تمرکز

تمرکز

چگونه می توان هوش و حواس خود را روی یک نقطه متمرکز کرد و رهبری کارآمد و مؤثر شد؟ این دری است که با دو کلید باز می شود: تعیین اولویت ها و تمرکز. رهبری که اولویت های خود را می شناسد اما تمرکز ندارد، می داند چه باید بکند اما هیچ گاه کار نمی کند. اگر تمرکز دارد اما اولویت ها را نمی شناسد کارش عالی است، اما پیشرفتی ندارد. اما اگر مهار هر دو را در دست بگیرد، می تواند کارهای بزرگ انجام دهد.
بارها کسانی را در موضع رهبری دیده ام که وفت خود را صرف کارهای کوچک می کنند. این کار بی معناست. مسئله مهم این است که وقت وانرژی خود را چگونه صرف می کنید؟ این رهنمودها را به کار بندید:

  • ۷۰ درصد بر نقاط قوت خود تکیه کنید.
    رهبران مؤثر که به اوج توانایی خود می رسند وقت وانرژی خود را در کاری صرف می کنند که از عهده آن بر می آیند. پیتر دراکر که در امور رهبری صاحب نظر است چنین می گوید: "معمای بزرگ این نیست که کسانی بد کار می کنند، بلکه این است که انجام چند کار خوب از آنها سر نمی زند. تنها چیزی که عالم گیر است بی کفایتی است. قدرت همیشه جنبه خاص دارد! جاشا هیفتز ویولون نواز مشهور، اگر به جای ویولون دنبال ترمپت می رفت، ترمپت نوازی مشهور می شد."
    رمز کامیابی این است که بر توانایی خود تکیه کنید و آنرا بپرورانید.
  • ۲۵ درصد دنبال چیزهای نو باشید.
    رشد یعنی تغییر. اگر می خواهید بهتر شوید، باید همیشه در حال تغییر و پیشرفت باشید. این یعنی اینکه در میدانهای جدید گام بردارید. اگر وقت خود را روی چیزهای جدیدی که در حیطه صلاحیت شماست صرف کنید، توانایی رهبری پیدا خواهید کرد. فراموش نکنید: در کار رهبری اگر در مسیر رشد افتادید کار تمام است.
  • ۵ درصد مراقب ضعفهای خود باشید.
    هر کس ضعفی دارد که باید از آن آگاه باشد. راه این است که پیامدهای آن را به حداقل ممکن برساند. رهبران می توانند کاری را که خود در آن تبحر ندارند به دیگران واگذار کنند. برای مثال، جزئیات کارها را به دیگران واگذار می کنند. در گروه ما عده ای هستند که همه تدارک کنفرانس های مرا می بینند. به این ترتیب وقتی که در کنفرانس هستم، به چیزهایی می پردازم که از عهده انجام آن بر می آیم. یکی از این کارها سخنرانی است.

گزیده هایی از کتاب صفتهای بایسته یک رهبر اثر جان ماکسول

پس نتیجه اخلاقی اینه که روی وظیفه اصلی خودمون تمرکز کنیم و با عناوین مختلف از جهت اصلی منحرف نشیم!

آرمان خواهی


یکی از بزرگترین رؤیا پردازان قر ن بیستم والت دیسنی است. هر کس توانسته نخستین کارتون صدادار، و نخستین کارتون رنگی را بسازد حتما آدمی رؤیا پرداز بوده!

پیش از رهبر شدن باید چشم بینا داشته باشیم!

آرمان (Vision) همه چیز رهبر است. داشتن آن ناگزیر و لازم است. داشتن آن ناگزیر و لازم است، زیرا آرمان راهنمای رهبر است. هدف را می آراید، آتش درون را می گیراند و شعله ور می کند و او را به پیش می راند. برای کسانی که پیرو رهبر هستند، آرمان فرونشاننده آتش است. به من رهبری بی آرمان را نشان دهید تا به شما ثابت کنم به هیچ جا نمی رسد و در بهترین حالت مثل اسب عصار دور خود میچرخد.
برای آنکه دستی بر آرمان داشته باشید و بدانید آرمان چگونه به بخشی از زندگانی رهبر تبدیل میشود به این نکته ها توجه کنید:

  1. آرمان از درون می جوشد

    آرمان را نمیتوان قرض کرد، باید از درون انسان بجوشد و بالا بیاید. دیسنی هرگز مسأله ای به نام آرمان نداشت بلکه به سبب خلاقیت خود و به سبب اشتیاق به اعتلا و هر چیز عالی، می توانست همه چیز را ممکن و شدنی در چشم انداز خود ببیند. اگر آرمان ندارید به درون خود بنگرید و اگر باز هم نتوانستید آرمان خود را بیابید، بهتر است با رهبری پیوند پیدا کنید که آرمانش پژواکی از آرمان شماست. ری، برادر والت همین راه را یافت. ری دیسنی در کسب و کار دستی داشت و رهبری بود که امکان تحقق برنامه ها را فراهم میکرد. اما والت رؤیاپرداز بود و پرده آرمان را نقش میزد. آنها با هم تیمی بی نظیر خلق کردند.
  2. آرمان صورتگری است که سرگذشت انسان را رقم میزند

    بر آنچه عده ای مپندارند، آرمان صفتی نیست که ریشه در خلأ داشته باشد. خاستگاه آن گذشته رهبر و سرگذشت کسانی است که پیرامون رهبر گرد آمده اند. با هر رهبری که صحبت کنید متوجه وقایع مهمی در گذشته او میشوید که در خلق آرمان وی نقش اساسی داشته اند.
  3. آرمان، یاور ما در بسیج منابع است

    یکی از گرانبهاترین مزیت های آرمان این است که مثل آهنربا عمل می کند، یعنی جذاب، چالش آور و وحدت بخش است. هر چه آرمان بزرگتر و گسترده تر باشد، قدرت جذب برندگان بیشتری را دارد و چه آرمان چالش انگیزتر باشد، تلاش عوامل درگیر برای رسیدن به آن جانانه تر است.

برای تعیین آرمان به ندای درون خود گوش فرا دهید. آیا از رسالت زندگی خود خبر دارید؟ چه چیزی قلب شما را به تپش وا میدارد؟ اگر تلاش حاصل آرزو نباشد - آرزویی که از عمق وجود بر می خیزد انسان به آن پایبند است - بیهوده است. آیا از وضع موجود راضی هستید یا برای ایجاد تحول بی تابی می کنید؟
هیچکس به تنهایی نمی تواند از عهده کارهای بزرگ برآید. برای رسیدن به آرمان بزرگ باید تیم خوب داشته باشیم.

در دنیای پیرامون خود نظر کنید و ببینید خواهان
تغییر کدام یک از اجزای آن هستید.

رابرت وودراف در فاصله ۱۹۲۳ تا ۱۹۵۵ رئیس کوکاکولا بود. در آن زمان آرزو می کرد کوکاکولا به بهای ۵ سنت در اختیار همه نظامیان آمریکایی، در سرتاسر دنیا قرار گیرد (صرف نظر از قیمت تمام شده آن). به راستی چه هدف جسورانه ای! اما این هدف در مقایسه با هدف بزرگتر او هیچ بود. او می خواست در عمرش همه انسانهای دنیا طعم کوکاکولا را بچشند.

(گزیده هایی از کتاب رهبری نوشته جان ماکسول) 

آرمان منم اینه که به همراه تیمم و با سازمانی که در دنیا تشکیل دادیم که تبدیل به افسانه نتورک مارکتینگ شویم و البته هیچ وقت این شعار یادمون نره:

Raise yourself to help mankind

خودتو بالا بکش تا به بشریت خدمت کنی!

تعهد

کسی که در زمان خود سنگ تمام گذاشته نامی جاودان یافته است!

مردم از رهبران نامتعهد پیروی نمی کنند، تعهد در طیف وسیعی خود را نشان می دهد، در ساعتهای کار، در کوششی که در راه افزایش توانایی های خود به کار می برید، یا در ایثاری که در راه همکاران خود انجام می دهید.

(صفتهای بایسته رهبر اثر جان ماکسول)

گزیده ای از کتاب “جادوی کار پاره وقت” نوشته ی جیم رآن

نخستین اصل این است (( سود بردن بهتر از مزد گرفتن است )) . حقوق گرفتن باعث گذران زندگی می شود که البته این به نوبة خود خوب است ولی سود بردن باعث ایجاد ثروت می شود و این فوق العاده است. لزوماً پول نیست که زندگی شما را تغییر می دهد بلکه نحوة استفاده از پولتان است که زندگی شما را متحول می کند و سبک زندگی شما را تغییر می دهد. این مسئله به نوبة خود باعث یک دعوت کلاسیک می شود چون برای مردم این سؤال پیش می آید که شما چه کاری دارید انجام می دهید.

یکی از جذابیت های این سیستم پولی است که به صورت پاره وقت در می آورید چرا که می تواند نحوه و سبک زندگی هر شخصی را تغییر دهد.

اتفاقاتی که در زندگی شما روی می دهند مسیر زندگی شما را تعیین نمی کنند بلکه چگونگی برخورد شما با این وقایع است که آیندة شما را می سازد. بادها برای همة ما بطور یکسان می وزند: باد مصائب، باد فرصت ها، باد تغییرات. بادهای موافق و ناموافق همواره در حال وزیدنند. به خاطر داشته باشید بادها برای همة ما بطور یکسان می وزند. باد اقتصاد، باد اجتماع، باد سیاست! فقط تفاوت در این است که شما قایق را کی به مقصد می رسانید؟ تفاوت در زمان رسیدن و تنظیمات بادبان قایق شماست نه بادی که می وزد.

درس گرفتن از تجربیات به شما کمک می کند تا هر دفعه بهتر از دفعة پیش، بادبان قایق را تنظیم کنید. تنها کافی است به طور درونی و قلبی در پی دستیابی به آرزوهایتان باشید. آیندة شما نوشته نشده است و هیچ قانونی برای نرسیدن به آرزوهایتان  وجود ندارد، پس آینده تان را خودتان تنظیم می کنید و این چیزی است که آن را فرصت می نامیم. به یاد داشته باشید اتفاقاتی که در محیط بیرونی برای شما رخ می دهند چندان اهمیت ندارند زیرا این اتفاقات بطور یکسان برای همه وجود دارد. اگر می خواهید نتایج تان تغییر کند این شما هستید که نخست باید تغییر کنید.

* نخواه که مسایل آسان تر شوند و مشکلات کمتری داشته باشی بلکه تلاش کن تو توانمند تر شوی و مهارت های بیشتری کسب کنی.

هیچ گاه نخواهید چالش های کمتری داشته باشید بلکه بخواهید خرد و آگاهی بیشتری پیدا کنید. همواره آمادة رویارویی با چالش ها باشید زیرا بدون آنها هرگز رشد نخواهید کرد.

* انسان قادر به انجام کارهای شگفت انگیزی است به شرط آنکه از اتفاقات آینده نهراسد!

اگر شما کاری را به دفعات کافی انجام دهید درصد نسبت از کل پدیدار می شود. میزان بازدهی و موفقیت هر کسی بستگی به درصد نسبت از کل معرفی های آن شخص دارد. بعنوان مثال من تازه وارد یک شبکة بازار رسانی شده ام و می توانم از هر 10 نفر 1 نفر را متقاعد کنم در حالیکه شما مدت هاست در این شبکه مشغول به فعالیت هستید ولی اگر یک مسابقة 30 روزه داشته باشیم من شما را شکست می دهم. می دانید چرا؟ شما به خاطر داشتن آشنایی و اعتبار قبلی تنها با 10 نفر از آشنایانتان صحبت می کنید و شاید حتی 4 نفر را متقاعد سازید ولی من با 100 نفر صحبت می کنم و 10 نفر را متقاعد میسازم. این گونه است که من شما را شکست خواهم داد. من این کار را به دو علت انجام می دهم: 1) دلم می خواهد صادقانه ببرم 2) می خواهم شما ببازید! و این قسمت شرافتمندانة کار من است. لابد می پرسید چرا شرافتمندانه؟ چون شما از باختهایتان بیشتر از بردهایتان یاد می گیرید و من می خواهم به شما فرصت این تجربه را بدهم. زمانی که این موضوع را فهمیدم، با بالا بردن نتایج عددی، فقدان مهارت های لازم را جبران کردم.

مطلب دیگر دربارة قانون نسبت ها، قابلیت افزایش بازدهی قانون نسبت هاست. مثلاً شما با 4 گروه 10 نفره صحبت می کنید و از هر 10 نفر جذب شما می شود. پس از مدتی در پنجمین 10 نفر، 2 نفر جذب شما می شود. شاید برای شما این سؤال پیش آید که چگونه این افزایش به وجود می آید؟ جواب خیلی آسان است: چون مهارت های شما بالا رفته است.

یک مهاجم فوتبال از هر 10 توپی که به او پاس داده می شود اگر تنها 1 توپ را گل کند سالانه تا میلیون ها دلار می تواند برای خود درآمد کسب کند. او به خاطر 20 تا 30 گلی که در هر سال می زند قادر به دریافت چنین مزدی است نه به خاطر چند صد ضربه ای که نمی تواند گل کند.

اگر تصمیم دارید ثروتمند شوید، قانون نسبت ها را در نظر بگیرید و آن را در کسب و کار خویش به ببندید.

قانون دوم کاشت و برداشت است و در راستای قانون نسبت هاست.

روزی کشاورزی برای کاشتن بزرها از منزل خارج شد. در بین راه مقداری از بزرها به زمین ریخت و پرندگان آنها را خوردند. همیشه در زندگی پرندگانی هستند که قسمتی از بزرها را می خورند! ممکن است بپرسید که منظور از این عبارت چیست؟ روزی من یکی از دوستانم را به جلسه ای دعوت کردم و او گفت جمعه شب آنجا خواهم بود. جمعه شب من به محل قرار رفتم اما دوستم نیامد و از نیامدنش بسیار تعجب کردم. امروز علت این مسئله را متوجه شده ام. وی در نظر داشت که به این جلسه بیاید و یک موقعیت کاری را بررسی کند. ولی یک نفر رأی او را زد و به او گفت: تو که برای شرکت در جلسة مربوط به بازار رسانی شبکه ای وقت نمی گذاری! و دوست من هم گفت: آره راست می گویی. پس پرندگان قسمتی از بزرها را خوردند! هنگامی که پرندگان این کار را می کنند شما دو انتخاب دارید: 1) پرندگان را دنبال کنید که برای این منظور مجبورید از مزرعه خارج شوید و این مسئله شما را از آیندة مطلوبتان دور می سازد و در ضمن نمی توانید بزرها را از پرندگان پس بگیرید و سرخورده می شوید. 2) به کاشتن ادامه دهید.

اما ادامة داستان: کشاورز به کاشتن ادامه می دهد. این رازی است که منجر به موفقیت او گردید. اگر شما به کاشتن ادامه دهید بیشتر از مقداری که پرندگان می توانند بخورند می کارید. زیرا تعداد پرندگان برای اینکه همة بزرها را بخورند کافی نیست. قانون نسبت ها اینجا به کمک شما می آید. مربی ام این مطلب را به من یاد داد او گفت:(( آقای رآن در کل دنیا تنها 4 یا 10 آدم اینچنینی وجود دارد و الآن زیاد این طرف، آن طرف می روند. شما هر از گاهی با یکی از این ها برخورد می کنید.))

هر وقت با چنین افرادی برخوردید بگویید (( تنها 9 تا آدم شبیه تو وجود دارد و من از پس تو بر می آیم. ))

کشاورز همچنان به کاشتن خود ادامه می دهد. بی آنکه شما بخواهید، قسمتی از بذرها  روی سنگلاخ ها و خاک های نامطلوب پاشیده می شود و اصلاً خوش آیند نیست. چه اتفاقی می افتد؟ بذر در زمین شروع به رشد می کند و در پی آن گیاهی کوچک می روید، اما نخستین هوای گرم آن را پژمرده و خشک می کند. این موضوع ناراحت کننده است. درست مانند دوست من که بالاخره شروع به فعالیت می کند ولی پس از چند روز به واسطة شخص دیگر، دست از فعالیت خود می کشد و مانند آن گیاه خشک و پژمرده می شود. این دوست من در دومین جلسه دیگر شرکت نمی کند و در حالیکه من با خود فکر می کردم او حداقل یک هفته دوام می آورد. پس چه اتفاقی افتاده است؟ هر بار که این اتفاق می افتد باید با خود بگویید ((هوای گرم قسمتی از بذرها را از بین می برد و این خارج از برنامه است.)) آیا جالب نیست؟! چه می توان کرد؟ هیچ کار! شما شاید با اطمینان بگویید : من می خواهم این مسئله را عوض کنم. ما همه می دانیم که خورشید از شرق طلوع می کند ولی آیا می گویید چرا از شرق ؟ دنبال چراهای این موضوعات نروید. پاسخ در ساختار و نتایج ماجراست و هر چیزی فراسوی آن چندان جای تأمل و مطالعه ندارد. پاسخ این است: بعضی ها به کار و فعالیت خود ادامه نمی دهند. شما فقط همین را لازم است به یاد داشته باشید. حالا شما می دانید که این افراد را چگونه طبقه بندی کنید و به این مطلب آگاه شوید که قادر به تغییر آنها نیستید. مانند آن است که بخواهید جای فصلهای سال را تغییر دهید. ما باید با مسائل آنگونه که هستند روبرو شوید. اما راز موفقیت کشاورز بلند پرواز، با آن بذرهای خوب این بود که او به کاشتن ادامه داد و برای این کار باید یاد میگرفت که نا امیدی های خود را کنترل کند. این همان نکتة کلیدی است که شما باید در تمام زندگی آن را به کار گیرید ((کنترل بر نا امیدی ها ))

تعدادی از بذرها روی زمین نامناسب و خاردار می ریزد. ممکن است به نظر آید که از دست دادن این بذرها باعث متضرر شدن کشاورز شده است اما این پایان داستان نیست. این خارها همان دلواپسی ها و نگرانی های بی مورد، حواس پرتی ها و مشکلات دیگری است که بر سر راه همة ما قرار دارند. آیا کسی می تواند خارهایی که بر سر راه ما در مسیر زندگی قرار می گیرند را پیش بینی کند؟ به یکی از دوستانم گفتم: جان ما دیشب جلسه داشتیم ولی تو نیامدی؟ جواب داد: من که نمی توانم در تمام جلسات شرکت کنم. به او گفتم: چرا نمی توانی؟ تو که پاره وقت کار می کنی؟

بسیاری از مردم اجازه می دهند که اتفاقات کوچک و کم اهمیت آنها را از دست یابی به فرصت های بزرگ محروم کند. شاید بپرسید برای این افراد چه کاری می توان کرد؟ به شما می گویم که هیچ کاری نمی توان انجام داد. شما می پرسید اصلاً چرا این اتفاقات رخ می دهند؟ من از شما می خواهم که روی این چراها وقت صرف نکنید.

کشاورز همچنان به کاشتن بذرها ادامه می دهد همانگونه که ما به دعوت کردن از دیگران ادامه می دهیم. قانون نسبت ها همچنان به عملکرد خود ادامه می دهد و چیزی که این داستان نهایتاً به ما می گوید این است که اگر به کاشتن بذرها ادامه دهید، بذرها در نهایت به روی زمین حاصلخیز می ریزند. در بعضی از زمین های حاصلخیز شاید تنها 30% از بذرها شکوفا شوند در بعضی دیگر 60% و در بعضی دیگر شاید 100%. شاید بپرسید چرا این درصد ها با هم تفاوت دارند؟ باز هم می گویم وقت خود را بر روی این چیزها صرف نکنید. به کار خود ادامه دهید.

من می خواستم 30% حاصلخیزی را به 60% برسانم ولی متوجه شدم این کار از توان من خارج است. می خواستم کاری کنم که همه موفق شوند ولی این موضوع داشت مرا از پا در می آورد. مطمئن باشید که شما هم قادر به انجام چنین کاری نیستید. کار شما این است بگذارید کسی که بازدهی 30% دارد با بهترین توانایی موجودش به کار خود ادامه دهد و همینطور کسی که توانایی و بازدهی 60% دارد نیز به کارش ادامه دهد و همینطور کسی که 100% بهره وری را دارد. شما با درک این مسائل میتوانید حاصلخیزی زمین کشاورزی تان را به 100% برسانید.

در این کار مهارت های هر شخص پرورش می یابد. نخستین مهارت مشتری یابی و فروشندگی است. اگر راجع به یک محصول منحصر به فرد صحبت می کنید، دربارة قابلیت هایش توضیح دهید و مشتری را قانع کنید که این محصول بهترین محصول است. این هنر سادة فروشندگی است.

در تجارت، سهیم شدن اطلاعات مسئلة بسیار مهمی است. زیرا با مشتری در رابطه با محصولی که خودتان استفاده می کنید و نظرات موافق کسانی که از این محصول استفاده کرده اند، سهیم می شوید. هنگامی که من فروشندگی را یاد گرفتم در آمد من 5 برابر شد. فروشندگی و مشتری یابی زیر بنایی بود برای ساختن یک زندگی حرفه ای و موفق.

مهارت بعدی جذب افراد تازه و معرفی یک فرصت درآمد زا  به آنها بود و این دو نوع است: 1)رسمی 2)غیر رسمی. یکی از مهمترین بخش های این مهارت پیگیری است. مانند مادری که از نوزاد خود مراقبت می کند . نوزادتان را با ایده های سازنده تقویت کنید.

محافظت و کمک در دفاع از صداهای معترض بیرونی که سعی در خارج کردن شما از راهتان را دارند، به این موضوع حمایت می گویند. حامی بودن و حمایت کردن یعنی برای افراد پلی باشیم میان تاریکی و نور. میان شک و باور، میان جهل و آگاهی، میان عدم اعتماد به نفس و رسیدن به اعتماد به نفس بالا. هنگامی که شما نقش این پل را برای افراد تازه ایفا می کنید، جادوی جذب افراد تازه پدیدار می شود. شما به پرسش های آنها پاسخ می دهید و کمک می کنید که بتوانند از این پل عبور کنند. شما توانایی آنها را پیش از آنکه خودشان بتوانند درک کنند در آنها تشخیص می دهید. شما این اطمینان را به آنها میدهید که می توانند فراتر از چیزی که هستند باشند و بدین سبب آنها بیش از آنچه که دارند به دست می آورند. این یکی از بزرگترین هنرهایی است که در دنیا وجود دارد، راز دست یابی به ثروت!

در کتاب مقدس سؤالی مطرح شده است به این عنوان که چگونه می توانیم به بزرگی و عظمت دست پیدا کنیم؟ پاسخ این است : با ثروتی بی کران، عزت نفسی بالا، تأثیر گذاری زیاد، سرشناسی و خوش نامی.

موفقیت بستگی به میزان تمایل هر شخص در پیشرفت دارد. سیستم بازار رسانی شبکه ای به علت ارائه ی بازاررسانی یکسان و محصولاتی یکسان، برای همه یکسان است. تفاوت در نگرش هر شخص و میزان تمایل وی در پیشرفت است.

موضوع هیجان انگیز در جذب افراد تازه این است که به هر علتی که شما وارد سیستم شده اید اکنون توانایی تأثیر گذاری مستقیم و غیر مستقیم روی ده ها و شاید صدها انسان را دارید. بسیاری از کسانی که شما روی آنها تأثیر گذار هستید نیز به نوبة خود به طور مستقیم و غیر مستقیم بر زندگی هزاران انسان دیگر تأثیر می گذارند. شما به هر اندازه روی انسانها تأثیر بگذارید به همان اندازه نیز درآمد کسب می کنید. ولی راز دستیابی به بزرگی، خدمت به عدة زیادی از انسانهاست.

مهارت دیگر سازمان دهی است. هنگامیکه چند نفر با یکدیگر شروع به کار می کنند شما پی به جادوی این مسئله می برید. اگر دو یا سه نفر با قصد مشترکی بخواهند کاری را انجام دهند دیگر هیچ چیز غیر ممکن نخواهد بود. کار کردن با یکدیگر به سازمان دهی نیاز دارد. هنگامیکه هر کس بخواهد مستقل از دیگری عمل کند، چالش ها زیاد تر می شوند (مثال ملوان و لنگر کشتی) .

عامل دیگر که در کار کردن با دیگران به شما قدرت می دهد، بیان نقاط قوت یکدیگر است. مثلاً اگر من یک عضو تازه وارد باشم و شما معرف من باشید، بیان نقاط قوت من توسط شما در یک جمع باعث رشد و حرکت من خواهد شد و از من انسان جدیدی خواهد ساخت. بیان نقاط قوت دیگران بسیار قدرتمند است به همین دلیل است که پیشنهاد می کنم با یکدیگر کار کنید.

نکتة دیگر تشویق کردن است. تشویق کردن افراد برای روند رو به رشد آنها، یکی از اسرار تجارت به حساب می آید. هر چند این تشویق ها در حد یک قدردانی ساده در جمع و یا معرفی و تمجید از آن فرد باشد. تشویق کردن باعث ترغیب افراد به انجام کارهایی می شود که آنها را در حالت معمول انجام نمی دهند. هر شخصی قادر به انجام کارهای منحصر به فردی است که فقط خود از عهدة آنها بر می آید. به شرط آنکه بدانید چگونه وی را به انجام آن کار ترغیب نمایید.

در تجارت آنچه که از پول با اهمیت تر است ابتکار و خلاقیت می باشد. بهترین جا برای به کار گیری خلاقیت در معرفی محصولی منحصر به فرد، جذب مشتریان، تربیت بازار رسانان شبکه ای و … است.

ادامه نوشته

موج چهارم (نتورك ماركتينگ)

                                 

                            و اما

موج چهارم (نتورك ماركتينگ)

 

شاید توقعات شما نسبت به دنیایی که در آن زندگی و کار می‌کنید، دست نیافتنی به نظر برسد،
شاید زمان برای شما قدری سریع می‌گذرد،
شاید شما برای مبلغ کمی به سختی کار می‌کنید،
شاید زمان و یا پول کافی در اختیار ندارید،
و یا شاید موضوع دقیقاً برعکس است...
شاید زمان برای شما به کندی می‌گذرد،
و احساس می‌کنید در دنیای کاری خود به سختی درگیر شده‌اید،
شما باید برای کس دیگری کار کنید و تا ابد هم به این کار ادامه دهید،
و...
و حالا یک راه نجات وجود دارد.
امروزه افق‌های تجاری جدید و متعددی پیش‌رویتان قرار دارد، البته اگر بدانید کجا باید به دنبالش بگردید. و چیزی که اکنون در دسترس است، دنیای بین‌المللی Network Marketing است.
حالا شما می‌توانید به استقلال مالی برسید. این تجارتی است که راه را به بسیاری از افراد نشان داده تا بتوانند به استقلال مالی واقعی برسند.
امروزه اصول کلّی که باعث موفقیت Network Marketing در جهان شده است، در دانشگاههای مختلف جهان تدریس می‌شود. و در حال حاضر کمتر از 2 درصد جمعیت جهان، فعالیت در این رشته را به عنوان شغل اصلی‌شان برگزیده‌اند.
Network Marketing شغلی است که اخیراً در مطبوعات جهان از آن به عنوان مطمئن‌ترین راه برای رسیدن به مصرف‌کننده یاد می‌‌کنند. این تجارت در عصر جدید شانس‌های زیادی را بوجود آورده است. چون مطالعات اخیر نشان می‌دهد که از هر 4 نفر، 3 نفر کالا یا خدمات مختلف را از دوستان‌شان خریداری کرده‌اند. در حالی که فقط 1 نفر از هر 4 نفر کالا یا خدمات به دوستان‌شان ارائه کرده‌اند.
فروش چه چیز؟ خرید چه چیز؟ اصلاً Network چیست؟ و چگونه تاثیراتی را که بر آینده تجارت جهان و آینده شما دارد تضمین می‌کند؟
در واقع تعداد بسیار کمی از ما اطلاعات کافی در مورد Network Marketing داریم، پس حالا شاید زمان مناسبی باشد که نگاه دقیقتری به آن بیاندازیم. در واقع ریشه Networking به افرادی مثل J. Paul Getty، میلیاردر معروف باز می‌گردد که گفته است: «من ترجیح می‌دهم سودم را از 1% تلاش 100 نفر بدست بیاورم تا 100% تلاش خودم». یک مفهوم امتحان شده در طول زمان و یک روش تجارت جدید. چرا؟!چون برای اولین بار در دنیای تجارت شما سودتان را از موفقیت دیگران بدست می‌آورید نه از راه رقابت با آنها.
John Naisbitt در پر فروش‌ترین نشریه‌اش Megatrends یک بخش کامل را به Network Marketing اختصاص داده است و آنرا اینگونه تشریح کرده: «در فضای Network موفقیت بوسیله آزاد گذاشتن دیگران برای داشتن بهترین عملکرد به دست می‌آید نه با سلطه بر آنها».
یکی از بهترین فروشندگان Maolen Fergosen معتقد است: «باید حد و مرزهای موفقیت Network Marketing را به فراموشی سپرد، چون براساس اعتماد، ارتباطات و کمک به موفقیت دیگران بنا شده است.» این موضوع دقیقاً عکس بوروکراسی دولتها و شرکتها‌ست. اگر شما به دنیای تجاری معمول وابسته هستید، شانس‌هایتان برای موفقیت محدود است. هرچه بیشتر ترقی کنید، فشارها از بالا و پائین بیشتر می‌شود. براستی چه دنیای بی‌رحمی! با جای کمی در بالادست!
وقتی که شما برای کسی کار می‌‌کنید، شنیده‌های مختلف شما را سردرگم می‌کند، در حالی که Network Marketing بسیار کاملتر و گسترده‌تر است. این تجارت دارای مفهوم جدیدی است در قلمرویی جدید.بنابراین برای اینکه درک بهتری از Network Marketing داشته باشید، بد نیست کمی آنرا با بازاریابی سنتی مقایسه کنیم.
در بازار سنتی، تعدادی افراد واسطه وجود دارند، همچون عمده فروش‌ها، توزیع‌کنندگان و خرده فروش‌ها. همة آنها باید به سود خود برسند، قبل از آنکه جنسی به دست شما، یعنی مصرف‌کننده برسد.
امّا در Network Marketing شما خود یک واسطه هستید، چون همان‌طور که توزیع‌کننده هستید، مصرف‌کننده هم محسوب می‌شوید، و همه اعضا در این موضوع مشترک هستند.
در Network Marketing افراد به بقیه کمک می‌کنند. وقتی‌که شما افراد را به شبکه خود وارد می‌کنید، موفقیت شما مستقیماً به موفقیت آنها بستگی پیدا می‌کند. همانطور که شما به دیگران کمک می‌کنید، و آنها افراد جدید را به تجارت وارد می‌کنند، شبکه شما گسترش پیدا می‌کند. وقتی شما شانس‌تان را با دیگران قسمت می‌کنید و آنها را به تجارت وارد می‌کنید، هر بار که آنها پاداش‌شان را دریافت می‌کنند، شما هم پاداش می‌گیرید. و وقتی‌که آنان به دوستان جدیدشان خبر می‌دهند، و آنها را وارد تجارت می‌کنند، شبکه شما بیش از پیش گسترش پیدا می‌کند، و شما تنها زمانی موفق می‌شوید که به دیگران برای دستیابی به موفقیت کمک کنید. درست مانند کسانی که شما را وارد کردند. آنها هم تنها زمانی موفق می‌شوند که شما خوب عمل کنید. و این مفهومی جدید در تجارت است که در آن همه افراد برنده‌اند.
در Network Marketing نه رئیسی است، نه اجباری در مورد ساعت کار، نه 7 صبح تا 5 عصر، نه هیچ درخواستی برای صرف زمان اضافی، و نه هیچ شرکت ریاست‌کننده‌ای. شما رئیس خودتان هستید. زمان‌تان مال خودتان است. و درآمد و موفقیت شما هم تنها به تلاش‌های خودتان وابسته است.
Network Marketing یک مفهوم جدید و تازه نیست. بلکه در طول زمان بارها و بارها امتحان شده است. بعضی از اثرگذارترین سهام نیویورک در حال تغییر است. 14000 کمپانی دارای سیستم مستقل Network Marketing هستند. مثل فروشگاههای زنجیره‌ای.
25 سال پیش چیزی به نام «فروشگاههای زنجیره‌ای» وجود نداشت. امّا در اواخر سال 1990 به یک تجارت 700 میلیون دلاری در کل جهان تبدیل شد. امّا این کار سرمایه زیادی نیاز دارد. برای شروع این کار سرمایه‌ای در حدود یک میلیون دلار لازم است و پائین‌ترین سرمایه برای این کار در حدود ده هزار دلار است، در حالی که هیچ تضمینی هم برای موفقیت وجود ندارد.
در 50 سال اخیر کمپانی‌های فروش و عرضه مستقیم رشد و گسترش قابل توجهی داشتند، که ده‌ها میلیارد دلار درآمد در پی داشته است. امّا بعضی از این کمپانی‌ها بر بازار فروش سرد تکیه دارند. فروش جنس به غریبه‌ها، فروش سرد. و شاید این سخت‌ترین کار در دنیا باشد! شاید شما به سختی در فشار باشید تا بتوانید اعتبار و سود کمپانی و خودتان را افزایش دهید، امّا در Network Marketing شما همه زمینه‌های ممکن و موجود را در اختیار دارید. با Network Marketing شما می‌توانید با یک سرمایه‌گذاری نرمال تجارت خودتان را داشته باشید، که در اکثر موارد در حدود 500 دلار است. و در Network Marketing معمولاً جنس در بازار گرم فروخته می‌شود. مفهوم بازار گرم، یعنی افرادی که شما آنها را می‌شناسید. افرادی که شما واقعاً دوست دارید، مفهوم جنس و خدمات جدید را با آنها قسمت کنید. افرادی که به قضاوت شما اعتماد دارند. افرادی که حاضرند آنچه را که لازم است، بگویند، بشنوند.
تحقیقات اخیر نشان می‌دهد که همه ما به طور متوسط حداقل 800 نفر را می‌شناسیم. افراد فامیل، دوستان، همکاران و افرادی که در اجتماع با آنها ارتباط داریم. افرادی که به ما اعتماد دارند. کسانی که ما دوست داریم با محصول و سرویسی جدید و با مفهومی جدید به آنها کمک کنیم. افرادی با انگیزه و ابتکار که دوست دارند یک راه مطمئن مانند Network Marketing و یک فرصت عالی برای یک راه درآمد اضافی داشته باشند. امّا بعضی از راه‌ها قابل دسترس‌تر به نظر می‌رسند. البته در این راه هیچ قانون دست و پا‌گیری وجود ندارد. و یکی از زیبایی‌های Network Marketing این است که راه برای هر کسی که با علاقه، انگیزه و ابتکار باشد، باز است.
امروزه بیشتر از هر زمان دیگری پتانسیل بازار برای Networking گسترده و در حال گسترش است. بنابراین اجازه بدهید به گروهی که دارای کاندیداهای توانایی در این زمینه هستند، اشاره کنم: زنان!
تحقیقات نشان می‌دهدکه زنان 35% کمتر از مردان در مشاغل مشابه دستمزد می‌گیرند. زنان در بخش فروش Network Marketing دارای بیشترین سرعت رشد هستند. چیزی بیشتر از 60%. افرادی که بطور پاره‌وقت کار می‌کنند. تحقیقات جدید به این واقعیت اشاره دارد که بیشتر از 24 میلیون نفر از 120 میلیون نیروی کار در آمریکا، یا بصورت پاره‌وقت کا می‌کنند، یا فقط یک شغل دارند.
بازار بعلاوه پنجاه. دکتر Ken Dachtwaid در پر فروش‌ترین کتاب خود، Age Wave، بازار بعلاوه پنجاه را به عنوان ترسناک‌ترین گروه نام می‌برد. بیشتر از 30 میلیونر هنوز به دنبال راههایی برای شرکت کردن در فعالیتهای جدید هستند و در عرض 5 تا 10 سال آنها به ترسناک‌ترین گروه بازار خواهند پیوست. Baby Boomers یا تجار موفق با قدرت هفتاد میلیونی. آنها تاثیرگذارترین بازار فروشنده ـ خریدار را در جهان تشکیل می‌دهند. آنها در دهه 60 ما را با تلویزیون آشنا کردند، با غذای آماده در دهه 70 و مایکروویو و ویدئو در دهه 80. و انرژی آنها در حال انتقال به سوی مصرف‌کنندگان جدید و بازارهای نو است. امّا در تمام این اتفاقات شما کجا ایستاده‌اید؟
مانند تمام آزادی‌‌ها، استقلال مالی هم با یک سری تغییرات آغاز می‌شود. برای اینکه شرایط تغییر کند، شما باید تغییر کنید. اگر شما به همان کاری که می‌کردید، ادامه دهید، همان چیزی را بدست می‌آورید، که قبلاً بدست آورده‌اید. و امروزه برای اولین بار مردم، کم‌کم دارند معنی داشتن یک آینده مالی مطمئن را فرا می‌گیرند. که این موضوع حقیقتاً تعیین‌کننده نحوه زندگی ماست. شما هم می‌توانید به آنها بپیوندید. اما اول باید تصمیمی بگیرید:
شما می‌توانید به کار کردن برای کس دیگری ادامه دهید. به آنها اجازه دهید، زمان و درآمد شما را کنترل کنند.
و یا می‌توانید راه خود را تغییر دهید و وارد راهی جدید با شانس‌های جدید شوید. تجارتی که پیش‌بینی می‌شود، آینده را تحت تاثیر قرار خواهد داد. کارشناسان بر این باورند که حجم کالاها و خدمات فروخته شده در دهه آینده به طرز قابل ملاحظه‌ای افزایش پیدا خواهد کرد. اما شما چطور؟ آیا شما حاضرید به این موج بپیوندید؟ جایی که می‌توانید استقلال مالی واقعی را بیابید. در این صورت به ما بپیوندید در دنیای جهانی Network Marketing.

8 دليل شكست افراد در نتورک مارکتینگ

براي موفقيت در تجارت نتورک مارکتینگ ، جلسه هر فرد با خودش ، موثرترين جلسه اوست. تا روي کار خودش تمرکز کند و بپرسد: «الان در کجاي اين کار قرار دارم؟»

هشت دليل براي شکست افراد در اين حرفه وجود دارد :
۱- جدي نگرفتن کار:
فکر ميکنند که اين يک کار موقت است يا کار کسانيست که شغل ديگري ندارند که انجام بدهند . اما بايد توجه داشته باشيم که چيزي به نام تجارت موقت نداريم ! بلکه تاجر موقت داريم ! اغلب کار را جدي نميگيرند چون همه فکر ميکنند که براي راه اندازي يک تجارت موفق نياز به سرمايه‌ بالايي دارد . خيليها ميگويند امتحان مي‌کنم اگر خوب از آب درآمد آن را جدي خواهم گرفت . داشتن چنين چهارچوب ذهني مثل اين است که يک تاجر بگويد که من در يک نانوايي سرمايه گذاري مي کنم اگر خوب بود سپس آن را جدي ميگيرم . پس اول بايد جدي گرفت و بعد بايد پولدرآورد
بهترين کود براي يک مزرعه جاي پاي دهقان است . يعني بايد در آن مزرعه قدم بزند و کار کند و شخم بزند و آبياري نمايد .

۲- شک (Doubt): آفت اين تجارت است . اين کار ايمان ميخواهد .(مثل هر کار ديگري) در اين کار با وجوديکه هنوز خودتان چکي نگرفته ايد به خاطر اينکه طرح را ديده ايد ، حس کرده ايد ، شاهد موفقيت ديگران بوده ايد ، سپس ايمان آورده ايد .
به افراد تازه کار هشدار بدهيد که از منفي بافان و رويادزدان دوري کنند . وارد مشاجره نشويد مگر آنکه شما صاحب نفوذ باشيد و :
                                       

 واقعا از منفي بافان دوري نماييد 


اين افراد در حقيقت با منفي بافي خود ميگويند: تو چطور به خودت جرئت ميدهي فکر کني که ميتواني برتري داشته باشي درحاليکه مثل ما هستي ؟


در عوض به افرادي نزديک شويد که عاشق اينکار هستند. بعد از يک مدت ، همه افرادي که به شما ميگفتند «نــه!» وقتي موفقيتهاي شما را ببينند ، به شما نگاه ميکنند و ميگويند که کار خوبي است .

(توضيح اينکه: دوري از منفي بافان خيلي جاهاي ديگر هم توصيه شده است. مثلا در تعليمات مذهبي  به مردم کم اطلاع گفته ميشود که از کفار دوري کنيد و کتابهاي ضاله را نخوانيد اما از افراد عالم و صاحب نفوذ ميخواهند که برعکس بياييد و با کفار بحث کنيد . (پس بايد دقت کرد که وارد مشاجره نشويد مگر آنکه شما صاحب نفوذ باشيد)

به جاي دلسرد شدن به موفقيت فکر کنيد. به باور فکر کنيد و بگوييد چرا فلاني ، موفقيت را درک نکرد . اگر شما را پس زدند به دليلش فکر کنيد .
شما معيار اصلي شبکه خودتان هستيد و چه بخواهيد و چه نخواهيد روي آن شبکه نفوذ داريد .
پس هر چيز منفي را به سمت بالا و هر چيز مثبتي را به سمت پايين هدايت کنيد و خيلی مهم است ((Negative UP   &   Positive Down

(اگر زيرمجموعه هايتان شما را منفی ببينند ، اين منفی و نااميد بودن شما به زيرمجوعه تان(همانند سازي) duplicate ميشود . آنها هم زير مجموعه هايشان را دو برابر نا اميد ميکنند)

۳- کساني که براي آموزش ديدن در اين تجارت وقت نميگذارند: براي موفق شدن در اين رشته بايد تمام جوانب آن را مطالعه نمود. هر چه بيشتر بدانيد ، مسلطتريد . تا آنجايي که ميتوانيد در مورد شرکت چيز ياد بگيريد. مثلا: چرا شروع به کار کرده؟ ... چرادر هنگ کنگ؟ ...مديرانش چه کساني هستند؟ ... چطور توانست با ضرابخانه سلطنتي استراليا همکاري کند و ۳۰۰۰ شرکت در حال حاضر در دنيا از اين طريق فعاليت مي‌کنند .
هر چه بيشتر بدانيد اعتماد به نفستان بالا مي‌رود. پس خود را از منافع و امتياز آگاهيها محروم نکنيد .

۴- فکر ميکنند که اين کار ، راه سريعي براي پولدار شدن است: اگر يک سازمان بزرگ با چکهاي بزرگ ميخواهيد؛ بايد يکسري فداکاريهايي هم انجام بدهيد . مثلا از چند تفريح و مهماني و ... چشمپوشي کنيد. بايد بهاي موفقيت در اين کار را حساب کرد .
در اين کار بايد ديگران را براي ليدر شدن پرورش داد و اين کار زمان ميبرد. پس اين حرفه پولدرار است (۱۰۰٪) اما نه به سرعت !

۵- خيلي ها هستند که تمرکز ندارند: تمام افراد موفق تمرکز دارند . قانون اول مبارزه میگوید که تمرکز همان قدرت است. Levi Strauss با دوخت شلوار جين به همه جا رسيد و فقط جين توليد کرد. البته به تازگي پيراهن هم دوخت اما بعد از حدود ۱۳۰ سال توليد جيـن! چيز زيادي بلد نيست درست کند اما جين را خوب بلد است !

۶- نميدانند که چطور ديگران را پرزنت کنند: اگر نتوانيد کارتان را معرفي کنيد ، کسي شما را جدي نميگيرد . اگر مشتري خودتان را بياوريد در جلسه بدون آنکه خودتان بتوانيد معرفي کنيد ، فکر مي‌کند که شما کار را جدي نگرفته ايد . البته قرار نيست که همان اول بتوانيد معرفي کنيد اما بعد از چند ماه بايد بتوانيد و اگر بتوانيد ، مشتري مي‌داند که شما کار را جدي گرفته ايد .
پس چگونگي معرفي کار را ياد بگيريد و آموزش بدهيد .

۷- آينده را نگاه نميکنند(فقدان آينده نگري): يعني فقط امروز را ميبينند . وضع مجموعه را در ۶ ماه آينده در نظر بگيريد . آينده شما در آينده بستگي به کارهايي دارد که در آينده انجام ميدهيد يا نه ؟
۵ سال ديگر بالاخره ميرسد چه امروز به فکرش باشيد و چه نباشيد . آينده به شما خيره شده است . شما ميخواهيد چه کار کنيد ؟

۸- کسي که شکست ميخورد بينش ندارد: به آدمهاي بدون بينش اميد نبنديد . بدون بينش انسان از بين ميرود . بينش انسان را به تکاپو وا ميدارد . بينش به انسان جسارت ميدهد . بينش کاري که هر روز انجام ميدهيد را متنوع ميکند . اگر مي‌خواهيد در کاري موفق بشويد اول مشحص کنيد که هدفتان چيست و چه چيزي را هدف گرفته ايد ؟