمولا افراد آخرین رویداد را بیشتر در ذهن خود نگه می دارند و اگر آخرین رویداد این باشد که سازمان برای حل مساله دریغ نکرده است، این اقدام میتواند موجب حفظ و تقویت ارتباط با مشتری شود.کل داستان در این است که مشتریان ناراضی بیش از مشتریان راضی، دوست و رفیق دارند.از همین دیدگاه تمایل بیشتری دارند که درباره حرکت نامناسب یک فروشگاه یا نارضایتی خود از یک محصول و خدمات به دوستان، خانواده و همتایان بگویند، ولی درباره خوبی سازمان یا فروشگاه سخن زیادی بر زبان نمیارند.

3.همیشه حالت بدون باخت به وجود بیاورید :

هیچ گاه نباید مشتری بازنده باشد. اگر در یک معامله مشتری بازنده باشد، احتمال کمی وجود دارد که باز هم به آن فروشگاه مراجعه یا از همان محصول استفاده کند.در اینجا دو راه حل وجود دارد که هم مشتری و هم فروشنده می توانند برنده باشند: الف) فروشنده برای حفظ مشتری و افزایش وفاداری او در مواردی سود کم را تحمل کند.البته برای یک دوره کوتاه مدت.    ب) دادن پاداش، بابت وفاداری مشتری که در نتیجه در هر معامله سود فروشنده اندکی کمتر می شود ولی با افزایش تعداد مشتری ها این کمبود جبران خواهد شد.

4.همیشه حق با مشتری نیست ولی مساله مهم تفهیم این موضوع به مشتری است:

اغلب مشتری مرتکب اشتباه می شود.امکان دارد مشتری انتظارات نامعقولی داشته باشد.این یک واقعیت است که سازمان بدون مشتری نمی تواند وجود داشته باشد اما کارکنان واحد فروش باید بتوانند به مشتری تفهیم کنند که اشتباه از جانب او بوده است، ولی باید در این کار ظرافت عمل وجود داشته باشد.

5.مشتری خواستار لذت است نه تامین رضایت:

فقط تامین رضایت مشتری موجب ایجاد وفاداری وی نسبت به سازمان نخواهد شد،بلکه لذت بردن از محصول و خدمات موجب افزایش وفاداری خواهد شد. اگر سازمان ها بتوانند با مشتریان صمیمی شوند و به خواست مشتری گوش دهند موجب خواهند شد که آنان از این رابطه لذت ببرند. برای اینکه مشتری از محصول لذت ببرد نباید هزینه محتمل شود. اگر خدمت ارائه شده از حد انتظار بیشتر باشد، موجب لذت بردن وی از این خدمت خواهد شد.

6.نباید فراموش کرد که مشتری حق انتخاب دارد :

از آنجا که بازارها روز به روز بیشتر می شوند، هیچ سازمانی نمی تواند در مورد وفاداری مشتریان مطمئن باشد. بسیاری از مشتریان به ظاهر راضی به محض اینکه روزنه ای پیدا شود به شرکت رقیب روی می آورند. هر سازمانی که متوجه وجود فرصتی شود باید تماس های خود را با مشتریان بیشتر و رابطه را تقویت نماید. یک تلفن به مشتری برای آگاهی از دیدگاه وی درباره خرید می تواند رابطه را تقویت نماید.

7.برای پی بردن به خواست مشتری به حرف های او گوش فرا دهید:

دوره ای که سازمان ها تصمیم می گرفتند چه کالایی را عرضه کنند و سپس آن را به مشتری تحمیل می کردند به سرعت به پایان می رسد. تنها راهی که می توان متوجه خواست مشتری شد این است که به حرف های آن ها گوش فرا دهیم. اگر کسی حرف بزند و ما به او گوش ندهیم، با ما خداحافظی خواهد کرد. ارتباط بامشتری بر پایه همین اصل قرار دارد. یکی از سریعترین راه ها برای از دست دادن مشتری این است که آنها را نادیده گرفته و به آنها توج نکنیم.

8.درباره کالا و خدمات دیدگاه مثبت داشته باشید:

کسانی که برای یک سازمان کار می کنند باید در مورد آن سازمان و محصولات آن همواره تصویر مثبتی به مشتری ارائه کنند. می گویند یک کارخانه بزرگ تولید خودرو دارای دو توقفگاه بود. توقفگاه نخست که از خیابان مجاور قابل مشاهده بود متعلق به آن دسته از کارکنان بود که با خودروی تولیدی همین شرکت به محل کار خود می آمدند. کارکنانی که با خودروهای تولیدی شرکت های دیگر به آنحا می آمدند ناگزیر بودند در توقفگاه دوم، دورتر از خیابان مجاور توقف کنند . شرکت دارای این دیدگاه بود که اگر مشتریان بالقوه مشاهده کنند که کارکنان شرکت از محصولات شرکت های رقیب استفاده می کنند ، این پرسش در ذهن آنها خطور می کرد.

9.خود را به جای مشتری بگذارید تا احساسات او را درک کنید:

 همیشه ارزش آن را دارد که خود را به عنوان مشتری بدانید که به سازمان وارد می شود. همیشه خود را به جای مشتری بگذارید و آنگاه بپرسید: آیا این سازمان از ورود من استقبال به عمل می آورد؟ هر قدر مشتری را بیشتر درک کنید توازن بین مشتری و محصول به صورتی در می آید که کفه ترازو به نفع مشتری سنگین تر خواهد شد.

منبع:کتاب ارتباط با مشتری   نوشته:راجر کارت رای

راهنمای هدفگذاری

راهنمای هدفگذاری ( برنامه ریزی سیستم فعال كننده RAS )

1 – از امروز به مدت چهار روز و هر روز به مدت ده دقیقه وقت خود را صرف هدفگذاری كنید.

( توجه : هدفهای خود رادر دفترچه ای یادداشت كنید)

2 – در هنگام انجام این تمرین مرتباٌ از خود بپرسید: اگر مطمئن بودم كه به هر خواسته ای خواهم رسید و در هیچ زمینه ای شكست نخواهم خورد، در آن صورت چه چیزی را می خواستم و چه می كردم ؟

3 – خوش باشید و به عوالم كودكی بر گردید. در یك فروشگاه بزرگ اسباب بازی ، روی زانوی بابانوئل ( یا عمو نوروز ) نشسته اید . در آن حالت هیجان و انتظار ، هیچ خواهشی آنقدرها بزرگ نیست . بهای هیچ چیزی آنقدرها گزاف نیست. همه چیز در دسترس است...

روز اول : هدفهای مربوط به رشد فردی

احساس رفاه و دارندگی ، پایه ای است برای رسیدن به هر نوع موفقیت دیگر در زندگی

1 – پنج دقیقه فكر كنید و همه امكانات را در نظر بگیرید: دلتان می خواهد چه مطالبی را بیاموزید؟ چه مهارتهایی را می خواهید فرا بگیرید؟ چه خصلتهایی رامی خواهید در خود به وجود آورید؟ دوستان شما چه كسانی باید باشند ؟ خود شما چه كسی می خواهید باشید؟

2 – برای رسیدن به هر هدف مهلت معینی قائل شوید ( مثلا شش ماه، یك سال ، پنج سال، ده سال، یا بیست سال).

3 – بزرگترین هدفی را كه می خواهید تا یك سال دیگر به آن دست یابید مشخص كنید.

4 – ظرف دو دقیقه شرح مختصری بنویسید و توضیح دهید كه چرا باید حتما و به طور قطع ظرف یك سال آینده به آن هدف برسید.

روز دوم : هدفهای شغلی واقتصادی

خواه آرزوی شما این باشد كه در رشته حرفه ای خود سر آمد و پیشتاز باشید و میلیونها بر ثروت خود بیفزایید و خواه علاقمند باشید كه به عنوان دانشجوی رشته تخصصی ، سرمایه ای از علم بیندوزید، اكنون فرصت دارید كه نسبت به هدفهای خود اطمینان یابید.

1 – پنج دقیقه فكر كنید و همه امكانات را درنظر بگیرید. چه مبلغ پول می خواهید بیندوزید؟ از شغل خود ویا شركتی كه در آن كار می كنید چه انتظاراتی دارید؟ درآمد سالانه مورد انتظار شما چقدر است ؟ چه تصمیمهایی در زمینه مالی باید بگیرید؟

2 – برای رسیدن به هریك از هدفهای خود مهلتی قائل شوید( مثلا شش ماه، یك سال، پنج سال، ده سال،یا بیست سال).

3 – بزرگترین هدفی را كه می خواهید ظرف یك سال آینده به آن دست یابید مشخص كنید.

4 – ظرف دو دقیقه شرح مختصری بنویسید و توضیح دهید كه چرا باید حتماٌ ظرف یك سال آینده به آن هدف برسید.

روز سوم : هدفهای تفریحی و ماجراجویانه

اگر از نظر مالی هیچ محدودیتی نداشتید، دلتان می خواست چه كنید و یا چه چیزهایی را داشته باشید؟ اگر هم اكنون یك غول جادویی در مقابل شما حاضرمی شد تا شما را به آرزوهاتان برساند چه آرزویی می كردید؟

1 – پنج دقیقه فكر كنید و همه امكانات رادر نظر بگیرید. دلتان می خواهد چه چیزهایی را بسازید یا بخرید؟  دلتان می خواهد در چه اتفاقاتی حضور داشته باشید؟ به چه ماجراهایی علاقمند هستید؟

2 – برای رسیدن به هر یك از هدفهای خود مهلت معینی قائل شوید( مثلا شش ماه، یك سال، پنج سال، ده سال،یا بیست سال).

3 – بزرگترین هدفی را كه می خواهید ظرف یك سال آینده به آن دست یابید مشخص كنید.

4 – ظرف دو دقیقه، شرح مختصری بنویسید و توضیح دهید كه چرا باید بطور قطع ظرف یك سال آینده به آن هدف برسید

روز چهارم : هدفهای معنوی و اجتماعی

اكنون فرصت دارید كه اثری از خود باقی بگذارید. میراثی به وجود آورید كه تغییری واقعی در زندگی دیگران پدید آورد.

1 – پنج دقیقه فكر كنید و همه امكانات رادر نظر بگیرید.چه خدمتی از شما ساخته است ؟ در چه اموری و به چه كسانی می توانید كمك كنید ؟ چه چیزهایی را می توانید ایجاد كنید؟

2 – برای رسیدن به هر یك از هدفهای خود مهلت معینی قائل شوید( مثلا شش ماه، یك سال، پنج سال، ده سال،یا بیست سال).

3 – بزرگترین هدفی را كه می خواهید ظرف یك سال آینده به آن دست یابید مشخص كنید.

4 – ظرف دو دقیقه، شرح مختصری بنویسید و توضیح دهید كه چرا باید بطور قطع ظرف یك سال آینده به آن هدف برسید.

هرگز هیچ هدفی را رها مكنید، مگر اینكه ابتدا قدم مثبتی درجهت تحقق آن برداشته باشید. هم اكنون لحظه ای فكر كنید و اولین قدمی را كه باید در جهت رسیدن به هدف بردارید مشخص سازید. برای اینكه پیشرفت كنید ، چه قدمی را باید امروز بردارید؟حتی یك قدم كوچك ( مثلا زدن یك تلفن ، یك قول، و یا یك برنامه ریزی مقدماتی )شما را به هدف نزدیكتر می كند . آنگاه كارهای ساده ای را كه باید از امروز تا ده روز دیگر انجام دهید، به صورت برنامه ریزی به روی كاغذ بیاورید. این برنامه ده روزه، یك رشته عادتها رادر ما ایجاد می كند و نیروی محركه توقف ناپذیری را به وجود می آورد كه موفقیت دراز مدت شما را تضمین می كند. از هم اكنون شروع كنید!

رمز رسیدن به هدفها، شرطی كردن ذهن است . دست كم روزی دوبار ، هدفهایی را كه نوشته اید بررسی كنید. آنها را در جایی قرار دهید كه هر روزچشمتان به آنها بیفتد : مثلاٌ در دفتریادداشتهای روزانه ، روی میز كار ، در كیف پول یا روی آینه دستشویی كه در هنگام اصلاح صورت آنها را ببینید . به خاطر داشته باشید كه اگر دائماٌ راجع به چیزی فكركنید و افكار خود راروی آن متمركز سازید ، به سوی آن حركت  می كنید . این، راهی ساده و بسیار پر اهمیت برای برنامه ریزی نظام فعال كننده شبكه ذهنی   (RAS ) است.

اگر تلاشتان برای رسیدن به هدف ، عبث به نظر رسید، آیا باید هدف خود را تغییر دهید؟ پاسخ مطلقاٌ منفی است!

پشتكار، ارزشمندترین عامل شكل دهنده كیفیت زندگی است و حتی از استعداد نیز مهمتر است.به هر حال هیچكس تاكنون صرفاٌ به علت داشتن علاقه به هدفی نرسیده است . انسان باید خود رامتعهد و پابند كند . آیا ممكن است كه در اثر یك شكست موقتی، بینش و توانائیهای پیدا كنیم كه در آینده حتی به موفقیتهای بزرگتری دست یابیم؟ مسلم است !

باور کنید...

باور کنید...

باور کنید...

باور کنید...

باور کنید...


باور کنید ، نیروی آدمی ، بی کران است.
باور کنید ،هیچ کاری از اراده آدمی خارج نیست
باور کنید ،که از عشق آفریده شده اید ، پس عشق را بیافرینید.
باور کنید ،خورشید به خاطر شما ، طلوع می کند.
باور کنید ،خدا هیچگاه از بندگانش ناامید نمی شود ولی بندگان او چرا!
باور کنید ، لایق بودن هستید.
باور کنید ، که اکنون مهم ترین لحظه است.
باور کنید ، که روح شما قدرت صعود به ماوراء را دارد.
باور کنید ، که شما هم می توانید
و تمام باورهای خود را از ته دل باور کنید تا زندگی ، شما را باور کند!

نبردهای زندگی همیشه به نفع قویترین ها پایان نمی پذیرد بلکه دیر یا زود برد با آن کسی است که بردن را باور دارد!