چگونه با بكار بردن «عبارت هاي قدرتمند» فروش بيشتري داشته باشيم؟

 
چگونه با بكار بردن «عبارت هاي قدرتمند» فروش بيشتري داشته باشيم؟

     

 

چگونه با بكار بردن «عبارت هاي قدرتمند» فروش بيشتري داشته باشيم؟

 

در دنياي امروز، براي فروش بيشتر، تاثير بيشتر، جلب توجه و جذب مشتري يا حتي بازديد كننده به يك سايت اينترنتي، استفاده از كليشه هاي تبليغاتي قديمي راه گشا نيست. بايد فكر كرد، تصوير جديدي خلق كرد و در همه حال خلاقيت داشت. 

موفق ترین و قدرتمند ترین شركت های تولیدی و خدماتی داخل و یا خارج از كشور را كه بررسی كنیم متوجه می شویم آنهایی گوی و میدان را از رقبا ربوده اند كه «بیشتر فكر كرده اند»، «بیشتر تخیل كرده اند» و شاید در یك كلام «بیشتر به فكر مشتری» بوده اند تا «به فكر پول درآوردن های بیشتر». نكته جالب دیگر این است كه پول دار ترین افراد و شركت ها در سرتاسر جهان، آنهایی بودند كه «آرزوی ها و افكار بزرگی» را دنبال كرده اند. شاید آنها هم در دنبال كردن «رویا ها» و «آرزوهایشان» كمی احساسی تصمیم گرفته اند و از روی «احساس» اولین «گام ها» را برداشته اند. آنچه مسلم است این است كه اكثر ما انسانها، علیرغم آنچه نشان می دهیم، بیشتر از اینكه بخواهیم عقلایی و عاقلانه تصمیم بگیریم، تصمیماتمان بر اساس «احساساتمان» است. داشتن یك «احساس» خوب و عالی، از مشاهده یا تجربه چیزی، ما را بر آن می دارد كه بار دیگر به دنبال آن چیزی برویم كه برایمان به نحوی شگفت انگیز لذت بخش بوده است. برای همین است كه «مارك» زده می شویم و به دنبال همان «ماركها» - یا علامت های تجاری موفقی - می رویم كه استفاده از آنها در گذشته احساس لذت خوبی برایمان داشته اند. افراد موفقی چون «بیل گیتس» رویای موفقی در ذهن داشته اند، تصویر موفقی از آن رویا در ذهن ساخته اند و چنان غرق و واله و شیدای آن رویای زیبا شده اند كه زندگی شان را وقف آن «رویا» كرده اند و دیده ایم كه در دستیابی به آن و رسیدن به آن چگونه موفق شده اند. «رویا های بزرگ» تصاویر بزرگی در ذهنمان ایجاد می كنند و حس لذت از مشاهده یا لمس آن تصاویر محشر است كه ما را برای رسیدن به آنها تشویق و ترغیب می كنند. رویای «بیل گیتس» این بود كه در هر خانه ای یك كامپیوتر شخصی (Personal Computer) وجود داشته باشد، او می دانست كه نرم افزار ها و برنامه های كامپیوتری قادرند زندگی انسان را متحول سازند بنابر این چه بهتر كه كامپیوتر ها - مثل دیگر لوازم خانگی - به خانه ها راه یابند و برای بهتر شدن زندگی مورد استفاده انسانهای قرن حاضر قرار گیرند. «بیل گیتس» به فكر پول درآوردن و یا به عبارتی «ثروتمند شدن» نبود، خودش در جایی گفته بود كه «تمام نگرانی من نهارم بود، دلم می خواست كاری كنم كه دیگر نگران نهارم نباشم.» اما با رویای بزرگی كه در سر داشت، پیش به سوی اهدافی گام برداشت كه «انسانهای دیگری هم می توانستند از مزایای آن بهره مند شوند.»

 

«قدرتمند ترین واژه ها» می توانند «قدرتمند ترین عبارت ها» را بیافرینند. در استراتژی های تولید و نیز بازاریابی، بایستی «قدرتمندترین آمال و آرزوها»، «قدرتمند ترین و موثرترین تصاویر» را خلق كرد و با استفاده از «قدرتمندترین عبارت ها»، «احساسات» مشتریان بالقوه یا بالفعل را هدف قرار داد. «عبارت های قدرتمند» عبارت هایی هستند كه می توانند «احساسات مشتری یا مخاطب شما» را تحریك كنند و آنها را به سمت و سوی «اتخاذ تصمیمی احساسی» سوق دهند. با این شیوه می توان «فروش» را بالا برد و «محصول» را در بازار (هر بازاری كه مورد توجه و مورد نظر ما است) جا انداخت.

 

همانطور كه گفته شد، اكثر مردم (كه به نوعی همه، مشتری محصول یا خدماتی هستند - چرا كه به آن محصول و یا خدمات نیازمندند) تصمیم هایی احساسی می گیرند. پیش دوستان و آشنایان، گاهی چنین اظهار می كنند كه تصمیم شان بر اساس یك سری مشاهدات، تجارب و یا دلایل كاملاً منطقی و عقلایی بوده است، اما همه می دانیم كه درصد بسیار بالایی از «تصمیم»ها، «احساسی» است، خصوصاً تصمیم هایی كه در رابطه با «خرید» یا «استفاده از خدماتی» باشد.

 

می دانم كه همه شما دوست دارید با بالا بردن «فروش» - یا حتی ترافیك سایتتان - زندگی خوبی داشته باشید. «یك خانه راحت تر و بزرگ تر، یك اتومبیل شیك تر، می دانم كه می خواهید برای همسرتان بهترین هدایا را بگیرید و وقتی كه «هدیه» را به او می دهید، می خواهید آن لبخند رضایت را بر روی چهره اش ببینید و تا دیدن آن چهره - سر از پا نمی شناسید و شاید حتی تمام راه را دویده باشید. وقتی كه «هدیه» را به دست همسرتان می دهید، شور و شوق عجیبی دارید، در پوست خود نمی گنجید، قلبتان لحظه ای آرام و قرار ندارد، كم مانده است كه اشك شوق از چشم هایتان جاری شوید، - در همان لحظه - یاد این مقاله می افتید كه تابان برایتان نوشته بود و شما آن را وقتی كه سر كار، در دفتر یا شركتتان بودید خواندید، پیش خود می گویید: «عبارت های قدرتند، حال بایستی برای ایجاد یا حفظ این ارتباط صمیمانه به دنبال عبارتی قدرتمند باشم ...» به همسرتان می گویید: «عزیزم، جداً دوستت دارم!» - اما این جمله كوتاه را «نمی توانید به مشتری هایتان بگویید، چرا كه ممكن است باعث مشكل شود. بنابر این عبارت های دیگری به كار می برید، قدرتمند ترین آنها، موثرترین آنها است.

 

من می توانم تنها ظرف یك ساعت به شما كمك كنم كه «قدرتمند ترین عبارت ها» را بسازید، آنگاه موفقیت شما، چه بر روی اینترنت و چه خارج از آن، تضمین شده است. خیلی ساده، خیلی آسان و خیلی كم هزینه. برای «فروش» بیشتر ... «كسب درآمد» بیشتر ... پس از آن یك ساعت وقتی كه گذاشته اید و شیوه جدیدی را آموختید، یاد لبخند شیرین همسر یا دوستان می افتید كه «هدیه» را به او داده اید. صدای یك موسیقی ملایم و زیبا، در خانه، دفتر كار یا اتومبیل شما، مكان مهم نیست، شما «احساسی لذت بخش» داشته اید.

 


ادامه نوشته

بينديشيد و ثروت مند شويد!

 
بينديشيد و ثروت مند شويد!

 

·        اگر خود را شكست خورده بپنداريد شكست مي خوريد.

·        اگر خود را شكست خورده نپنداريد پيروزيد.

·        اگر طالب پيروزي هستيد اما فكر مي كنيد توانايي آن را داريد موفق نخواهيد شد.

·        اگر فكر مي كنيد مي بازيد حتمآ مي بازيد.

·        همه چيز به ذهن شما بستگي دارد.

·        اگر خود را انساني عاجز و مفلوك مي دانيد مفلوك و عاجز هستيد.

·        براي رشد كردن بايد اوج بگيريد.

·        براي پيروزي و دريافت جايزه بايد به خود مطمئن باشيد.

·        لزومآ قويترين ها و سريع ترينها پيروز نمي شوند.

·        پيروز كسي است كه فكر مي كند مي تواند پيروز شود.

 

  نكاتي از كتاب بينديشيد و ثروت مند شويد (هيل)

                    

تحليلي متفاوت بر كتاب چه كسي پنير مرا جابجا كرد :

 

بعد از خواندن اين مقاله كتاب پنير را يك بار ديگر بخوانيد. باید حتما ۱۰۰٪ به کتاب پنیر اعتقاد داشته باشید.

1.  موشها ابزار کارشون (کفشها) همیشه در دسترسشون بود که در صورت لزوم تغییر سریعا ار اون استفاده کنند.خوب کدوم از ما ابزارمون همیشه دستمونه؟

 

2.  برای هم و هاو، داشتن این پنیر بزرگ باعث خوشحالی بود، به مرور زمان عادت و یکنواختی، غرور ناشی از موفقیت، غرق شدن در آسایش و ندیدن تغییرات کوچک و عدم لزوم تغییر بود.کمتر کار میکردند و دیرتر می آمدند. چیزی که دقیقا برای ما هم اتفاق افتاده! چرا در برابر تغییرات کوچک مقاومت میکنیم (به جز ترس)؟؟ مثلا ننوشتن کامل لیست! عدم تکرار اهداف! نخواندن کتابها، جدی نگرفتن آموزشها و کار، بعد از گرفتن یک ورودی یا پورسانت یا فلش زدن شل میشیم. کمتر کار میکنیم، چون از موفقیتهای نسبی که در زندگی داریم مغروریم و دلیلی برای این تغییرات نمیبینیم. ولی روزی میرسد که میبینیم پنیرمان جابجا شده و ما گیج هستیم که چرا!!

 

3.  موشها مسائل را ساده میگیرند و بهتر عمل میکنند. به مشکل فکر نمیکنند و فقط به دنبال راه حل هسنتد. ولی انسانها با مغز پیچیده خود مسائل را سخت میگیرند و احساسات را در  کار دخالت میدهند. وقتی پرزنت میندازیم و ورودی نمیشه به خودمون میگیریم، میشینیم فکر کردن که  چرا من نتونستم، حتما نمیتونم، چرا این نمیفهمه! باید وارد بشه چه ایرادی داره و ..(پنیر من باید برگرده!). در حالی که تجزیه و تحلیل بیش از حد مسائل کافیست.باید با پنیر حرکت کنی (با ورودی تغییر کن. برو سراغ بعدی، با Objection تغییر کن(ایرادات جدید)) به یه نفر گیر نده که حتما باید این را وارد کنم. تنها مثل اسنیف و اسکری مسیر را به خاطر بسپار و اشتباه قبلی را تکرار نکن.مثل هاو به دنبال پنیر راه بیوفت و به چیزی جز پیدا کردن پنیر (ورودی) بعدی فکر نکن.

 

4. سرانجام یک روز هاو به خودش خندید، ببین داریم هر روز یک کار تکراری انجام میدهیم و در تعجبیم که چرا اوضاع تغییر نمیکند! و پیشرفتی حاصل نمیشود.هنوز دیر سر جلسات میاییم، کار ها را نصفه نیمه انجام میدهیم. خوب همراهی نمیکنیم. پیوسته و مداوم کار نمیکنیم.به اهداف خود و زمان آنها کاملا متعهد نیستیم. محکم پیگیری نمیکنیم. هرچند ممکن است زیاد وقت بگذاریم ولی در واقع داریم دیوار را میکَنیم.در حالی که باید کارها را بگونه ای متفاوت انجام دهیم. یعنی کامل انجام دهیم.

5. هاو اول حرکت کرد بعد به گذشته فکر کرد. یعنی اول ارتباط سازی کن و پرزنت بنداز و بعد در همان حال به گذشته فکر کن و بهتر عمل کن. در حالی که ما میشینیم و گیر میدیم که چرا این وارد نشد. اشتباهم چی بود. نکنه نتونم و ... .اول به دنبال پنیر حرکت کن بعد حرکتت رو اصلاخ کن.

6. اگر نمیترسیدی چه کار میکردی؟ نمیترسیدی که اگر کسی وارد نشه چی؟ اگر به جایی نرسم چی؟ اگر مجموعم متوقف بشه چی؟ اگر .. اگر ..اگر.........اگر نمی ترسیدی چه کارمیکردی؟ همین الان انجام بده.

 

7. تغییرات هشدار نمیدهند، باید همیشه آماده باشیم. . اگر انتظار تغییر را داشته باشیم هیچ چیزی غافلگیمان نخواهد کرد. یکی که قول خرید میده انتظار تغییر و نیامدن او رو نداره. وقتی دوتا ورودی میگیره فکر میکنه تموم شد. وقتی به درامد میرسه فکر میکنه همیشه این درامد رو داره و همه پولش رو خرج میکنه و ... .در حالی که همیشه باید کفشهایمان دور گردنمون باشه و انتظار تغییر را داشته باشیم.

8. وقتی بر ترس هایت غلبه میکنی احساس آزادی خواهی داشت. به خودت بگو از آسمون ورودی میباره! اون هم uv3. واقعا احساس آزادی و لذت خواهیم کرد. امتحان کنید.

 

9. تصویر ذهنی مثبت و لذت بردن از آن. تصور لذت بردن از پنیر جدید حتی بیشتر از یافتن آن مارا به سویش میکشاند و تلاش خواهیم کرد.قبل از انجام ارتباط سازی، پرزنت، پیگیری و ... فقط باید روی داشتن ورودی و رسیدن به اهدافمان تمرکز کنیم. از آنها لذت ببریم. از رشد مجموعه و گرفتن پورسانتها لذت ببریم.و همین آن چنان لذتی دارد که سختی کار و ناامیدی و ... را از بین میبرد و با انرژی فوقالعاده ای به سویش حرکت میکنیم.

 

10. به جای تصور اینکه چه چیزی از دست خواهیم داد به این فکر کن که به چه خواهی رسید. تصور از ترس خیلی بدتر از خود ترس است. ترس از اینکه هیچ پنیری پیدا نکنیم موجب میشود که هرگز حرکت نکنیم و نمیخواهیم به دنبال پنیرتازه بیرون برویم. هاو به خود خندید و گفت: اگر نمیترسیدی چه میکردی؟  و از بدست آوردن پنیر جدید چقدر لذت میبری؟ با اینکه همه میدانیم تصور چقدر مهم است همه تفکر منفی داریم. اگه این یکی هم ورودی نشه چی؟ اگر منفی بشه چی؟ اگر گفت پول ندارم، وقت ندارم، یا ... چی؟ اگه تو پیگیری منفی شد چی؟ من نمیتونم، چرا پرزنت بندازم؟ اونها که وارد نمیشن و ... .پس اینها کاری نمیکنند. بیرون نمیرند. ارتباط سازی نمیکنند. پرزنت نمی اندزند. پیگیری ها را محکم و مداوم انجام نمیدهند. با آگاهی از این موضوع به خود بخند و بگو: اگر نمیترسیدی چه میکردی؟ اگر مطمئن بودی که وارد میشوند چه میکردی؟ از ورودی گرفتن چقدر لذت میبری؟ از خانه بیرون بزن و باتمام قدرت و اعتقاد کار کن.

 

11. هر چه بیشتر منتظر تغییر شرایط باشیم استرس و نگرانی و ناامیدی بیشتر میشود.خیلی منتظر چند نفر میشویم که وارد شوند. همه امیدمان به آنها هست. احساس نیاز هم پیدا میکنیم. و آنها به همین صورت عقب میکشند. و استرس ما از ورودی نگرفتن بیشتر میشود. و آنها باز هم عقب میکشند.و ما ناامیدتر.... همواره به پنیر تازه (ورودی دیگری)فکر کن و به دبنال آن باش.منتظر کسی نمان. نه مجموعه و نه پیگیریها وگرنه استرس و نگرانی خواهی داشت و ناامید خواهی شد.

12. هرچه زودتر از دست پنیر کهنه خلاص شوی،زودتر پنیر تازه خواهی یا فت.گاه خیلی روی چند نفر گیر میدهیم. حتما فقط اینها باید وارد شود و تمام کار ما تمرکز روی این چند نفر است. هر چه زودتر این آدم منفی را رها کنی زودتر ورودی بهتری گیر خواهی آورد.همچنین گاه روی رفتار اشتباه خود خیلی پافشاری میکنیم (بصورت ناخودآگاه) مثل تفکر منفی و عدم اعتماد به نفس.گیر دادن روی یک روش خاص،و ... هر چه زودتر این خصوصیات و رفتار را رها کنیم زودتر به راه و روش بهتری دست پیدا میکنیم.

13. آگاهی از این مسئله که اگر به ترس ها اجازه ندهیم که بر ما چیره شوند و جلوی پیشرفتمان را بگیرند و اینکه همواره مسیر جدیدی وجود دارد، موجب قدرت و لذت در حرکت میشود و حال تنها به رمان احتیاج داریم.فقط آگاهی از این مسئله، قدرت، اعتماد به نفس، اعتقاد، آینده نگری مجموعه را متحول میکند. فقط کافیست که بدانیم نباید بترسیم. همیشه یک ورودی منتظر است. و این بزرکترین اذت در این کار است.

14. باورهای قدیمی هرگز تورا به سوی پنیر جدید نخواهند کشاند.وقتی انسان باورش را عوض میکند رفتارش نیز عوض میشود. وقتی ببینی میتوانی پنیر تازه ای پیدا کنی و از خوردنش لذت ببری، عقیده ات عوض خواهد شد.اکثر کسانی که کار نمیکنند و یا شل شده اند و اعتقاد ندارند، فقط با دانستن اینکه واقعا میشه ورودی گرفت و از آمدنش روح تازه ای در مجموعه شان دمیده خواهد شد و مجموعه رشد خواهد کرد و پورسانتها خواهد آمد و به درآمد میرسند و ... عقیده شان عوض خواهد شد. باورها عوض شود همه چیز تغییر میکند.

15. از تغییرات لذت ببر، استقبال کن،و از پنیر تازه ات لذت ببر.Objection همیشه تغییر میکند. یه زمان میگفتند سکه تفلبی اسب و سود نمیده و سکه نمیده و ... .یه زمان میگفتند میگیرن، میکشن، جلوش رو میگیرند و ... الان هر کی بگه از کجا معلوم سکه راست باشه همه بهش میخندند! یه زمان همه به این Objectionها میخندند. از این تغییرات لذت ببر و استقبال کن. وقتی تعادلت پایین هست با یک سری مسائل درگیری، وقتی بالا تر رفت این مسائل عوض میشه و ... از این مسائل استقبال کن و لذت ببر چون به پنیر میرسی. پس از همین الان پنیر رو مزه مزه کن. همین الان برو بنگاه و ماشین مورد علاقت رو قیمت بگیر!

16. براستی چرا تغییر نمیکنیم؟ گاه ترسی وجود ندارد؟ غرور ناشی از موفقیت! چرا باید تغییر کنم؟ احتیاجی به تغییر ندارم، این تغییر زیاد لازم نیست، اگر این را انجام ندهم اتفاقی نمی افته، این حق ماست.چرا باید لیست بنویسم؟ لیست اهداف به هیچ دردی نمیخوره!!! جلسه هفتگی کیلو چنده؟ همراهی کنم؟؟ نکنم هم مجموعه جلو میره و ... .هیچ یک ارز این موارد مشابه ناشی از ترس نیست بلکه این مقاومت به دلیل غرور از موفقیت های کنونی و پنیری هست که الان داریم.باید قبول کنیم که هِم هستیم.کافیست به خود بخندیم و این رفتار را عوض کنیم وگرنه یک روز میبینیم مجموعه خوابیده و ما میگیم چرا شرایط ابن طور شده؟؟

17. چطور هم را به هاو تبدیل کنیم؟ 1. با رسم پنیر تازه و دیدن منفعت آن. 2. خطر ناشی از تغییر نکردن و از دست دادن همین پنیر کهنه.هم آرامش میخواهد، به او بفهمان که این پنیر تمام میشود و آرامشش به هم میخورد. اگر باز هم تغییر نکرد، ولش کن و حرکت کن. بعدها فقط در جریان موفقیتهایت قرارش بده.برای کسانی که وارد این کار نمیشوند و یا آن را رها میکنند ابتدا از اهداف خود بگویید و اهداف خود طرف. و اینکه اگر این کار را با پشتکار و بدرستی انجام دهد به چه نتایجی میرسد.اگر تغییر نکرد از شرایط بد جامعه و عدم وجود امنیت شغلی و اینکه در این جامعه چه خواهی کرد و ... بگو.و او را از تغییر نکردن بترسان. اگر باز هم تغییر نکرد با شکم سیری کامل به راه خود ادامه بده و تنها او را در جریان کار قرار بده.

18. در موارد بسیاری پنیر کهنه همان رفتار و روش کهنه است، به جای عوض کردن شغل باید روش و رفتار ما عوض شود. باید روش کار تغییر کنه و بهتر بشه نه اینکه خود کار تغییر کنه. شما اگر با همسرت مسئله داشته باشی (پنیرات عوض شده باشه)همسرت رو عوض نمیکنی، رفتارت رو تغییر میدی.

19. جالب است که گاه کار تکراری انجام میدهیم و انتظار داریم نتیجه ای تکراری بگیریم.هنوز دیر سر جلسات میاییم. برنامه ای که به ما داده میشود را نصفه انجام میدهیم،پشت گوش می اندازیم، ارزشگذاری لازم برای لیدر و مجموعه را نداریم، مجموعه را 100% همراهی نمیکنیم، دیر از خواب پا میشیم. قرار شده هر هفته پرزنت داشته باشیم ولی نداریم،کم وقت میگذاریم، به زمان اهدافمون و تعهد ی که میدیم پایبند نیستیم، باید روزانه 5 نفر رو ملاقات کنیم ولی نمیکنیم، ارتباط سازی مستمر و مفید نداریم، هرشب برنامه فردا رو نمیریزیم، تو پیگیریها شل میشیم، واسه تهیه پول با طرف همراهی نداریم،به کار شک داریم و .... .ولی انتظار داریم مجموعه ماStage   ماهیانه بزند.

20. احتمال یافتن پنیر کجا بیشتره؟ اینجا یا بیرون؟ پس حرکت کن. تو پرزنت طرف میگه:اگر تغییر کنم پولم میپره! بهش بگو ازکجا میدونی شاید بهتر بشه. این یه مسیر جدید هست. احتمال پولدار شدن کجا بیشتره؟ همینجا بمونی؟ یا این کار جدید رو شروع کنی؟؟  مسیر جدید خطر داره، تلاش میخواد، ولی ارزش داره چون به پنیر نزدیکت میکنه.و برای کسانی که در مجموعه کار نمیکنند: پرزنت نمی اندازند و میگویند: من نمیتوانم ورودی بگیرم، اگه کسی نیاد چی؟ اینها هم وارد نمیشوند ، دنبال ارتباط سازی نمیره و ... : احتمال ورودی گرفتن کجا بیشنره؟ توخونه یا بیرون؟ برو شروع کن به ارتباط سازی چون:

21. چیزی که بزرگترین کمک را میکند: همیشه پنیر تازه ای هست که انتظارتان را میکشد که پیدایش کنید.جو میگه: یکی میخواد و یکی نمیخواد، یه ورودی هم منتظره که بری پیداش کنی. خیلی وقته که منتظره، مثل خود من که چندین سال منتظر همون لحظه پرزنت بودم! و به دوستم گفتم چرا اینقدر دیر به سراغ من آمدی!!! پس هِم بازی در بیار!! سریع برو به دنبال ورودیت بگرد و ارتباط سازی کن و پیداش کن. قبل از اینکه بهت بگه چرا اینقدر دیر آمدی؟

 

تحليلي متفاوت بر  كتاب چه كسي پنير مرا جابجا كرد!

 

برنده یا بازنده ؟

 
برنده یا بازنده ؟

 

همه ي ما دوست داريم كه برنده باشيم و نه بازنده . ولي آيا ميل به برنده بودن به تنهايي كافي است؟ با اين كه زندگي همواره توام با پيكار نيست، اما شايد بتوان آن را به صحنه ي بازي پيچيده اي تشبيه نمود ، كه پيروزي در آن ، رمز و رازي دارد. سيدني . جي . هريس نويسنده اي سرشناس و واقع گراست كه رموز برنده شدن را در ميدان زندگي مي شناسد و براي مودفقيت در آن ، راه هايي ساده پيشنهاد ميكند. اگر برنده

بودن را به عنوان هدف زندگي خود انتخاب كرده ايد، اين مطلب راهنماي خوبي براي شما خواهد بود:

 

اولين هدف گيري ¤¤

.برنده متعهد ميشود

.بازنده وعده ميدهد

.وقتي برنده اي مرتكب اشتباه ميشود، ميگويد: اشتباه كردم

.وقتي بازنده اي مرتكب اشتباه ميشود، ميگويد: تقصير من نبود

.برنده بيش از بازنده كار انجام ميدهد، و در انتها باز هم وقت دارد

.بازنده هميشه آنقدر گرفتار است كه نميتواند به كارهاي ضروري به پردازد

.هراس برنده از باختن به آن اندازه نيست كه بازنده باطنا" از برنده شدن دارد

برنده به بررسي دقيق يك مشكل مي پردازد

.بازنده از كنار مشكل گذشته ، و آن را حل نشده رها ميكند

.برنده ميگويد: بيا براي مشكل راه حلي پيدا كنيم

.بازنده ميگويد: هيچ كس راه حلي را نميداند
 

برنده مي داند به خاطر چه چيزي پيكار ميكند و بر سر چه چيزي توافق و سازش نمايد

.بازنده آن جا كه نبايد، سازش ميكند، و به خاطر چيزي كه ارزش ندارد، مبارزه ميكند

.برنده با جبران اشتباهش، تاسف و پشيماني خود را نشان ميدهد

.بازنده مي گويد: «متاسفم» ، اما در آينده اشتباه خود را تكرار ميكند

برنده مورد تحسين واقع شدن را به دوست داشته شدن ترجيح ميدهد، هر چند كه هر دو حالت رامد نظر دارد

بازنده دوست داشتني بودن را، به مورد تحسين واقع شدن ترجيح ميدهد، حتي اگر بهاي آن خفت و خواري باشد

.برنده گوش مي دهد

.بازنده فقط منتظر رسيدن نوبت خود، براي حرف زدن است

.برنده از ميانه روي و نرمش خود احساس قدرت ميكند

بازنده هرگز ميانه رو و معتدل نيست گاهي از موضع ضعف، و گاهي همچون ستمگران فرودست رفتار ميكند

.برنده ميگويد، بايد راه بهتري هم وجود داشته باشد

.بازنده ميگويد، تا بوده همين بوده و تا هست همين است

.برنده به افراد برتر از خود، احترام ميگذارد، و سعي ميكند تا از آنان چيزي بياموزد

.بازنده از افراد برتر از خود، خشم و نفرت داشته؟ و در پي يافتن نقاط ضعف آنان است

.برنده گامهاي متعادلي بر ميدارد

.بازنده دو نوع سرعت دارد، يا خيلي تند و يا خيلي كند

دومين هدف گيري ¤¤

.برنده ميداند كه گاهي اوقات ، پيروزي به بهاي بسيار گراني بدست مي آيد

بازنده بسيار مشتاق برنده شدن است، در جايي كه نه قادر به برنده شدن و نه حفظ آن است


برنده ارزيابي درستي از تواناييهاي خود داشته، و هوشمندانه از ناتواني هاي خود، آگاه است

 .بازنده از توانايي ها و ناتواني هاي واقعي خود بي خبراست

برنده مشكلي بزرگ را انتخاب مي كند، و آن را به اجزاي كوچكتر تفكيك ميكند، تا حل آن آسان گردد

.بازنده مشكلات كوچك را آنچنان به هم مي آميزد، كه ديگر قابل حل شدن نيستند

 

برنده مي داند كه اگر به مردم فرصت داده شود، مهربان خواهند بود

.بازنده احساس ميكند كه اگر به مردم فرصت داده شود، نامهربان خواهند شد

 

.برنده تمركز حواس دارد

.بازنده پريشان حواس است
 

.برنده از اشتباهات خود درس ميگيرد

.بازنده از ترس مرتكب شدن اشتباه، يادگرفته كه اقدام به هيچ كاري نكند

برنده ميكوشد تا مردم را هرگز نيازارد، مگر در مواقع نادري كه اين دل آزاري در راستاي يك هدف بزرگ باشد

.بازنده نميخواهد به عمد ديگران را آزار دهد، اما ناخودآگاه هميشه اين كار را ميكند

 

.برنده ثروت اندوزي را وسيله اي براي لذت بردن از زندگي مي داند
بازنده مال اندوزي را هدف خود قرار ميدهد،‌ بنابراين گذشته از ميزان انباشت ثروت، هيچگاه نميتواند خود را برنده محسوب كند، و هرگز برنده نميشود

.برنده نسبت به فضاي اطراف خود حساس است

.بازنده فقط نسبت به احساسات خود حساس است
 


سومين هدف گيري ¤¤

.بازنده شكستهاي خود را ناشي از، تبعيض يا سياست مي داند
برنده ترجيح مي دهد كه، خود را مسئول شكست هايش بداند، و نه ديگران را ولي وقت زيادي را صرف عيب جويي نميكند

.بازنده به قضا و قدر اعتقاد دارد
.برنده معتقد است، ما با كارهاي درست و اشتباه خود، سرنوشت خويش را تعيين ميكنيم

.بازنده از اين كه بيش از آنچه مي گيرد، بدهد، احساس ميكند بازنده است
.برنده در چنين موقعيتي احساس ميكند كه اعتبار خود را براي آينده تقويت مي نمايد

بازنده اگر از ديگران عقب به ماند، تندخو و خشن ميشود، و اگر جلوتر از ديگران باشد، بي احتياطي ميكند
.برنده در هر شرايطي كه قرار بگيرد، آرامش و تعادل خود را حفظ ميكند

.بازنده از اين كه خود و يا ديگران به نقايص وي آگاهي يابند، هراسان است

برنده ميداند كه نارسايي هاي او جزيي از شخصيت وجودي اوست، در حالي كه مي كوشد تا آثار ناگوار اين نقايص را به زدايد، هرگز تاثير آنها را انكار نميكند

بازنده هنگامي كه از ديگران بدرفتاري ميبيند، خشم و ناخشنودي خويش را به زبان نمي آورد و زجر مي كشد، و با انتقام گرفتن از خود، شرايط بدتري را پديد مي آورد

برنده در چنين شرايطي آزادانه، رنجش و آزردگي خود را بيان نموده، تخليه ي احساسي ميكند، سپس مساله را به فراموشي مي سپارد

بازنده به «استقلال» خود مي بالد، در حاليكه به واقع در حال خونسردي است. و به كار گروهي»خود مي بالد، در صورتي كه در حال دنباله روي است، و اراده اي از خود ندارد

برنده ميداند كه كدام تصميم ها را به طور مستقل بگيرد، و كدام يك را پس از مشورت با ديگران


بازنده نسبت به برندگان حسادت كرده، و ديگر بازندگان را حقير ميشمارد

برنده داوري او درباره ديگران با توجه به چگونگي استفاده آنان از توانايي ها و استعدادهاي  خودشان است، نه بر مبناي معيارهاي موفقيت مادي و دنيوي. و براي يك «پسربچه واكسي» كه  كارش را استادانه انجام ميدهد، در مقايسه با يك فرصت طلب تمام عيار احترام بيشتري قايل است

بازنده فكر ميكند كه براي بازنده شدن و برنده شدن قوانيني وجود دارد

برنده مي داند كه هر قاعده اي در هر كتابي را، مي توان ناديده انگاشت ، جز يكي، «هماني كه  هستي و ميخواستي ، باش» ، تنها برگ برنده ، در دنيا همين است

بازنده به كساني كه از خودش قوي ترند، تكيه ميكند، و عقده هاي خود را بر سر افراد ضعيفتر از خويش خالي ميكند

برنده روي پاي خود مي ايستد و از اينكه ديگران، به وي تكيه كنند، احساس تحميل شدن نمي كند

چهارمين هدف گيري ¤¤
 

برنده در وجود يك آدم بد، خوبي ها را مي جويد و روي همين قسمت كار ميكند

بازنده در وجود يك انسان خوب، بدي ها را مي جويد. از اين رو ، به سختي ميتواند با ديگران  همكاري كند

برنده در عين حال كه تعصبات خود را ميپذيرد، تلاش ميكند كه در هنگام قضاوت كردن بر اين  تعصبات غلبه كند

بازنده منكر وجود هرگونه تعصب در خود است، و بنابراين در سراسر عمر، اسير تعصبات خويش خواهد بود


برنده هراسي ندارد از اينكه دريك موقعيت ضد و نقيض قرار گيرد، زيرا در افكارش خللي وارد نمي شود

 .بازنده سازگار شدن با موقعيتهاي ضد و نقيض را به كار شايسته ترجيح ميدهد

برنده بازي سرنوشت، و اين حقيقت كه شايستگي ها را همواره پاداشي نيست، بي آنكه ديدگاهي  بدبينانه داشته باشد، درك ميكند

.بازنده بي آنكه بازي هاي سرنوشت را درك نمايد، بدگمان است

.برنده ميداند كه چگونه ميتوان جدي بود، بي آن كه خشك و رسمي باشد

.بازنده غالبا خشك و رسمي است زيرا، فاقد توانايي جدي بودن است

برنده آنچه را كه ضرورت دارد، با متانت لازم انجام مي دهد، و توان خود را براي راه حل هايي ذخيره مي كند كه، در آنها از حق انتخاب برخوردار است

بازنده آنچه را كه ضرورت دارد، با حالتي اعتراض آميز انجام مي دهد، و هيچ توان و نيرويي را براي گرفتن تصميمات اخلاقي مهم باقي نمي گذارد



.برنده ارزش هاي اخلاقي را، به عنوان تنها منبع قدرت حقيقي مي شناسد

بازنده چون در باطن ، براي ارزشهاي اخلاقي احترام اندكي قايل است، بيش از ظرفيت خويش در جهت كسب منابع قدرت بيروني تلاش ميكند

برنده سعي ميكند كه رفتارهاي خود را براساس نتايج منطقي آنها قضاوت كند، و رفتارهاي ديگران را، براساس قصد و نيت آنها ارزيابي كند

بازنده رفتارهاي خود را براساس قصد و نيت خويش و رفتارهاي ديگران را براساس نتايج آنها ارزيابي ميكند

 .برنده ديگران را نكوهش مي كند ولي آنها را مي بخشد


بازنده چنان بزدل است كه قادر به نكوهش ديگران نيست، و چنان حقير است كه قادر به بخشيدن ديگران هم ، نيست
 
پنجمين هدف گيري ¤¤

.برنده پس از بيان نكته ي اصلي مورد نظرش، لب از سخن فرو مي بندد

.بازنده آنقدر به صحبت ادامه مي دهد، كه نكته ي اصلي را فراموش ميكند

.برنده هر امتيازي را كه بتواند بدهد، مي دهد، جز اين كه اصول بنيادي خود را فدا كند

بازنده به خاطر هراس از دادن امتياز به لجاجت خود ادامه مي دهد، و اين ، در حالي است كه اصول بنيادي اش رفته رفته از بين مي رود

.برنده ضعفهاي خود را به خدمت توانايي هايش مي گيرد

بازنده توانايي هاي خود را هدر ميدهد، زيرا كه آنها را در خدمت ضعفهاي خود به كار مي گيرد

.برنده در برابر افراد سودمند و ناتوان، يكسان عمل ميكند

.بازنده به تملق قدرتمندان پرداخته و ضعفا را تحقير ميكند

.برنده ميخواهد مورد احترام ديگران باشد، اما ذهنش را درگير آن نميكند

بازنده براي رسيدن به اين هدف، دست به هر كاري ميزند، اما سرانجام، با شكست روبه رو مي شود و به هدف اش نمي رسد

برنده حتي زماني كه ديگران وي را به عنوان يك خبره مي شناسند، مي داند كه، هنوز خيلي چيزها را نميداند
بازنده ميخواهد كه ديگران او را يك خبره بدانند، و اين نكته كه : «بسيار كم مي داند» را، هنوز نياموخته است


برنده گشاده روست ، زيرا كه ميتواند بي آنكه خود را تحقير كند، بر خطاهاي خويش بخندد

بازنده چون حتي در خلوت خويش ، خود را پست و حقير مي شمارد، در حضور ديگران نيز قادر به خنديدن بر خطاهاي خود نيست

برنده نسبت به ضعفهاي ديگران، غمخواري ميكند، زيرا ضعفهاي خود را درك نموده و آنها را پذيرفته است

بازنده ديگران را به دليل ضعفهايشان خوار و خفيف مي شمارد، زيرا وجود ضعف در درون خود را، انكار نموده و پنهان ميكند

برنده هر كاري كه از دست اش بر آيد انجام ميدهد، و اگر سرانجام شكست خورد، به معجزه اميد مي بندد
.بازنده بدون آنكه كوچكترين تلاشي كند، به انتظار معجزه مي نشيند

.برنده تا دم مرگ بيشتر از آنچه كه از ديگران ميگيرد، مي دهد

بازنده تا پاي جان از اين توهم دست بر نميدارد كه، «پيروزي » يعني بيش از آنچه كه مي دهي، بستاني

برنده هنگامي كه مي بيند راهي را كه در پيش گرفته است، با مسير زندگاني او سازگار نيست، هراس از ترك كردن آن ، ندارد
بازنده «نيمه ي راهي » را در پيش گرفته و به آن ، ادامه مي دهد، و اهميتي نميدهد كه به كجا منتهي مي شود

چند نکته درباره‌ي نحوه برخورد با مشتريان ناراضي

چند نکته درباره‌ي نحوه برخورد با مشتريان ناراضي

 

حتماً بارها در هنگام کار با افرادي روبرو شده ايد که به علت نامعلوم رفتاري توهين آميز و ناسزاوار از خود بروز مي دهند. شما را تهديد مي کنند و مي خواهند شما را بترسانند و تمام روز شما را خراب مي کنند. 

در برخورد با چنین افرادی چه باید کرد؟

اگر این انسانها بتوانند باعث تحریک شما شوند و شما را عصبانی کنند، با برخورد نامناسب شما وضعیت سخت تر خواهد شد و این به ضرر خود شماست زیرا اگر متقابلاً با بی احترامی با او جر و بحث کنید نتیجه مطلوبی نخواهید گرفت.

حقیقت این است که شما باید به امور مختلف رسیدگی کنید و وقت اضافی برای بحث و جدل با این گونه افراد را ندارید، اما برخورد با مشتریان ناراضی اجتناب ناپذیر است. پس باید سعی کنید تا به اوضاع مسلط شوید و مشکل را حل کنید.

راهکارهای فراوانی برای این مسئله وجود دارد. در این مقاله به موردی می پردازیم که مشتری حالت عصبی دارد و عصبانیت خود را متوجه شما می کند. شناخت و درک آدمهای عصبی باعث می شود که به خود مسلط باشیم و هوشیارانه برخورد کنیم.

 

موضوع شخصی در میان نیست

اولین چیزی که باید به خاطر داشته باشید این است که با وجود لحن تند و رفتار توهین آمیز آنها با شخص شما، منشا اصلی عصبانیت جای دیگری است. آنها از شما ناراحت نیستند بلکه از موسسه یا شرکتی که شما در آن کار می کنید ناراضی هستند. اما نمی توانند عصبانیت خود را به  موسسه اعلام کنند و رو به شرکت داد و فریاد کنند، بنابراین شما هدف کلام آنها قرار می گیرید.

 

آدم عصبانی چه می خواهد؟

حل شدن مشکل مشتری عصبانی نیمی از مسئله است. آنها بیشتر از این ناراضی هستند که هیچ کس در موسسه در پیش بردن هدفشان با آنها همکاری و همدردی نمی کند. بنابراین انجام سریع کار ممکن است عصبانیت آنها را بر طرف نکند، اما باید بدانید که با گوش دادن به حرف آنها و همدردی می توانید از عصبانیتشان جلوگیری کنید.

 

چه باید کرد؟

کارهای بسیاری برای تسلط به شرایط می توان انجام داد تا یک مسئله کوچک به یک مشکل بزرگ تبدیل نشود. به ظاهر و حرکات مشتری هنگامی که به شما نزدیک می شود دقت کنید و همیشه آماده رفتار نامناسب بعضی از آنها باشید. بسیاری از افراد ناراضی در بدو ورود و قبل از شروع صحبت علائمی از عصبانیت را نشان می دهند: مشتهای گره شده، چهره برافروخته، بی قراری، حرکات سریع و غیرعادی...

به این علائم دقت کنید تا ناگهان غافلگیر نشوید. اگر آمادگی داشته باشید، رفتار مناسب تری خواهید داشت.

هنگام ورود یک مشتری ناراضی به محل کار شما به خود تلقین کنید که شما قادرید شرایط را کنترل کنید و باید به خود مسلط باشید زیرا عصبانیت شما فقط اوضاع را وخیم تر خواهد کرد.

دومین کاری که در مواجهه با مشتریان ناراضی باید انجام داد این است که تا آنجا که می توانید خود را مستقل از موسسه یا شرکت و هم عقیده با او نشان دهید. مطلبی که در مورد عصبانیت مشتری از شرکت بیان شد را به خاطر دارید؟ اگر آنها شما را یکی از اعضای مدافع شرکت ببینند، بیشتر عصبانی خواهند شد. اما اگر حس کنند شما بنابر وظیفه انسانی می خواهید به آنها کمک کنید، آرام تر خواهند شد و منطقی رفتار خواهند کرد.

 

چگونه مشتری را آرام کنیم؟

1- با لحن صمیمی حرف بزنید. با یک تن صدای ثابت صحبت نکنید زیرا نوع کلام شما نشانگر میزان  اهمیت موضوع برای شما است.

2- اگر ممکن است از نام کوچک فرد استفاده کنید و اگر لازم است خود را به طور کامل معرفی کنید.

3- با مشتریان خوشامدگویی و احوالپرسی کنید. نه اینکه مانند یک ماشین به ورقه های روی میز خود نگاه کنید و با کلمات کوتاه از آنها بخواهید که موضوع را شرح دهند.

4- به حرفهای آنها خوب گوش بدهید و با تکرار بعضی از عبارات و جملات به آنها بفهمانید که موضوع برای شما جالب و مهم است . به افراد اجازه دهید که مطلب را به طور کامل شرح دهند و تکمیل کنند.

5- از جمله "این وظیفه من نیست" استفاده نکنید. این جمله باعث عصبی شدن افراد می شود. حتی اگر درخواست مشتری غیرمنطقی است با کلمات دیگری او را قانع کنید که شرایط برای همه یکسان است و راههای دیگری را به او پیشنهاد کنید.

6- از به کار بردن عبارت "مامورم و معذور" بپرهیزید. درست است که نمی توانید مقررات را زیر پا بگذارید پس سعی کنید این جملات را انتخاب کنید: "مقررات توسط شخص دیگری تبیین شده اند. شما می توانید با ایشان تماس بگیرید و اعتراض خود را اعلام کنید. آیا مایلید شماره تلفن را در اختیار شما قرار دهم؟"

 

نتیجه

تمام راه حلهای فوق در همه موارد کارا نیستند. قانونهای کلی که در مورد آن صحبت شد عبارتند از: 1- دقت کردن به حالات مشتری در بدو ورود. 2- نمایاندن خود به عنوان یک انسان مستقل از موسسه و شرکت.

مطالب زیادی در مورد کنترل شرایط نارضایتی مشتریان وجود دارد. در آینده در مورد این که چگونه بر اوضاع مسلط شویم و از نتایج منفی آن دور بمانیم بیشتر بحث خواهیم کرد.

 

 

 

درس هاي آنتوني رابينز

 
كليد هاي توسعه هويت و مرجع

 

فرق شما با ساير مردم جهان چيست؟ يكي از عوامل مهم كه شما را از ديگران متمايز مي كند، تجارب شماست. هرعملي كه زماني انجام داده ايد، نه تنها در حافظه آگاه، بلكه در نظام عصبيتان ثبت شده است. هر چه كه تاكنون ديده، شنيده، لمس كرده، چشيده و يا بوئيده ايد، در بايگاني عظيمي كه مغز ناميده مي شود انباشته شده است.

اين خاطرات آگاه يا ناآگاه را مرجع مي ناميم. براي اطمينان از درستي يا نادرستي هر عقيده اي به اين تجارب تكيه مي كنيم، حتي اگر آن عقيده بسيار مهم باشد( مثلاٌ اعتقاد به اينكه چه كسي هستيم و چه كارهايي از ما ساخته است).

چه تجاربي در شكل دادن به زندگي شما مؤثر تر بوده است؟ در يكي از سمينارهاي من، پيش از ورود به جلسه،پرسشنامه اي به شركت كنندگان داده مي شود.در اين پرسشنامه از شركت كنندگان خواسته شده است كه پنج تجربه را كه به عقيده خوشان بيشترين اثر را بر زندگيشان گذاشته است ذكر كنند. جالب اينجاست كه بسياري از اشخاص تجارب ( يا مرجعهاي) همانندي دارند، اما نحوه تعبير و تفسيرشان از آن واقعه به كلي با ديگري متفاوت است.

ادامه نوشته

بيست و يک سخن از جبران خليل جبران(اموزنده و خواندنی)

 

بيست و يک سخن از جبران خليل جبران


استقبال از سخنان ارد بزرگ مرا بر آن داشت تا قسمتي از سخنان زيبا و ماندگار جبران خليل جبران شاعر ، نقاش، نويسنده و متفکر لبناني که در عمر کوتاه 48 ساله ( 1883 تا 1931 ) خويش راز هاي بسياري را با آينده گان در ميان گذاشت باز گويم و بدين شکل يادش را گرامي دارم.

فرزند ايران
امير همداني


1-
چون عشق اشارت فرمايد، قدم به راه نهيد،
گرچه دشوارست و بي زنهار اين طريق .
و چون بر شما بال گشايد ، سر فرود آوريد به تسليم،
اگر شمشيري نهفته در اين بال ، جراحت زخمي بر جانتان زند.

2-
چون عاشقي آمد، سزاوار نباشد اين گفتار که : خدا در قلب من است،
 شايسته تر آن که گفته آيد : من در قلب خداوندم.

3-
تعبير جبران خليل جبران از زنا شويي:
در کنار هم بايستيد ، نه بسيار نزديک،
که پايه هاي حايل معبد ، به جدايي استوارند،
و بلوط و سرو در سايه ي هم سر به آسمان نکشند.
 
4-
نصيحت  جبران خليل جبران به زوج هاي جوان :
جام يکديگر پر کنيد ، لکن از يک جام ننوشيد .
از نان خود به هم ارزاني داريد ، اما هر دو از يک نان تناول نکنيد .

5-
نصيحت  جبران خليل جبران به زوج هاي جوان به هنگام شادي :
و همگام نغنمه ساز کنيد و پاي بکوبيد و شادمان باشيد ، اما امان دهيد که هر يک در حريم خلوت خويش آسوده باشد و تنها .
چون تارهاي عود که تنهايند هر کدام ، اما به کار يک ترانه ي واحد در ارتعاش.

6-
اين کودکان فرزندان شما ني اند،
آنان پسران و دختران اشتياق حياتند و هم از براي او .
از شما گذر کنند و به دنيا سفر کنند ، ليکن از شما نيايند . همراهي تان کنند ، اما از شما نباشند.
به آنان عشق خود توانيد داد، اما انديشه تان را هرگز ، که ايشان را افکاري ديگر به سر است ، تفکراتي از آن خويشتن.

7-
شما چون کمانيد که فرزندتان  همچون پيکان هايي سرشار زندگي از آن رها شوند و به پيش روند.
و تيرانداز ، نشانه را در طريقت بي انتها نظاره کند و به نيروي او اندامتان خميده شود ، که تيرش تيز بپرد و در  دوردست نشيند.
پس شادمان مي بايدتان خميدن در دستهاي کماندار،
چون او هم شفيق تيرست که مي رود ؛ و هم رفيق کمان که مي ماند.

8-
دهش (بخشش )، آنگاه که از ثروت است و از مکنت ، هر چه بسيار ، باز اندک باشد ، که واقعيت بخشش ، ايثار از خويشتن است.

9-
سخاوت ، زيباست آن زمان که دست نيازي به سويتان گشوده آيد ، اما زيباترآن ايثار که نيازمند طلب نباشد و از افق هاي تفحص و ادراک برآيد .
و گشاده دستان را تجسس نيازمندان چه بسا دلپذير تر از بخشايش محض.

10-
و کدامين ثروت است که محفوظ بداريد تا ابد؟
آنچه امروز شما راست ، يک روز به ديگري سپرده شود.
پس امروز به دست خويش عطا کنيد ، باشد که شهد گواراي سخاوت ، نصيب شما گردد ، نه مرده ريگي وارثانتان.

11-
حيات درختان در بخشش ميوه است. آنها مي بخشند تا زنده بمانند ، زيرا اگر باري ندهند خود را به تباهي و نابودي کشانده اند.

12-
و تو کيستي؟ تو که بايد آدميان سينه هاي خويش را در مقابلت بشکافند و پرده حيا و آزرم و عزت نفس خود را پاره کنند تا تو آنها را به عطاي خود سزاور بيني و به جود و کرم خود لايق؟
پس ، نخست بنگر تا ببيني آيا ارزش و لياقت آن را داري که وسيله اي براي بخشش باشي ؟
آيا شايسته اي تا بخشايشگر باشي؟
زيرا فقط حقيقت زندگي است که مي تواند در حق زندگي عطا کند، و تو که اين همه به عطاي خود مي بالي فراموش کرده اي که تنها گواه انتقال عطا از موجودي به موجود ديگر بوده اي!.

13-
وقتي حيوانمي را ذبح مي کني ، در دل خود به قرباني بگو:
نيروي که فرمان کشتن تو را به من داد ، نيرويي است که بزودي مرا از پاي در خواهد آورد و هنگامي که لحظه موعد من فرا رسد ، من نيز همانند تو خواهم سوخت ، زيرا قانوني که تو را در مقابل من تسليم کرده است بزودي مرا به دستي قوي تر خواهد سپرد.
خون تو و خون من عصاره اي است که از روز ازل براي روياندن درخت آسماني (در آن سويي طبيعت ) آماده شده است.

14-
هنگامي که سيبي را با دندانهاي خود له مي کني در قلب خويش به آن بگو :
دانه ها و ذرات تو در کالبد من به زندگي ادامه خواهند داد.
شکوفه هايي که بايد از دانه هايي تو سر زند ، فردا در قلب من شکوفا مي شود .
عطر دل انگيز تو ، توام با نفسهاي گرم من به عالم بالا صعود خواهد کرد ، و من و تو در تمام فصلها شاد و خرم خواهيم بود.

15-
اگر کار و کوشش با محبت توام نباشد پوچ و بي ثمر است ، زيرا اگر شما با محبت به تلاش برخيزيد ، مي توانيد  ارواح خويش را با يکديگر گره بزنيد و آنگاه همه شما با خداي بزرگ پيوند خورده ايد.

16-
شما را اگر توان نباشد که کار خود به عشق در آميزيد و پيوسته بار وظيفه اي را بي رغبت به دوش مي کشيد ، زنهار دست از کار بشوييد و بر آستان معبدي نشينيد و از آنان که به شادي ، تلاش کنند صدقه بستانيد.
زيرا آنکه بي ميل ، خميري در تنور نهد ، نان تلخي واستاند که انسان را تنها نيمه سير کند،
و آنکه انگور به اکراه فشارد ، شراب را عساره اي مسموم سازد ،
و آنکه حتي به زيبايي آواز فرشتگان نغمه ساز کند ، چون به آواز خويش عشق نمي ورزد ، تنها مي تواند گوش انساني را بر صداي روز و نجواي شب ببندد.

17-
کار تجسم عشق است.

18-
به معيار دل ، شادماني ، چهره ي بي نقاب اندوه است و آواي خنده از همان چاه بر شود که بسياري ايام ، لبريز اشک مي باشد.

19-
اندوه و نشاط همواره دوشادوش هم سفر کنند و در آن هنگام که يکي بر سفره ي شما نشسته است ، ديگري در رختخوابتان آرميده باشد.شما پيوسته چون ترازوييد بي تکليف در ميانه اندوه و نشاط . 

20-
کسي که کشته مي شود ، در جريان قتل خود سهمي دارد و نمي تواند از آن تبرئه شود . آن که چيزي از وي به سرقت مي رود نمي تواند از سرزنش برکنار باشد. انسان نيکوکار هرگز نمي تواند خود را از اعمال تبهکاران تبرئه کند ، و انسان پاک نمي تواند از آلودگي و ناپاکي تبهکاران در امان باشد . چه بسا که انسان مجرم ، خود قرباني کسي است که جرم و جنايت را در حق او انجام داده.

21-
شما مي توانيد بانگ طبل را مهار کنيد و سيمهاي گيتار را باز کنيد ، ولي کداميک از فرزندان آدم خواهد توانست چکاوک را در آسمان از نوا باز دارد؟

 نقش مادر در زندگي جبران خليل جبران

ادامه نوشته