6توصيه بنيادي براي پيشرفت در شغل


                           6توصيه بنيادي براي پيشرفت در شغل

آمادگي خوب لازمه پيشرفت شغلي موفقيت‌آميز است. بايد دقيقاً مشخص كنيد كه از نظر شغلي به كجا مي‌خواهيد برسيد، چه تواناييها و ويژگيهايي براي رسيدن به آن نياز داريد، براي دستيابي به آن چه كاري بايد انجام دهيد.

توصیه اول: اهداف خود را كاملاً مشخص كنید.................

گام نخست، مشخص كردن هدف است. پیشرفت در شغل واقعاً چه مفهومی برای شما دارد؟ آیا می خواهید به سقف مشخصی از پول دست پیدا كنید؟ یا اینكه دستیابی به موقعیت و مقام مشخص برای شما مهمتر است؟

هنگامی كه تصور دقیقی از پیشرفت شغلی به دست آوردید می‌توانید به طور هدفمند برای رسیدن به آن تلاش‌كنید. بسیاری از افراد، برای مشخص ‌كردن آگاهانه و منظم اهداف شغلی‌شان زمان صرف نمی‌كنند، در حالی‌كه مهمترین عامل برای رسیدن به پیشرفت شغلی است. روی یك تكه كاغذ بنویسید به چه می‌خواهید برسید و برای چه. فرض كنید كه به هدفتان رسیده‌اید. حال چه اتفاقی می‌افتد؟

توصیه دوم: میزان هزینه مورد نظرتان را برای پیشرفت شغلی مشخص كنید.

وقتی‌كه شما می‌دانید به چه چیزی می‌خواهید دست پیدا كنید، باید یك بار هم در این زمینه بیندیشید كه چه مقدار حاضرید برای آن هزینه‌كنید. برای بیشتر انسانها پیشرفت شغلی بدین معناست كه بتوانند از پس هزینه های زندگی‌شان برآیند. برخی نیز حاضرند از سلامتی، وقت آزاد و هر آنچه كه زندگی‌شان را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد، صرفنظركنند، تا به پیشرفت برسند، ولی اگر شما می‌خواهید كه همواره توانایی انجام كار را داشته باشید، باید به این نكته توجه‌كنیدكه از نظر جسمی، روحی و روانی در سلامت كامل به سر ببرید. از این رو باید مشخص‌كنید كه چقدر می‌توانید برای پیشرفت شغلی خود هزینه‌كنید. تنها در این حالت می‌توانید حین انجام‌كار تصمیمات مناسب بگیرید. گاهی اوقات نیز پیشرفت در بعضی قسمتها ارزش هزینه‌كردن را ندارد.

توصیه سوم: همواره زمانی را به بازبینی كارهای انجام داده اختصاص دهید.

دست از كار بكشید و بیندیشید كه:

ـ چه كاری تاكنون انجام داده‌اید؟

ـ این كار تا چه میزان می‌تواند برایتان مفید واقع شود؟

ـ آیا این كار، شما را به سوی هدف مورد نظرتان هدایت می‌كند؟

ـ آیا این احتمال وجود دارد كه بتوانید راحت‌تر كارتان را انجام دهید؟

با پاسخ به این سؤالات در می‌یابید كه در چه مرحله‌ای هستید و تا رسیدن به پیشرفت، چه كارهای دیگری باید انجام دهید.

توصیه چهارم: مسیر پیشرفت تان را مانند یك كار برنامه‌ریزی شده ببینید.

اگر می‌خواهید پیشرفت كنید باید از همین امروز شروع كنید. هدفتان از پیشرفت را مانند یك پروژه برنامه‌ریزی شده صحیح ببینید. به گونه‌ای عمل كنید كه انگار در حال تأسیس شركتی هستید و هدف، رسیدن شما به موقعیت دلخواه‌تان است. از امروز رئیس خود باشید. یاد بگیرید كه مانند یك مدیر ببینید و عمل كنید. تا حد لازم منتقد خود باشید و همواره به افزایش دانش خود بیندیشید و سعی كنید كه چیزهای تازه را فرا بگیرید. در حوزه فعالیت خودتان به كارهای بازاریابی، روابط عمومی، نوآوری در مدیریت و سایر مواردی كه یك شركت نیز آنها را انجام می‌دهد بپردازید و جوهره وجودی خود را برانگیزید.

توصیه پنجم: نقاط ضعف و قوت خود را بشناسید.

اگر می‌خواهید موفق باشید، باید از میزان توانایی‌هایتان آگاهی داشته باشید. هر چقدر بیشتر در مورد توانایی‌ها، دانش، نقاط ضعف و خطاهای خود آگاهی داشته باشید، هدفمندتر كار خواهید كرد. بنابراین هر از چندگاهی به بررسی نقاط ضعف و قوت فردی و شغلی خود بپردازید. در این راستا، جویای نظرات دیگران از جمله دوستان خوب، اقوام و آشنایان نیز باشید، با دقت به نظرات آنها گوش كنید و از انتقادشان ناراحت نشوید. تنها از این راه می‌توانید به شناخت بهتر خود نایل شوید.

توصیه ششم: همواره به فراگیری علوم بپردازید.

پس از شناخت نقاط ضعف و قوت خود می‌توانید به صورت هدفمند تواناییهای خود را گسترش دهید و نقاط ضعفتان را برطرف كنید. روی دانش و تواناییهای خود سرمایه‌گذاری كنید. كتاب بخوانید و در دوره‌های آموزشی لازم شركت كنید. شناخت‌تان را در مورد رشته كاری و خودتان افزایش دهید. نسبت به رشته‌های دیگر نیز كنجكاو باشید. یادگیری علوم تخصصی ضروری را نیز فراموش نكنید. سطح تواناییهایتان را همواره بالا ببرید.

مرجع: مجله پیام فردا

مرجع: روزنامه تفاهم

10نگرش که مانع پیشرفت درکسب وکارتان می شود

 

          10نگرش که مانع پیشرفت درکسب وکارتان می شود

در این قسمت چند نمونه از عادات نه چندان مناسب را برایتان ذکر می کنیم؛ ببینید که آیا در ذهن شما هم یک چنین گرایش هایی وجود دارند یا خیر؛ .......

1- اگر در کاری شکست بخورید، بازنده هستید .

این اتفاق ممکن است در تمام طول دوران تحصیلی و یا دوران شغلی برای ما اتفاق بیفتد. همه انتظار دارند که ما همیشه برنده، برنده، و برنده باشیم. شما باید این عقیده را در ذهن خود پرورش دهید که اگر چیزی را امتحان کردید، و در آن شکست خوردید، باید آنقدر آنرا تکرار کنید تا به نتیجه مطلوب دست پیدا کرده و پیروز شوید. اگر شما معتقد باشید که اگر در کاری شکست خوردید، آنوقت بازنده هستید پس باید بدانید که با این تفکر تمام مردم دنیا بازنده محسوب می شوند. با یک چنین اعتقادی فقط خودتان را از صحنه پیشرفت دور نگه می دارید. یک ایده نوین را جایگزین این تفکر غلط کنید.

2- اگر اجباری به تغییر نیست چرا تغییر کنیم ؟

منظور من این نیست که به خاطر اصل تغییر و تحول در زندگی خود تغییر ایجاد کنید. بلکه نظر من این است که افراد باید با پیشرفت تکنولوژی خودشان را وفق داده از نوآوری ها بهره بیشتری در کارهای خود ببرند. ما باید تغییر کنیم تا بتوانیم در زندگی به جلو پیش برویم. تا آنجایی که می توانید از افرادی که به سکون تما یل دارند و از تغییر و تحول خوششان نمی آید پرهیز کنید. اگر متوجه تغییری می شوید که می تواند در زندگی شما پیشرفت ایجاد کنید حتماً آن را امتحان کنید.

3- تو به اندازه کافی مهارت نداری که از پس آن بربیایی !

هیچ کس در زندگی از همان ابتدا به اندازه کافی در کاری مهارت بالا نداشته و همه بالاخره از یک جایی کار خود را شروع کردند.اگر تصمیم دارید کاری را انجام دهید، پس از همین حالا شروع کنید، به این دلیل که خیلی چیزها را در مورد آن مطلب نمی دانید، به خود استرس ندهید. حتماً نباید مدرک دانشگاهی داشته باشید تا بتوانید از عهده کاری بر بیایید. باید آنقدر تلاش کنید تا به هدف خود برسید. منابع دیگری بجز دانشگاه هم هستند که می توانند اطلاعات مفیدی را در زمینه های مختلف در اختیار شما قرار دهند. فقط باید راه و روش مناسب را پیدا کنید. اگر کارهایتان را به درستی انجام دهید و از راه درست وارد شوید و ارزش های خود را دست کم نگیرید، به راحتی دیگران متوجه توانایی های شما خواهند شد.

4- برای شروع کاری تازه خیلی دیر شده !؟

شاید روزی برسد که میانگین سن انسان ها به 100 سال نیز افزایش پیدا کند. این بدان معناست که هیچ وقت برای شروع کار تازه ای دیر نمی شود. شروع یک کار یا معامله تازه، راه مناسبی است که ذهن خود را فعال نگه دارید. همچنین این کار می تواند اشتیاق لازم برای انجام سایر کارها را نیز در اختیار شما قرار دهد. به هر حال هر کسی در یک سنی از دنیا می رود، اگر بخواهید منتظر روز مرگ خود بنشینید، آنوقت به هچ کاری نمی رسید، پس فقط هر کار تازه ای را امتحان کنید، اینطوری از زندگی لذت بیشتری خواهید برد.

5- پذیرش جبر مطلق

این شما هستید که زند گی خود را کنترل می کنید و هیچ کس دیگری نمی تواند این کار را بدون خواست و اراده شما انجام دهد. خداوند در درون شما نهفته است و نیروهای درونی شما را تقویت می کند. زمانی که نماز می خوانید، نه تنها شکر خداوند را به جا می آورید، بلکه خودتان را به یک زندگی بهتر ترغیب می کنید. زمانیکه از او طلب بخشش می کنید، از خودتان بخشش می خواهید. هیچ کس در جهان هستی نمی تواند واکنش های شما را کنترل کند. هیچ گاه اجازه ندهید یک چنین ایده ای به ذهن شما خطور کند. نباید به هیچ چیز و هیچ کس اجازه دهید که کنترل زندگی تان را به عهده بگیرند. برای خودتان زندگی کنید و به دیگران هم کمک کند که این کار را انجام دهند.

6- قدر و لیاقت شما محدود نیست

این حقیقت که شما زنده هستید و زندگی می کنید، باعث می شود که از شما یک انسان منحصر بفرد بسازد. اگر می خواهید در تمام مراحل زندگی از دیگران برتر باشید باید برای آن زحمت بکشید و تلاش کنید. همه افراد دارای استعدادها و توانایی هایی هستند که خودشان هم از آنها خبر ندارند. همه چیز را امتحان کنید تا بالاخره چیزی را که به آن علاقه دارید پیدا کنید. من به شدت اعتقاد به تغییر و تحول دارم. حتماً لازم نیست که در تمام طول عمر خود تنها یک کار را تکرار کنید. شیوه زندگی کردن خود را آنقدر تغییر دهید تا اینکه به راهی برسید که از صمیم قلب آنرا دوست می دارید.

7- جهان اطراف ما تغییر نمی کند .

دنیا از شما تشکیل شده. هر فردی که بر روی این کره خاکی زندگی می کند، یک دنیای متفاوت در ذهن خود دارد. تو دنیا را همانند من نمی بینی و من هم دنیا را مانند تو و خیلی از افراد دیگر نمی بینم. بنابراین همه چیز در دنیا به شما بستگی دارد. حالا به من بگویید: برای تغییر دنیای خود قصد دارید چه کاری انجام دهید؟

8- هیچ کس مرا قبول ندارد !

من به شما اطمینان دارم اما نظر من هیچ ارزشی ندارد، نظر هیچ کس مهم نیست؛ شما خودتان هستید که باید به خود اعتماد کنید. به محض اینکه به خودتان ایمان پیدا کردید دیگران هم به شما اعتماد پیدا می کنند، اما سعی کنید خودتان را به نظریات دیگران وابسته نکنید.

9- من هیچ وقت نمی توانم خیلی پولدار شوم

من این جمله را بارها و بارها از زبان دیگران شنیده ام. ذهن ما همان قدر پول در می آورد که انتظارش را دارد. اگر من دائماً به خودم بگویم: "هیچ راهی وجود ندارد که من بتوانم میلیونی پول در بیاورم" ذهنم دیگر دنبال راه های نمی گردد که از طریق آن بتوانم میلیون ها تومان پول بدست آورم. اصلاً مهم نیست که افکار شما تا چه حد بلند پروازانه باشد حتی اگر به نتیچه هم نرسید حداقل یک ایده جدید را خلق کرده اید.

10- هیچ کاری در این مورد از دستم بر نمی آید

ناآگاهانه است! شما می توانید جنبه های مختلف زندگی خود را تغییر دهید. برخی از افراد نمی توانند یک چنین نگرشی را در ذهن خود ایجاد کنید و این مسئله واقعاً شرم آور است. زندگی ممکن است دشواری های بسیار زیادی را داشته باشد و تصمیم گیری هم دل و جرات زیادی می خواهد، اما شما توانایی تغییر همه چیز را دارید. بدانید که از زندگی خود چه می خواهید، ببینید چه مراحلی را باید طی کنید و بعد هم همه چیز را تغییر دهید.

سايت مردمان
مرجع: روزنامه تفاهم

چكيده كتاب ساختن براي ماندن . . .

معرفی و چکیده کتاب ساختن برای ماندن

ساختن براي ماندن

نويسندگان: جيمز كالينز- جري پوراس- مترجم: مهندس فضل اله اميني-چاپ دوم پاييز83- ناشر: نشرفرا

BUILT TO LAST

SUCCESSFUL HABITS OF VISIONARY COMPANIES

By: James C. Collins & Jerry I. Porras

هدف از چکیده نويسي:

     معتقدم هر كتابي بايد به صورت كامل مطالعه گردد و بعد از مطالعه كامل كتاب به منظور يادآوري نكات ارزنده و مرور مطالب استفاده از خلاصه كاربرد دارد!

حفظ بقا راز هستي استمي سازيم تا بمانيم!

     نويسندگان با پژوهش در شرح حال شركت هاي آرماني دوازده باور عمومي را به چالش مي گيرند. اين كتاب نمونه اي است از يك طرح پژوهشي كامل و تطبيقي در يك مورد خاص و بازتابي است از بينش و نگرش شركتهاي موفق و ماندگار به آثار و پيامد توجه به نيروي انساني شاغل!

 

 فصل1

بهترين بهترينها

     اين كتاب درباره شركتهاي آرماني است كه فقط محدود به افزايش ميزان بازگشت سرمايه در بلند مدت نبوده اند، بلكه اين شركتها خود را با بافت جامعه در هم آميخته اند. در واقع اينكار را چطور شروع كردند؟ و بر مشكلات چطور غلبه كردند؟، و چطور متمايز شدند؟ و چه درس هايي از آنها مي توان آموخت؟

     براي يافتن پاسخ اين پرسشها، نويسندگان كتاب مارا به سفر اكتشافي(مطالعه ادامه كتاب) دعوت مي كنند!

پيش از عرضه دستاوردها با سرنوشت چند افسانه رايج كه در طي اين پژوهش اعتبار و اصالت خود را از دست مي دهند آشنا مي شويم:

دوازده افسانه بي اعتبار

افسانه اول:   لازمه را ه اندازي شركتهاي بزرگ، داشتن ايده هاي بزرگ است.

واقعيت:  شروع كار و را ه اندازي هر شركت با يك ايده بزرگ ممكن است فكري ناصواب باشد . از مجموع شركتهاي آرماني فقط شمار اندكي كار را با فكر بزرگ آغاز كرد ه اند.

افسانه دوم:  لازمه شركتهاي آرماني، رهبران كبير، آرمان گرا و فرمند است.

واقعيت:   در شركت هاي آرماني وجود رهبر فرمند و آرمان گرا اصلاً لازم نيست وحتي چه بسا در بلند مدت، وجود اين نوع رهبران زيان آور نيز باشد.

افسانه سوم:   اولين و مهمترين هدف شركتهاي موفق سودآوري است.

واقعيت:    شركت هاي آرماني مجموع هاي از هدفها را با هم دنبال مي كنند كه پول درآوردن يكي از آنهاست، نه لزوماً هدف اصلي.

افسانه چهارم:   شركتهاي آرماني، همگي يك مجموعه مشترك از ارز شهاي محوري صحيح دارند.

واقعيت:     چنين شرطي براي آرماني شدن شركت ها وجود ندارد . دو شركت مي توانند ايدئولوژي هاي كاملاً متفاوتي داشته باشند اما هر دو در جرگه شركتهاي آرماني قرار داشته باشند.

افسانه پنجم:  تنها چيزي كه ثابت است تغيير است.

واقعيت:     شركت هاي آرماني به شدت به اصول ارزشي خود وفادارند و به ندرت آن اصول را تغيير مي دهند .اين اصول مانند صخره اي يكپارچه، شالوده شركت را تشكيل مي دهد و بنابراين براساس مد روز دگرگون نمي شوند.

افسانه ششم:   شركتهاي معتبر و سودآور، بي خطر حركت مي كنند.

واقعيت:     درست است كه احتمال دارد شركت هاي آرماني در چشم ديگران محافظه كار و دست به عصا جلوه كنند، اما اين شركتها از گزينش هدفهاي بلندپروازانه و جسورانه نمي هراسند.

افسانه هفتم:    شركت آرماني براي كاركردن جايي است بي نظير، بي نظير براي همه.

واقعيت:     ا ين شركت ها فقط به درد كساني مي خورد كه كاملاً با ديدگاه و معيارهاي شركت هاي آرماني هماهنگ باشند.   ورود افراد به اين شركت ها از دو حالت خارج نيست . يا فرد با سازمان تناسب و هماهنگي دارد، كه در اين صورت مي ماند و رشد مي كند و در اين حالت از كار كردن لذت خواهد برد و يا اين كه چون ويروس محو و زدوده خواهد شد.

افسانه هشتم:    پيشرفت شركتهاي موفق مرهون برنامه ريزي راهبردي پيچيده و بي نظير است.

واقعيت:     پاره اي از پيشرفت هاي اين شركت ها در اثر تجربه، سعي و خطا، بهر ه گيري از فرصت و تصادف به دست آمده است . آنچه به نظر دورانديشي و برنامه ريزي قبلي مي رسد و در بيشتر موارد حاصل اجراي سياست سعي و خطا بوده است.

افسانه نهم:      براي ايجاد دگرگوني هاي بنيادي، شركت ها بايد مديرعامل خود را از بيرون انتخاب و استخدام كنند.

واقعيت:     در هفده قرن سرجمع دوران حيات شركت هاي آرماني فقط در چهار مورد مديرعامل از بيرون انتخاب شده و اين اتفاق محدود به ٢ شركت بوده است . در شركت هاي آرماني به نسبت شركت هاي طرف مقايسه مديريت درون زا به شدت مورد توجه و اقبال است.  نسبت 6به 1

افسانه دهم:   فكر و ذكر شركتهاي موفق غلبه بر رقباست.

واقعيت:     فكر و ذكر شركت هاي آرماني، غلبه و تسلط برخويش است . در اين شركت ها كاميابي و پيروزي بررقبا هدف اصلي نيست بلكه در اثر بهبود مستمر، آنها به خودي خود به اين هد فها نيز مي رسند . آنها هرگز به دستاوردها قانع نبوده و آن را كافي ندانسته اند.

افسانه يازدهم:       نمي شود هم خدا را خواست و هم خرما را.

واقعيت:     شركت هاي آرماني خود را اسير سرپنجه استبداد “يا” نمي كنند گرچه ظاهر اً بايد بين اين و آن يكي را انتخاب كرد و نمي توان در آن واحد هر دو را با هم داشت . آنها اين نظريه را رد مي كنند كه بايد يا ثبات را انتخاب كرد يا پيشرفت را، يا فرهنگ آييني يا استقلال فردي را، يا مديريت درون زا يا دگرگوني بنيادي را، يا رويه هاي محافظه كارانه يا هدف هاي شجاعانه و بزرگ را، يا پول درآوردن يا پايبندي به اصول و ارزش ها را ، بلكه برعكس آنها به اصالت “و” معتقدند و به طور همزمان هم اين را دنبال مي كنند و هم آن را.

افسانه دوازدهم:     آرماني شدن شركتها، اساساً مرهون بيانيه آرمان انتخابي آنهاست.

واقعيت:      منزلت و توانمندي كنوني شركت هاي آرماني منحصراً پيامد بيانه هاي آرماني آنها نيست . علت بزرگي آنها نوشتن انواع بيانيه آرمان، اصول ارزشي هدف غايي، رسالت، و امثال آن نيست . تدوين بيانيه يك گام از هزاران گامي است كه در راه ايجاد شركت هاي آرماني برداشته مي شود.

بدو برو تو ادامه مطلب
ادامه نوشته

چند کلمه قصار از بزرگان . . .

   به من بگو نگو ، نميگويم ، اما نگو نفهم ، كه من نمي توانم نفهمم ، من مي فهمم .دكتر علي شريعتي
  • شما بدون تسلط بر خود نمي توانيد فاتح ديگران باشيد .كيم وو چونگ
  • اگر كسي ترا آنطور كه ميخواهي دوست ندارد ، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد .ماركز
  • بهترين راه پيش بيني آينده ، ساختن آن است . برايان تريس
  • در درون جسارت ، نبوغ و قدرت سحر آميزي نهفته است .گوته
  • هر كجا مي روي ، با تمام قلبت برو .ناشناس
  • آسمان براي گرفتن ماه تله نمي گذارد ، آزادي خود ماه است كه او را پايبند مي كند .تاگور
  • سرمايه هاي هر دلي ، حرفهائيه كه واسه گفتن داره .ناشناس
  • زنانيكه مي خواهند مرد باشند ، زناني هستند كه نمي دانند زن هستند .الكساندر دوما
  • شانس هرگز كافي نيست .اندرو متيوس
  • دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو را بگيرد ولي قلب ترا لمس كند . ماركز
  •  قانون احتمالات يادت نره ، بلاخره يك نفر خواهد گفت بله .آنتوني رابينز
  • اگر فكر مي كنيد كه موفق مي شويد يا شكست مي خوريد، در هر دو صورت درست فكر كرده ايد .آنتوني رابينز
  • وقتي انسان آرامش را در خود نيابد ، جستجوي آن در جاي ديگر كار بيهوده اي است .لارو شفوكو
  • در تاريخ جهان ، هر لحظه عظيم و تعيين كننده ، پيروزي نوعي عشق است .امرسون
  • دنبال كسي نگرد كه بتواني با او زندگي كني ، دنبال كسي باش كه بدون او نتواني زندگي كني .
  • عشق ، فراموش كردن خود دروجود كسي است كه هميشه و در همه حال ما را به ياد دارد .
  • عشق يعني ترس از دست دادن تو .
  • موفقيت ، يك درصد نبوغ ، 99 درصد عرق ريختن .توماس اديسون
  • مهم اين نيست كه در كجاي اين جهان ايستاده ايم ، مهم اين است كه در چه راستايي گام بر مي داريم .هولمز
  • سعي نكنيم بهتر يا بدنر از ديگران باشيم ، بكوشيم نسبت به خوذمان بهترين باشيم .ماركوس گداوير
  • مغز ما يك دينام هزار ولتي است كه متاسفانه اكثرمان بيش از يك چراغ موشي از آن استفاده نميكنيم .ويليام جيمز
  • تنها بنائي كه هر چه بيشتر بلرزه ، محكمتر مي شه ، دله
  • سعی کن چيزهايی رو که دوست داری بدست بياري و گرنه مجبور ميشي چيزهايی رو که بدست آوردی دوست داشته باشي.
  •  با هم بودنمان آغاز است- با هم ماندنمان پیشرفت و با هم کار کردن موفقیت. این ما هستیم که ما را باور داریم.
  • چيزی که شکستنی نيست اراده ماست.
  • تعیین هدف ایجاد تغییر و موفقیت ...

    تعیین هدف ایجاد تغییر و موفقیت ...

    تحقیقات به ما نشان می دهد که فقط %3 از مردم برای خود هدف تعیین می کنند و این افراد هم معمولاً جزء ثروتمندترین افراد هستند. اما چرا باید این آمار اینقدر پایین باشد؟ دلایل مختلفی برای آن وجود دارد اما دلیل که ما می خواهیم به آن بپردازیم، این است که مردم معمولاً نمی دانند که چطور باید اینکار را انجام دهند یعنی نمی دانند چطور باید برای خود هدف تعیین کنند.

    جالب توجه نیست؟ ما 12سال بچه ها را به مدرسه می فرستیم که دیپلم بگیرند. خیلی از آنها بعد از گرفتن دیپلم به دانشگاه راه پیدا می کنند. ما خیلی از اصول مهم مثل تاریخ، اقتصاد، ادبیات، علوم، و از این قبیل را به آنها آموزش می دهیم، اما از یک مهارت بسیار مهم غافل می شویم: تعیین هدف. ما به خاطر کسب نمره بالا به آنها جایزه می دهیم و تشویقشان می کنیم که وارد دنیای مملو از علم و دانش شوند، اما آمادگی لازم برای رسیدن به آن زندگی که می خواهند را به آنها نمی دهیم.

    و برای برطرف کردن این نیاز، گذراندن یک ترم دانشگاهی یا حتی یک نصفه ترم کافی است تا به آموزش این مسئله اختصاص داده شود. به نظر نمی رسد که بتوانیم سیستم آموزشی را به همین راحتی تغییر دهیم، اما این دلیل نمی شود که دست از آموزش شما هم برداریم.

    من مطمئنم که هدف یابی به شما کمک می کند راحت تر به نتیجه دلخواهتان برسید و آنچه که از زندگی می خواهید را به دست آورید. چه عادت به تعیین هدف داشته باشید، چه قبلاً اینکار را انجام می داده اید و الان دیگر حوصله آن را ندارید و چه تابه حال برای خود هدف تعیین نکرده باشید، آموزش هایی که به شما ارائه می کنیم کمک می کند تا زندگی بهتری برای خود بسازید.

    درس 1:  رویاپردازی کنید...کاغذی سفید جلوي رویتان قرار دهید و همینطور که اجازه می دهید تخیلاتتان به هر کجا که میخواهد پرواز کند، هرچه به فکرتان می آید روی کاغذ بنویسید. خیلی از ما آدم بزرگها توانایی خیالپردازی را از دست داده ایم و این مایه تاسف است. با خیالپردازی می توانید هنوز به آینده امیدوار باشید و هرکجا امید باشد، موفقیت هم هست. خوب پس تکلیف این هفته تان خیالپردازی است. می خواهم بتوانید یک لیست خوب از ایده های مختلف جمع کنید. لیست شما باید حداقل شامل 25 ایده نشات گرفته از تخیلتان باشد، درمورد اینکه می خواهید چه بکنید یا چه داشته باشید.

    درس 2:  بعد از تکمیل لیستتان ، 24 تا 48 ساعت صبر کنید بعد هر آیتم موجود در لیست را خوانده و از خود بپرسید چرا؟ اگر نتوانستید در یک جمله بیان کنید که چرا چنین خیالی داشته اید و چرا می خواهید به آن برسید، پس دیگر آن ایده یک خیال نخواهد بود و نمی تواند برای شما هدف باشد. روی این ایده ها خط بکشید.

    درس 3:سؤالات زیر را برای تک تک ایده هایی که هفته پیش روی کاغذ آوردید از خود بپرسید.

    1. آیا این واقعاً هدف من است؟

    2. آیا برای همه افرادی که در این هدف دخیل هستند، عادلانه و منصفانه است؟

    3. آیا با اهداف دیگر من تطابق دارد؟

    4. آیا از نظر احساس می توانم متعهد شوم که این هدف را به انجام برسانم؟

    5. آیا می توانم خودم را تصور کنم که به این هدف رسیده باشم؟

    باید بتوانید برای هر هدف به همه این 5 سؤال پاسخ مثبت بدهید، درغیر اینصورت روی آن اهداف هم خط بکشید.

    به این نکات کمی فکر کنید: آیا این واقعاً هدف خود من است یا کسان دیگری میخواهند من به این هدف برسم؟ آیا این هدف کار صحیح و درستی است؟ آیا رسیدن به این هدف من را از رسیدن به اهداف دیگرم باز می دارد؟ دست یافتن به اهداف معمولاً کار دشواری است. آیا مطمئن هستید که می توانید متعهد شوید که به این هدف برسید؟ اگر نمی توانید خودتان را تصور کنید که به این هدف رسیده اید، پس به احتمال زیاد توانایی رسیدن به آن را نخواهید داشت.

    این هفته به سؤالات بالا فکر کنید و سعی کنید به آنها پاسخ بدهید. وقتی کارتان در این مرحله نیز تمام شد احتمالاً لیستتان خیلی کوچکتر از اول شده است. اشکالی ندارد چون شما کم کم به تشخیص هدفی که توانایی رسیدن به آن را داشته باشید نزدیکتر می شوید.

    درس 4:  این چند سؤال را برای هرکدام از اهدافی که روی کاغذتان باقی مانده از خود بپرسید.

    آیا رسیدن به این هدف.......

    1. من را خوشبخت تر می کند؟

    2. من را سلامت تر می کند؟

    3. من را ثروتمند تر می کند؟

    4. باعث می شود دوستان بیشتری پیدا کنم؟

    5. به من آرامش فکر می دهد؟

    6. من را مطمئن و استوارتر می کند؟

    7. روابط من را با دیگران ارتقا می دهد؟

    اگر نتوانستید حداقل به یک سؤال از این پرسشها برای هر هدف پاسخ مثبت بدهید، آن هدف را از لیستتان حذف کنید. موقع پاسخ دادن به این سؤالها حتماً خانواده تان را هم در نظر داشته باشید. و لذت را با خوشبختی اشتباه نگیرید.

    درس 5:  بعد از پرسیدن سؤالاتی که در قسمت 4 گفته شد مطمئناً چند مورد از اهدافتان حذف خواهند شد. در واقع اینها هدف واقعی برای شما نبوده اند. اینها فقط افکار و امیال شما در این برهه از زمان بوده اند.

    اهداف باقیمانده را به سه دسته جداگانه تقسیم کنید: کوتاه مدت (مدت زمان لازم برای رسیدن به آن هدف یک ماه  یا کمتر باشد)، متوسط (مدت زمان لازم برای رسیدن به آن هدف یک ماه تا یک سال باشد) و دراز مدت (مدت زمان لازم برای رسیدن به آن هدف بیش از یک سال باشد).

    اینکار به شما کمک می کند تا بتوانید اهداف کوتاه مدت خود را از اهداف مربوط به آینده جدا کنید.

    یادتان باشد: بعضی از اهدافتان باید آنقدر بزرگ باشد که باعث شود توانایی هایتان را ارتقاء دهید. بعضی از اهداف باید در دراز مدت حاصل شود که شور و شوق شما را حفظ کرده و ناکامی هایتان را از اهداف کوتاه مدت کاهش دهد. بعضی از اهداف باید کوچک باشد تا شما را منظم کند. بعضی از اهداف (مثل کاهش وزن، موفقیت در فروش، تحصیلات و از این قبیل) نیاز به تحلیل و مشاوره دارد تا ببینید در حال حاضر در چه وضعیتی هستید و به کجا میخواهید برسید.

    درس 6 و درس آخر: بعد از تقسیم اهداف کلی، مطمئناً هدف های جزئی نیز خواهد بود که برای رسیدن به آن اهداف لازم است. این اهداف را نیز روی کاغذ آورده و دسته بندی کنید.

    حتماً از روی روند جدول اهداف برای رسیدن به اهدافتان پیش روید. خودتان می توانید انتخاب کنید. ممکن است نتوانید در یک زمان روی همه اهدافتان باهم کار کنید. پس اگر تا پایان سال وقت برای کار کردن روی یک یا دو مورد از اهدافتان را دارید، عجله نکنید. تلاشتان را بیشتر کنید اما کاری نکنید که وقت رسیدن به هیچکدام از این اهداف را پیدا نکنید و همه را نیمه تمام رها کنید.

    وقتی اهدافتان را تعیین کردید و فعالیت های لازم برای رسیدن به هر کدام از آنها را نیز مشخص کردید، کمی از نگرانی هایتان کم خواهد شد. مطمئن باشید خیلی بیشتر از هم سن و سالان خود برای آینده برنامه ریزی کرده اید. پس خوشا به حالتان.

    روی ریل حرکت کنید...

    اما...

        روی ریل حرکت کنید...

    getting over the line

      7  چیز است که شما را در نتورك به موفقيت مي‌رساند! «چیزهایی» که شما باید در نتورک داشته باشید!
    این 7 ویژگی، مهارت نیستند؛ بعضی‌ها عادتند؛ بعضی یک وضعیت ذهنی‌اند؛ و بعضی دیگر، به سادگی چیزهایی هستند که شما باید به طور موثر از آن‌ها استفاده کنید تا سازمانتان را بسازید.
    من پیشنهاد می‌کنم که در هریک از آن‌ها به خودتان نمره بدهید. صادق باشید و از خودتان بپرسید که آیا واقعا این ویژگی را دارید؟ سپس، بعد از مدتی از دانستن این 7 ویژگی، دوباره به خودتان نمره بدهید تا ببینید که پیشرفت داشته‌اید یا نه. مهم‌ترین نکته این است: هرچه این ویژگی‌ها در شما پیشرفت کند، درآمد شما افزایش خواهد یافت!
    کسی که این 7 چیز را داشته باشد، روی ریل قرار دارد. روی ریل قرار گرفتن به چه معنی است؟
    دلیل اصلی همه‌ی این چیزها، مفهومی است که ما آن را روی ریل بودن (getting over the line)می‌نامیم. وقتی واگنی روی ریل قرار دارد، فقط می‌تواند در یک مسیر و یک جهت حرکت کند و با صرف نیرويی کم این اتفاق می‌افتد. تاکنون تلاش کرده‌اید کشوی یک میز را داخل ریل آن قرار دهید؟ در ابتدا کمی مشکل است؛ ولی به محض آن که چرخ‌های کناری، روی ریلش قرار گرفت، با فشار یک انگشت، کشو روی ریلش پیش می‌رود و سر جایش قرار می‌گیرد. قرار گرفتن یک نفر روی ریل، یعنی ذهنیتی که در آن بازگشتی نباشد. چنین افرادی، تعهدی به سختی صخره به کار و کمپانی دارند و از کار خارج نخواهند شد؛ حتی اگر هر سختی و مشکلی که فکرش را بکنید پیش بیاید!
    آن‌ها روی ریل هستند؛ اگر کمپانی به مدت سه ماه محصولات را توزیع نکند، اگر یک برنامه‌ی بسیار منفی درباره‌ی کمپانی در تلویزیون رسمی کشور پخش شود، اگر بالاسری آن‌ها کار را کنار بگذارد ... فرقی نمی‌کند؛ آن‌ها روی ریل هستند! آن‌ها در مسیر خود قرار دارند! (مترجم: جالب است؛ نتورک در همه جای دنیا یکسان است و گویی پیشرفته‌ترین کشور دنیا-آمریکا -کشور رندی گیج- تفاوتی با اینجا ندارد!)
    بیشتر افراد در نتورک مارکتینگ «کارگر»ند و مدام در حال جان کندن و عرق ریختن. علت آن است که این افراد تمام وقت روی تکنیک‌ها کار می‌کنند و آن‌ها را انجام می‌دهند. آن‌ها که در نتورک ثروتمند می‌شوند، یک فرهنگ می‌سازند و آن فرهنگ این است: آن‌ها افراد را روی ریل قرار می‌دهند.
    استفاده از این 7 چیز، تعداد افراد روی ریل را در مجموعه‌تان به مراتب افزایش خواهد داد!

    بدو برو تو ادامه مطلب
    ادامه نوشته

    بیوگرافی رندی گیج . . .

    رندی گيج، در خانواده ای ديده به جهان گشود که مادری تنها و بدون همسر، با درآمدی بسيار ناچيز، مسؤليت بزرگ کردن سه کودک  را بر عهده داشت.

     سالهای کودکی رندی در فقر و فلاکت سپری شد. زمانی که او نوجوانی بيش نبود ، در دام اعتياد به مواد مخدر و الکل گرفتار شد. بنابراين مجبور شد هم برای مصرف خويش و هم برای کسب درآمد، به فروش مواد مخدر روي آورد اما او با اين درآمد نيز نمی توانست مخارج خود را تأمين کند. پس به سمت جرم و جنايت کشيده شد. او در نتيجه اعمال خلاف از دبيرستان اخراج و نهايتاً در يک سرقت مسلحانه دستگير و روانه زندان شد.

     زمانی که رندی در زندان به سر می برد ، مردی بازارياب به استعدادی ذا تی و نهانی در وجود او پی برد که تا کنون در شخص ديگری نديده بود او احساس کرد اگر رندی روش خود را در زندگی تغيير داده و در راه مثبت قدم بگذارد، مي تواند هر کاری را که اراده کند به بهترين نحو ممکن انجام دهد و انسان موفقی شود. ازاين رو رندی را از اين مطلب آگاه کرد که توانايي انجام کارهای بسيار عظيمی را دارد. اين سخن تأثير بسيار زيادی بر ذهن رندی گذاشت و او را دگرگون ساخت.

    او شهامت و جرأتی مضاعف يافت و تصميم گرفت زندگی خود را از نو بسازد. زمانی که از زندان آزاد شد، دنيا در نظرش تغيير کرده بود. او تصميمش را گرفت تا آينده ای موفق برای خود بسازد. پس شروع به تلاش کرد: از کارگری به عنوان ظرفشوی يک شيرينی پزی آغاز کرد تا اکنون که به يک مولتی ميليونر تبديل شده است. اکنون زندگی او به اندازه ای خوب است که اکثر مردم حتی در رؤياهايشان نيز نمی توانند تصور کنند.

     او يک انسان مولتی ميليونر و در عين حال بسيار خيرخواه است و خدمات بشردوستانه بسيار زيادی در سراسر جهان انجام می دهد. او در زندگی به تمام آرزوهايش دست يافته و اکنون تنها يک آرزو بيشتر ندارد: رموزی را که درباره موفقيت می داند، با مردم جهان در ميان بگذارد. رندی تصوير سلامتی است. او در ٤٧  سالگی در بهترين وضعيت جسمانی قرار دارد. گويي که يک جوان ٢٥ ساله است. او سوار ماشين رؤيايی اش می شود، در خانه رؤيايی اش زندگی می کند، دو کمد بسيار بزرگ انباشته ازلباسهای گران قيمت طراحی شده توسط بزرگ ترين و مشهورترين طراحان ايتاليايی و فرانسوی دارد و ... . مردم به او لقب" ناپلئون هيل عصر جديد" داده اند - البته ناپلئون هيل هيچگاه نتوانست به درجه ای از موفقيت که رندی به آن رسيده است، دست يابد ( نقل از " فورد سائکس" )

    رندی مؤلف پر فروش ترين کتاب های جهان نظير: ٣٧ راز موفقيت، توانگری را بر خود پذيرا باشيد، موفقيت ذهن، ٧7 قانون معنوی موفقيت و ١٠١ کليد برای موفقيت شما، است که به زبانهای : آلمانی، اسپانيولی، روسی، چينی، هلندی، نروژی، پرتغالی، کره ای، چک، اندونزيايی، هندی ، اسلواکي ، مقدونی و کرواتي ترجمه شده و جزو پرفروش ترين کتاب های سال در کشورهای مختلف بوده است.

    اما بايد توجه داشته باشيد که رندی در يک چشم بر هم زدن، به موفقيت در زندگی دست نيافته است .موفقيت او نتيجه سال ها کار و تلاش سخت و مداوم است. او توانست بر ذهن نيمه هشيار خود تسلط يابد؛  نقص های کار و نداشتن برنامه ريزی در زندگی را در خود کشف کرده و اين موانع را از ميان بردارد. برای مدت بيش از ١٥  سال است که رندی به مردم کمک می کند تا محدوديت باورها و عقايد خود را از بين برده و آنها را تبديل به باورهايی عميق و قدرتمند کنند تا به آرزوهای خود دست يابند .تجربيات سازنده رندی در مورد غلبه بر فقر ، ترس و عدم اعتماد به نفس به شما کمک می کند تا قد رت حقيقی ذهن خود را در جذب و نگهداری موفقيت در زندگی تان درک کرده و آن را آشکار سازيد .داستان زندگی رندی -  داستان ترقی از سلول زندان در نوجوانی تا تبديل شدن به يک مولتی ميليونر خود ساخته -  الهام بخش زندگی ميليون ها  انسان در سراسر جهان است.

    ویژگیهای یک فروشنده موفق

    ویژگیهای یک فروشنده موفق

    ۱- استقامت دارند!

    فروش خوب به پیگیری و سرسختی فروشنده نیاز دارد. زیرا در پروسه فروش مشکلات گوناگون پدید می آیند که نحوه برخورد با این موانع سطح موفقیت فروشنده خوب را تعیین می کند. افزون بر این فروشنده موفق روش روبه رو شدن با موانع را از قبل تجربه نموده و همواره در جستجوی راه حلهای جدید است و برای رسیدن به اهداف خود مستمراً تلاش می کند و هرگز خسته و درمانده نمی شود.

    ۲- فروشندگان موفق برای دستیابی به هدف جدی هستند.

    فروشندگان موفق اهداف خود را می شناسند و برای دستیابی به آن نقشه می کشند و مشخص می کنند که چگونه باید به اهدافشان دست یابند، و هر روز بر آن مبنا پیش می روند.

    ۳- فروشندگان مجرب در مورد کیفیت کاری که عرضه می کنند از مشتری سؤال می نمایند.

    بهترین فروشندگان از مشتری هایشان پرسشهایی می کنند تا کاملاً مشخص شود به چه چیزی احتیاج دارند. این دسته از فروشندگان می دانند مؤثرترین روش معرفی محصول یا خدمات، کسب اطلاع از نیازهای مشتریهایشان است. از این رو، فروشندگان این فرصت را می یابند که درباره ویژگیها و فواید محصولات و خدماتشان که بیشترین ارتباط را با مشتری دارد به طور مؤثری بحث و گفت وگو کنند.

    ۴- فروشندگان موفق به مشتری گوش می دهند.

    اکثر فروشندگان سوالی را از مشتری می پرسند و جواب می گیرند، اما برخی از آنان به جای اینکه منتظر پاسخ باشند به صحبتشان ادامه می دهند. لیکن فروشندگان ماهر می دانند اگر فرصت بدهند مشتریها خود اطلاعات لازم را ارائه می دهند، از این رو این دسته از فروشندگان آموخته اند که در برخی موارد سکوت کردن و گوش دادن به مشتری مفیدتر است.


    شکست يعني چي . . . ؟

    سلام

    مطلب زیر را توی وبلاگ جوانه دیدم - برام جالب بود - امیدوارم شما هم خوشتون بیاد.

    (با تشکر از مدیر وبلاگ جوانه)

    گفتند: شکست یعنی تو یک انسان در هم شکسته ای!

    گفت: نه ! شکست یعنی من هنوز موفق نشده ام.

     

    گفتند: شکست یعنی تو هیچ کاری نکرده ای.

    گفت: نه! شکست یعنی من هنوز چیزی یاد نگرفته ام.

     

    گفتند: شکست یعنی تو یک آدم احمق بودی.

    گفت: نه! شکست یعنی من به اندازه کافی جرات و جسارت داشته ام.

     

    گفتند: شکست یعنی تو دیگر به آن نمی رسی.

    گفت: نه شکست یعنی می باید از راهی دیگر به سوی هدفم حرکت کنم.

     

    گفتند: شکست یعنی تو حقیر و نادان هستی

    گفت: شکست یعنی من هنوز کامل نیستم.

     

    گفتند: شکست یعنی تو زندگیت را تلف کردی.

    گفت: نه! شکست یعنی من بهانه ای برای شروع کردن دارم.

     

    گفتند: شکست یعنی تو دیگر باید تسلیم شوی!

    گفت: نه! شکست یعنی من باید بیشتر تلاش کنم.

     

    از دوست خوبم آقای افشین دبیری نیز بخاطر این جمله زیبا ممنونم:

     آبشار با سقوط آغاز می شود! 

    برنامه ریزی . . .

     
    برنامه ريزي،آوردن آينده به زمان حال است تا بتوانيد همين الان كاري براي آن انجام دهيد.

     آلن لاكين

    منبع: كتاب تمركز روي هدف و قورباغه ات را قورت بده برايان تريسي

     

    افکارتان را روی کاغذ بیاورید

    1- مشخص کنید که دقیقا چه می خواهید.

    2- هدف خود را روی کاغذ بیاورید.افکارتان را بنویسید.

    3- برای هدف خود مهلت تعیین کنید.

    4- از تمام کارهایی که فکر می کنید باید رسیدن به هدف تان انجام بدهید ، فهرستی تهیه کنید.

    5- فهرست را به یک برنامه تبدیل کنید و کارهایی را که به صورت لیست در آورده اید اولویت بندی کنید.

    6- فورا کار را بر اساس برنامه شروع کنید.

    7- تصمیم بگیرید که هر روز برای آنکه قدمی به سوی هدف اصلی بردارید کاری انجام دهید.

    8- هر روز به هدف هایتان فکر کنید و آنها را مرور کنید

                      

    ادامه نوشته

    من پول ندارم . . .

    من پول ندارم

    یک پاسخ رایجی که بسیاری فروشندگان از افرادی که با اونها صحبت می کنند دریافت می کنند این است، " من پول برای خرید ندارم" .

    یک پاسخ استاندارد در بازاریابی شبکه ای که بسیاری از فروشندگان آموخته اند یه چیزی شبیه این است : " من می دونم که چه احساسی داری. بیشتر افرادی که ابتدا باهاشون صحبت کردم همین احساس رو داشتند و وقتی کار رو شروع کردند چیزی که بهش رسیدند این بود که این بهترین کاری بوده که تا به حال انجام دادند....."

    یا با این جملات توجیه می کنند......
    " خب وقتی این کار رو با شروع یک کسب و کار معمولی مقایسه می کنید می بینید به پول زیادی احتیاج نداری  .....!"
    اگر شما از این جملات، یا تکنیک های دیگری برای توجیه فرد مقابل برای انجام کاری استفاده می کنید.... دست نگه دارید! مگر اینکه شما در استفاده از استراتژی های ضربه زننده و با جذابیتی در حد ایده آل آن تنها 1 درصد علاقه مند باشید.

    پس باید چه کرد؟

    خب چرا اجازه نمی دید از شما بپرسم..... می دونید وقتی افراد می گویند پول ندارند منظورشان چیست؟

    فکر می کنم پاسخ شما "نه" می باشد! کلمات ، اظهارات و سؤالات مردم به ندرت انعکاس دهندۀ آن چیزی است که ما فکر می کنیم منظورشان می باشد. فکر کنید می دونید والا ارتباط بالقوه خود را در مخاطره اندازید.

    پس به جای حدس و گمان چرا سؤال نکنیم؟
    " وقتی شما می گید پول ندارید، می تونم بپرسم منظورتون از این جمله چیه؟"

    شمار زیادی از پاسخ ها را دریافت خواهید نمود. اینجا برخی از نمونه های این پاسخ ها است.
    "من تا هفتۀ بعد همچین پولی رو ندارم."
    "منظورم اینه که می تونم حق ورودیه را برای شروع پرداخت کنم اما می دونم هزینه هائی برای انجام امر بازاریابی وجود دارد که من این پول رو ندارم."
    "خب، در حقیقت نمی تونم بفهمم این چه سودی برای من خواهد داشت."

    حالا شما چیزهائی دارید که می تونید با اون کارهائی کنید. می تونید مکالمه رو با استفاده از چیزی که الان می دونید برای رسیدن به این سؤال ها پیش برید.....
    " اگه پول داشتید، چیزی که به شما توصیه می کنم رو حاضر به انجام اون می شدید تا به اون خواسته هاتون در زندگی برسید؟"

    اگر جواب مخاطب شما مثبت باشد، می پرسید.....
    "حالا فکر می کنید کجا می تونید به پول برسید؟"

    شما در شمار منابعی که افراد برای یافت پول برای شروع کارشان اشاره می کنند شگفت زده خواهید شد. اگر میل به تغییر به حد کافی در آنها قوی باشد، آنها به اون پول خواهند رسید. از دیدگاه من ، این وظیفۀ شما نیست تا برای آنها پول پیدا کنید! این مسؤولیت را به خودشان بسپرید. و زمانی که آنها آن را قبول کردند و حاضر شدند کاری کنند در تصمیم شان پایدار خواهند ماند. بعد از این ، تنها کسی که می تونه به طور مؤثری زندگی آنها را تغییر دهد چه کسی خواهد بود؟ خودشان! آنچه شما می توانید انجام دهید این است که کمکشان کنید تا کار را انجام دهند!

    پس بدون استفاده از تکنیک های استانداردی که در صنعت ما موجود است می توانید مکالمه را در حالت جاری آن ادامه دهید و ارتباطی قوی تر را ایجاد کنید.

    و این برای شما به جه معنائی است؟

    1. اونهائی رو جذب می کنید که آمادۀ ایجاد تغییر هستند.

    2. اونهائی رو کمک می کنید که به یه خورده کمک برای فهم معنای مسؤولیت فردی نیاز دارند.

    3. فرسایش خود را کاهش خواهید داد.

    پدر پولدار ، پدر بی پول

    کتاب "پدر پولدار ، پدر بی پول " که به مدت سه سال پرفروش ترین کتاب  نیویورک تایمز و وال استریت ژورنال بود، به بررسی زندگی دو پدر می پردازد که یکی پولدار و دیگری بی پول است. اولی بسیار باهوش ، تحصیل کرده و دارای مدرک دکترا از دانشگاه استنفورد و دیگری فقط تا هشت کلاس سواد دارد. هر دوی آنها در حرفه هایشان موفق بوده و تمام عمرشان را به سختی کار کرده اند اما یکی وقتی میمیرد ، ده ها میلیون دلار برای خانواده و سازمان های خیریه به جا می گذارد ، حال آنکه دیگری پس از مرگش مقروض است.

    رابرت كيوساكي

    رابرت کیوساکی نویسنده این کتاب پر فروش می گوید: علت عمده ای که باعث می شود اغلب مردم در تنگناهای مالی به سر ببرند این است که آنها سالهای زیادی از عمر خود را در مدارس می گذرانند اما در خصوص پول ، چیز زیادی یاد نمی گیرند. نتیجه این است که مردم فقط یاد می گیرند برای پول کار کنند ، اما هیچ گاه یاد نمی گیرند چه کنند تا پول برایشان کار کند!

    « مردم کم در آمد و اقشار میانی ، برای پول کار می کنند اما برای پولدارها ، این پول است که کار می کند.

    « اکثر مردم به دلیل ترس و حرص در چرخه زندگی گرفتار می شوند. چرخه ای که شامل بیدار شدن ، سر کار رفتن ، بیدار شدن ، سر کار رفتن ، پرداخت مخارج و... است.

    « علت اصلی فقر و نابسامانی مالی ، ترس و جهل است نه اقتصاد یا دولت و یا ثروتمندان.

     

    « اکثر مردم، تمام عمرشان را به دلیل احساس ترس به دنبال شغل ثابت، کسب حقوق، افزایش درآمد و امنیت کار می گردند.

     

    « پولدارها دارایی می اندوزند، حال آنکه بی پول ها و اقشار متوسط، بدهی می اندوزند و به اشتباه تصور می کنند که دارایی است.

    « شانس به ذهن خلاق روی می آورد.

     

     مشکل اصلی ترس نیست، بلکه چگونگی مقابله با ترس است، مخصوصا ترس از دست دادن پول.

     

    « بازنده ها از شکست نا امید می شوند و برنده ها الهام می گیرند.

    رابرت کیوساکی در کتاب خود طرز تفکر "پدر پولدار" و "پدر بی پول" را اینگونه مقایسه می کند؛

     

     

    پدر بی پول

    پدر پولدار

    من برای پول کار می کنم.

    پول برای من کار می کند.

    عشق به پول، ریشه همه شرارت ها است.

    فقدان پول، ریشه همه شرارت ها است.

    نمی توانم از عهده مخارج برایم.

    چگونه می توانم از عهده مخارج برایم؟

    من علاقه ای به پول ندارم و هرگز ثروتمند نخواهم شد.

    پول قدرت است و من مرد ثروتمندی هستم.

    در مورد مسائل مالی با احتیاط رفتار کن و از ریسک کردن پرهیز کن.

    یاد بگیر که چگونه با پول ریسک کنی.

    به خاطر"داشتن فرزند"، نمی توانم پولدار شوم

    به خاطر فرزندانم باید پولدار شوم.

    تنها تحصیلات عالیه دانشگاهی لازم است.

    برخورداری از دانش مالی به اندازه تحصیلات دانشگاهی اهمیت دارد.

    خوب درس بخوان تا یک شرکت خوب برای کار کردن پیدا کنی.

    خوب درس بخوان تا بتوانی یک شرکت خوب درست کنی.

     

    ارزش زمان....

    تصور کنید بانکی دارید که در آن هر روز صبح 86400 دلار به حساب شما واریز می شود وتا آخر شب فرصت دارید تا همه پولها را خرج کنید، چون آخر وقت حساب خود به خود خالی می شود. در این صورت شما چه خواهید کرد؟ البته که سعی می کنید تا آخرین ریال را خرج کنید! 

     هر کدام از ما یک چنین بانکی داریم : بانک زمان. هر روز صبح در بانک زمان شما 86400 ثانیه اعتبار ریخته می شود و آخر شب این اعتبار به پایان می رسد. هیچ برگشتی نیست و هیچ مقداری از این زمان به فردا اضافه نمی شود.

    برای فهمیدن ارزش   ۱۰ سال      از زوج های تازه طلاق گرفته بپرس.
    برای فهمیدن ارزش    ۴ سال       از فارغ التحصیل دانشگاه بپرس.
    برای فهمیدن ارزش    ۱ سال       از دانش آموزی که در امتحان آخر سال رد شده بپرس.
    برای فهمیدن ارزش    ۹ ماه         از مادری که نوزاد مرده بدنیا آورده بپرس.
    برای فهمیدن ارزش    ۱ ماه         از مادری که نوزاد نارس بدنیا آورده بپرس.
    برای فهمیدن ارزش    ۱ هفته      از سر دبیر یک مجله هفتگی بپرس.
    برای فهمیدن ارزش    ۱ ساعت    از عشاقی که در انتظار هم هستند بپرس.
    برای فهمیدن ارزش    ۱ دقیقه     ازشخصی که اتوبوس،قطاریا هواپیمارا ازدست داده بپرس.
    برای فهمیدن ارزش    ۱ ثانیه      از شخص بازمانده از یک تصادف بپرس.
    برای فهمیدن ارزش    ۱/۰ ثانیه   از شخصی که در المپیک مدال نقره آورده بپرس.

     هر لحظه گنج بزرگی است، گنجتان را مفت از دست ندهید. باز به خاطر بیاورید که زمان به خاطر هیچ کس منتظر نمی ماند. دیروز به تاریخ پیوست، فردا معماست و امروز هدیه است، اما این هدیه برای خیلی ها بی ارزش است.

    میتونی؟

    آخه میدونی چرا نمیتونم؟

    چون هدف ندارم و فقط برای اینکه سریعتر از دست پشتیبانم خلاص بشم ۴ تا هدف الکی نوشتم.

    چون توی جلسات گروهی هفتگی تعهد میدم ، امااصلاً برام مهم نیست که به تهعداتم عمل کردم یا نه

    چون با پشتیبانم مشورت نمی کنم  و هر کاری که دوست داشته باشم می کنم .

    چون نسبت به هر توصیه ای که پشتیبانم می کنه مقاومت می کنم .اصلاً کی گفته هر چی اون می گه باید گوش کنم ؟

    چون سر ساعت توی هیچ جلسه ای حاضر نشدم مخصوصا جلسات هفتگی.

    چون مسائل خانوادگیم رو قاطی کارم کردم.

    چون شک دارم بتونم توی این کار موفق بشم .

    چون کارم رو جدی نگرفتم و براش وقت نمیذارم.

    چون نمیخوام و نمیخوام و نمیخوام.

    چون اصولاْ تو زندگیم یاد گرفتم همش بهانه گیری کنم و تقصیرات را گردن تو و شرکت و آب و هوا بندازم.

     

    خوب حالا برنامه ات چیه ؟ میخوای چی کار کنی؟

    من پیگیری نمی کنم . اصلاً اون ها کی هستند که من برم سراغشون ؟

    من دیگه جلسه هفتگی نمیام.

    من دیگه کار نمی کنم .

    من دیگه نمیتونم.

    من اصلا برای این کار آفریده نشده ام .

    من اگه می دونستم که باید همکار بگیرم اصلاً  وارد نمیشدم.

    من بدشانسی آوردم.

     

     

    باشه ،خب کار نکن ...

    چی ؟؟؟؟؟ کار نکنم . می دونی چیه ؟

    اصلاً تو این دست حمایت نیست.

    اصلاً تو دست ما پشتیبان خوب وجود نداره .

    اگر دوست داری در این کسب و کار موفق شوی باید سختی های زیادی رو تحمل کنی .

    تحمل می کنی ؟

    با تشکر از وبلاگ موفق

    مراقب باشید رویاهایتن دزدیده نشود

    مراقب باشید رویاهایتان دزدیده نشود

    دوستی به نام "مونتی رابرتز" دارم، كه صاحب یك مرتع پرورش اسب در سان سیدرو است.

    بار آخری كه آنجا بودم پس از معرفی كردن من به مهمانان گفت: بگذارید بهتان بگویم چرا به جك اجازه میدهم از خانه ام استفاده كند.

    داستانش به مرد جوانی بر میگردد. او پسریك مربی اسب بود كه از اصطبلی به اصطبل دیگر و از مزرعه ای به مزرعه دیگر میرفت و اسب پرورش میداد. به همین خاطر تحصیلات دبیرستانی پسر مدام با وقفه مواجه میشد. یك روز در مدرسه از پسر خواستند در مورد اینكه دوست دارد در آینده چه كاره شود بنویسد.

    آن شب او اهداف زندگی اش و این كه میخواهد صاحب یك مرتع پرورش اسب شود را در هفت صفحه شرح داد. او رویاهایش را با جزییات بسیار دقیقی توضیح داد و حتی نقشه ای از یك مرتع 50 هكتاری كشید و جای تمام ساختمانها ، اصطبلها و زمین های تمرین را روی آن مشخص كرد. سپس نقشه دقیقی از یك خانه 1000 متری كشید كه در همان مرتع واقع میشد. او با جان ودل روی این پروژه كار كرد و روز بعد آن را به معلمش تحویل داد. دو روز بعد وقتی برگه هایش را تحویل گرفت روی صفحه اول نوشته شده بود:بسیار بد. بعد از كلاس بیا با هم صحبت كنیم.

    پسر رویایی داستان ما پس از كلاس سراغ معلم رفت و از او پرسید: برای چه روی برگه ام نوشته بودید بسیار بد؟" معلم گفت:چون رویایی دست نیافتنی از پسركی جوان بود. تو پولی نداری. از خانواده ای سرگردان و بی خانمان هستی و هیچ پشت و پناهی هم نداری.

    تملك مرتع پرورش اسب پول زیادی می خواهد. باید پول زیادی بابت خرید زمین پرداخت كنی و برای خرید اسب های اصیل كه بتوانی از زاد و ولد آنها اسب پرورش بدهی هم به پول نیاز داری ضمن اینكه برای بنای اصطبل و ساختمان ها هم مبالغ هنگفتی باید پول هزینه كنی همانطور كه می بینی هرگز نخواهی توانست چنین كاری بكنی.

    و بعد اضافه كرد: فرصت دیگری به تو میدهم اگر در مورد هدف دستیافتنی تری بنویسی نمره ات را تغییر میدهم.

    پسر به خانه برگشت و در مورد صحبت های معلمش فكر كرد. در نهایت سراغ پدرش رفت و از او پرسید بهتر است چه كار كند؟ پدرش گفت: ببین، پسرم تو باید خودت در این مورد تصمیم بگیری هر چند كه فكر میكنم این تصمیم گیری برای آینده ات بسیار مهم باشد.

    سرانجام پس از یك هفته فكر كردن پسر همان اوراق را به معلم باز گرداند و هیچ تغییری در آنها ایجاد نكرد فقط روی یك برگه نوشت:

    شما میتوانید نمره بدی برایم منظور كنیدولی من ترجیح میدهم رویایم را حفظ كنم.

    و آن را به همراه ورقه ها به معلمش تحویل داد.

    سپس مونتی، رو به حضار كرد و گفت: این داستان را برایتان تعریف كردم چون شما هم اكنون در خانه 1000 متری من وسط یك مرتع 50 هكتاری قرار دارید.

    من هنوز اوراق مدرسه ام را حفظ كرده ام میتوانید قاب شده آنها را روی شومینه ببینید.

    سپس ادامه داد: بهترین قسمت داستان تابستان سال پیش اتفاق افتاد كه همان معلم 30 دانش آموز را برای یك اردوی یك هفته ای به مرتعم آورد. وقتی داشتند می رفتند رو به من كرد و كفت: راستش مونتی، الان میفهمم زمانی كه معلمتان بودم بعضی وقتها رویاهای شاگردانم را می دزدیدم. طی آن سالها رویاهای بسیاری از بچه ها را دزدیدم ولی خوشبختانه تو آنقدر سرسخت بودی كه تسلیم نشوی.

    اجازه ندهید كسی رویاهایتان را بدزدد، دنبال رویاهایتان باشید مهم نیست چه پیش می آید.

    هر واقعه ای درآغاز به صورت رویاست.(کارل سندنبرگ)