نخستین اصل این است (( سود بردن بهتر از مزد گرفتن است )) . حقوق گرفتن باعث گذران زندگی می شود که البته این به نوبة خود خوب است ولی سود بردن باعث ایجاد ثروت می شود و این فوق العاده است. لزوماً پول نیست که زندگی شما را تغییر می دهد بلکه نحوة استفاده از پولتان است که زندگی شما را متحول می کند و سبک زندگی شما را تغییر می دهد. این مسئله به نوبة خود باعث یک دعوت کلاسیک می شود چون برای مردم این سؤال پیش می آید که شما چه کاری دارید انجام می دهید.
یکی از جذابیت های این سیستم پولی است که به صورت پاره وقت در می آورید چرا که می تواند نحوه و سبک زندگی هر شخصی را تغییر دهد.

اتفاقاتی که در زندگی شما روی می دهند مسیر زندگی شما را تعیین نمی کنند بلکه چگونگی برخورد شما با این وقایع است که آیندة شما را می سازد. بادها برای همة ما بطور یکسان می وزند: باد مصائب، باد فرصت ها، باد تغییرات. بادهای موافق و ناموافق همواره در حال وزیدنند. به خاطر داشته باشید بادها برای همة ما بطور یکسان می وزند. باد اقتصاد، باد اجتماع، باد سیاست! فقط تفاوت در این است که شما قایق را کی به مقصد می رسانید؟ تفاوت در زمان رسیدن و تنظیمات بادبان قایق شماست نه بادی که می وزد.
درس گرفتن از تجربیات به شما کمک می کند تا هر دفعه بهتر از دفعة پیش، بادبان قایق را تنظیم کنید. تنها کافی است به طور درونی و قلبی در پی دستیابی به آرزوهایتان باشید. آیندة شما نوشته نشده است و هیچ قانونی برای نرسیدن به آرزوهایتان وجود ندارد، پس آینده تان را خودتان تنظیم می کنید و این چیزی است که آن را فرصت می نامیم. به یاد داشته باشید اتفاقاتی که در محیط بیرونی برای شما رخ می دهند چندان اهمیت ندارند زیرا این اتفاقات بطور یکسان برای همه وجود دارد. اگر می خواهید نتایج تان تغییر کند این شما هستید که نخست باید تغییر کنید.
* نخواه که مسایل آسان تر شوند و مشکلات کمتری داشته باشی بلکه تلاش کن تو توانمند تر شوی و مهارت های بیشتری کسب کنی.
هیچ گاه نخواهید چالش های کمتری داشته باشید بلکه بخواهید خرد و آگاهی بیشتری پیدا کنید. همواره آمادة رویارویی با چالش ها باشید زیرا بدون آنها هرگز رشد نخواهید کرد.
* انسان قادر به انجام کارهای شگفت انگیزی است به شرط آنکه از اتفاقات آینده نهراسد!
اگر شما کاری را به دفعات کافی انجام دهید درصد نسبت از کل پدیدار می شود. میزان بازدهی و موفقیت هر کسی بستگی به درصد نسبت از کل معرفی های آن شخص دارد. بعنوان مثال من تازه وارد یک شبکة بازار رسانی شده ام و می توانم از هر 10 نفر 1 نفر را متقاعد کنم در حالیکه شما مدت هاست در این شبکه مشغول به فعالیت هستید ولی اگر یک مسابقة 30 روزه داشته باشیم من شما را شکست می دهم. می دانید چرا؟ شما به خاطر داشتن آشنایی و اعتبار قبلی تنها با 10 نفر از آشنایانتان صحبت می کنید و شاید حتی 4 نفر را متقاعد سازید ولی من با 100 نفر صحبت می کنم و 10 نفر را متقاعد میسازم. این گونه است که من شما را شکست خواهم داد. من این کار را به دو علت انجام می دهم: 1) دلم می خواهد صادقانه ببرم 2) می خواهم شما ببازید! و این قسمت شرافتمندانة کار من است. لابد می پرسید چرا شرافتمندانه؟ چون شما از باختهایتان بیشتر از بردهایتان یاد می گیرید و من می خواهم به شما فرصت این تجربه را بدهم. زمانی که این موضوع را فهمیدم، با بالا بردن نتایج عددی، فقدان مهارت های لازم را جبران کردم.
مطلب دیگر دربارة قانون نسبت ها، قابلیت افزایش بازدهی قانون نسبت هاست. مثلاً شما با 4 گروه 10 نفره صحبت می کنید و از هر 10 نفر جذب شما می شود. پس از مدتی در پنجمین 10 نفر، 2 نفر جذب شما می شود. شاید برای شما این سؤال پیش آید که چگونه این افزایش به وجود می آید؟ جواب خیلی آسان است: چون مهارت های شما بالا رفته است.
یک مهاجم فوتبال از هر 10 توپی که به او پاس داده می شود اگر تنها 1 توپ را گل کند سالانه تا میلیون ها دلار می تواند برای خود درآمد کسب کند. او به خاطر 20 تا 30 گلی که در هر سال می زند قادر به دریافت چنین مزدی است نه به خاطر چند صد ضربه ای که نمی تواند گل کند.
اگر تصمیم دارید ثروتمند شوید، قانون نسبت ها را در نظر بگیرید و آن را در کسب و کار خویش به ببندید.
قانون دوم کاشت و برداشت است و در راستای قانون نسبت هاست.
روزی کشاورزی برای کاشتن بزرها از منزل خارج شد. در بین راه مقداری از بزرها به زمین ریخت و پرندگان آنها را خوردند. همیشه در زندگی پرندگانی هستند که قسمتی از بزرها را می خورند! ممکن است بپرسید که منظور از این عبارت چیست؟ روزی من یکی از دوستانم را به جلسه ای دعوت کردم و او گفت جمعه شب آنجا خواهم بود. جمعه شب من به محل قرار رفتم اما دوستم نیامد و از نیامدنش بسیار تعجب کردم. امروز علت این مسئله را متوجه شده ام. وی در نظر داشت که به این جلسه بیاید و یک موقعیت کاری را بررسی کند. ولی یک نفر رأی او را زد و به او گفت: تو که برای شرکت در جلسة مربوط به بازار رسانی شبکه ای وقت نمی گذاری! و دوست من هم گفت: آره راست می گویی. پس پرندگان قسمتی از بزرها را خوردند! هنگامی که پرندگان این کار را می کنند شما دو انتخاب دارید: 1) پرندگان را دنبال کنید که برای این منظور مجبورید از مزرعه خارج شوید و این مسئله شما را از آیندة مطلوبتان دور می سازد و در ضمن نمی توانید بزرها را از پرندگان پس بگیرید و سرخورده می شوید. 2) به کاشتن ادامه دهید.
اما ادامة داستان: کشاورز به کاشتن ادامه می دهد. این رازی است که منجر به موفقیت او گردید. اگر شما به کاشتن ادامه دهید بیشتر از مقداری که پرندگان می توانند بخورند می کارید. زیرا تعداد پرندگان برای اینکه همة بزرها را بخورند کافی نیست. قانون نسبت ها اینجا به کمک شما می آید. مربی ام این مطلب را به من یاد داد او گفت:(( آقای رآن در کل دنیا تنها 4 یا 10 آدم اینچنینی وجود دارد و الآن زیاد این طرف، آن طرف می روند. شما هر از گاهی با یکی از این ها برخورد می کنید.))
هر وقت با چنین افرادی برخوردید بگویید (( تنها 9 تا آدم شبیه تو وجود دارد و من از پس تو بر می آیم. ))
کشاورز همچنان به کاشتن خود ادامه می دهد. بی آنکه شما بخواهید، قسمتی از بذرها روی سنگلاخ ها و خاک های نامطلوب پاشیده می شود و اصلاً خوش آیند نیست. چه اتفاقی می افتد؟ بذر در زمین شروع به رشد می کند و در پی آن گیاهی کوچک می روید، اما نخستین هوای گرم آن را پژمرده و خشک می کند. این موضوع ناراحت کننده است. درست مانند دوست من که بالاخره شروع به فعالیت می کند ولی پس از چند روز به واسطة شخص دیگر، دست از فعالیت خود می کشد و مانند آن گیاه خشک و پژمرده می شود. این دوست من در دومین جلسه دیگر شرکت نمی کند و در حالیکه من با خود فکر می کردم او حداقل یک هفته دوام می آورد. پس چه اتفاقی افتاده است؟ هر بار که این اتفاق می افتد باید با خود بگویید ((هوای گرم قسمتی از بذرها را از بین می برد و این خارج از برنامه است.)) آیا جالب نیست؟! چه می توان کرد؟ هیچ کار! شما شاید با اطمینان بگویید : من می خواهم این مسئله را عوض کنم. ما همه می دانیم که خورشید از شرق طلوع می کند ولی آیا می گویید چرا از شرق ؟ دنبال چراهای این موضوعات نروید. پاسخ در ساختار و نتایج ماجراست و هر چیزی فراسوی آن چندان جای تأمل و مطالعه ندارد. پاسخ این است: بعضی ها به کار و فعالیت خود ادامه نمی دهند. شما فقط همین را لازم است به یاد داشته باشید. حالا شما می دانید که این افراد را چگونه طبقه بندی کنید و به این مطلب آگاه شوید که قادر به تغییر آنها نیستید. مانند آن است که بخواهید جای فصلهای سال را تغییر دهید. ما باید با مسائل آنگونه که هستند روبرو شوید. اما راز موفقیت کشاورز بلند پرواز، با آن بذرهای خوب این بود که او به کاشتن ادامه داد و برای این کار باید یاد میگرفت که نا امیدی های خود را کنترل کند. این همان نکتة کلیدی است که شما باید در تمام زندگی آن را به کار گیرید ((کنترل بر نا امیدی ها ))
تعدادی از بذرها روی زمین نامناسب و خاردار می ریزد. ممکن است به نظر آید که از دست دادن این بذرها باعث متضرر شدن کشاورز شده است اما این پایان داستان نیست. این خارها همان دلواپسی ها و نگرانی های بی مورد، حواس پرتی ها و مشکلات دیگری است که بر سر راه همة ما قرار دارند. آیا کسی می تواند خارهایی که بر سر راه ما در مسیر زندگی قرار می گیرند را پیش بینی کند؟ به یکی از دوستانم گفتم: جان ما دیشب جلسه داشتیم ولی تو نیامدی؟ جواب داد: من که نمی توانم در تمام جلسات شرکت کنم. به او گفتم: چرا نمی توانی؟ تو که پاره وقت کار می کنی؟
بسیاری از مردم اجازه می دهند که اتفاقات کوچک و کم اهمیت آنها را از دست یابی به فرصت های بزرگ محروم کند. شاید بپرسید برای این افراد چه کاری می توان کرد؟ به شما می گویم که هیچ کاری نمی توان انجام داد. شما می پرسید اصلاً چرا این اتفاقات رخ می دهند؟ من از شما می خواهم که روی این چراها وقت صرف نکنید.
کشاورز همچنان به کاشتن بذرها ادامه می دهد همانگونه که ما به دعوت کردن از دیگران ادامه می دهیم. قانون نسبت ها همچنان به عملکرد خود ادامه می دهد و چیزی که این داستان نهایتاً به ما می گوید این است که اگر به کاشتن بذرها ادامه دهید، بذرها در نهایت به روی زمین حاصلخیز می ریزند. در بعضی از زمین های حاصلخیز شاید تنها 30% از بذرها شکوفا شوند در بعضی دیگر 60% و در بعضی دیگر شاید 100%. شاید بپرسید چرا این درصد ها با هم تفاوت دارند؟ باز هم می گویم وقت خود را بر روی این چیزها صرف نکنید. به کار خود ادامه دهید.
من می خواستم 30% حاصلخیزی را به 60% برسانم ولی متوجه شدم این کار از توان من خارج است. می خواستم کاری کنم که همه موفق شوند ولی این موضوع داشت مرا از پا در می آورد. مطمئن باشید که شما هم قادر به انجام چنین کاری نیستید. کار شما این است بگذارید کسی که بازدهی 30% دارد با بهترین توانایی موجودش به کار خود ادامه دهد و همینطور کسی که توانایی و بازدهی 60% دارد نیز به کارش ادامه دهد و همینطور کسی که 100% بهره وری را دارد. شما با درک این مسائل میتوانید حاصلخیزی زمین کشاورزی تان را به 100% برسانید.
در این کار مهارت های هر شخص پرورش می یابد. نخستین مهارت مشتری یابی و فروشندگی است. اگر راجع به یک محصول منحصر به فرد صحبت می کنید، دربارة قابلیت هایش توضیح دهید و مشتری را قانع کنید که این محصول بهترین محصول است. این هنر سادة فروشندگی است.
در تجارت، سهیم شدن اطلاعات مسئلة بسیار مهمی است. زیرا با مشتری در رابطه با محصولی که خودتان استفاده می کنید و نظرات موافق کسانی که از این محصول استفاده کرده اند، سهیم می شوید. هنگامی که من فروشندگی را یاد گرفتم در آمد من 5 برابر شد. فروشندگی و مشتری یابی زیر بنایی بود برای ساختن یک زندگی حرفه ای و موفق.
مهارت بعدی جذب افراد تازه و معرفی یک فرصت درآمد زا به آنها بود و این دو نوع است: 1)رسمی 2)غیر رسمی. یکی از مهمترین بخش های این مهارت پیگیری است. مانند مادری که از نوزاد خود مراقبت می کند . نوزادتان را با ایده های سازنده تقویت کنید.
محافظت و کمک در دفاع از صداهای معترض بیرونی که سعی در خارج کردن شما از راهتان را دارند، به این موضوع حمایت می گویند. حامی بودن و حمایت کردن یعنی برای افراد پلی باشیم میان تاریکی و نور. میان شک و باور، میان جهل و آگاهی، میان عدم اعتماد به نفس و رسیدن به اعتماد به نفس بالا. هنگامی که شما نقش این پل را برای افراد تازه ایفا می کنید، جادوی جذب افراد تازه پدیدار می شود. شما به پرسش های آنها پاسخ می دهید و کمک می کنید که بتوانند از این پل عبور کنند. شما توانایی آنها را پیش از آنکه خودشان بتوانند درک کنند در آنها تشخیص می دهید. شما این اطمینان را به آنها میدهید که می توانند فراتر از چیزی که هستند باشند و بدین سبب آنها بیش از آنچه که دارند به دست می آورند. این یکی از بزرگترین هنرهایی است که در دنیا وجود دارد، راز دست یابی به ثروت!
در کتاب مقدس سؤالی مطرح شده است به این عنوان که چگونه می توانیم به بزرگی و عظمت دست پیدا کنیم؟ پاسخ این است : با ثروتی بی کران، عزت نفسی بالا، تأثیر گذاری زیاد، سرشناسی و خوش نامی.
موفقیت بستگی به میزان تمایل هر شخص در پیشرفت دارد. سیستم بازار رسانی شبکه ای به علت ارائه ی بازاررسانی یکسان و محصولاتی یکسان، برای همه یکسان است. تفاوت در نگرش هر شخص و میزان تمایل وی در پیشرفت است.
موضوع هیجان انگیز در جذب افراد تازه این است که به هر علتی که شما وارد سیستم شده اید اکنون توانایی تأثیر گذاری مستقیم و غیر مستقیم روی ده ها و شاید صدها انسان را دارید. بسیاری از کسانی که شما روی آنها تأثیر گذار هستید نیز به نوبة خود به طور مستقیم و غیر مستقیم بر زندگی هزاران انسان دیگر تأثیر می گذارند. شما به هر اندازه روی انسانها تأثیر بگذارید به همان اندازه نیز درآمد کسب می کنید. ولی راز دستیابی به بزرگی، خدمت به عدة زیادی از انسانهاست.
مهارت دیگر سازمان دهی است. هنگامیکه چند نفر با یکدیگر شروع به کار می کنند شما پی به جادوی این مسئله می برید. اگر دو یا سه نفر با قصد مشترکی بخواهند کاری را انجام دهند دیگر هیچ چیز غیر ممکن نخواهد بود. کار کردن با یکدیگر به سازمان دهی نیاز دارد. هنگامیکه هر کس بخواهد مستقل از دیگری عمل کند، چالش ها زیاد تر می شوند (مثال ملوان و لنگر کشتی) .
عامل دیگر که در کار کردن با دیگران به شما قدرت می دهد، بیان نقاط قوت یکدیگر است. مثلاً اگر من یک عضو تازه وارد باشم و شما معرف من باشید، بیان نقاط قوت من توسط شما در یک جمع باعث رشد و حرکت من خواهد شد و از من انسان جدیدی خواهد ساخت. بیان نقاط قوت دیگران بسیار قدرتمند است به همین دلیل است که پیشنهاد می کنم با یکدیگر کار کنید.
نکتة دیگر تشویق کردن است. تشویق کردن افراد برای روند رو به رشد آنها، یکی از اسرار تجارت به حساب می آید. هر چند این تشویق ها در حد یک قدردانی ساده در جمع و یا معرفی و تمجید از آن فرد باشد. تشویق کردن باعث ترغیب افراد به انجام کارهایی می شود که آنها را در حالت معمول انجام نمی دهند. هر شخصی قادر به انجام کارهای منحصر به فردی است که فقط خود از عهدة آنها بر می آید. به شرط آنکه بدانید چگونه وی را به انجام آن کار ترغیب نمایید.
در تجارت آنچه که از پول با اهمیت تر است ابتکار و خلاقیت می باشد. بهترین جا برای به کار گیری خلاقیت در معرفی محصولی منحصر به فرد، جذب مشتریان، تربیت بازار رسانان شبکه ای و … است.