روی ریل حرکت کنید...

اما...

    روی ریل حرکت کنید...

getting over the line

  7  چیز است که شما را در نتورك به موفقيت مي‌رساند! «چیزهایی» که شما باید در نتورک داشته باشید!
این 7 ویژگی، مهارت نیستند؛ بعضی‌ها عادتند؛ بعضی یک وضعیت ذهنی‌اند؛ و بعضی دیگر، به سادگی چیزهایی هستند که شما باید به طور موثر از آن‌ها استفاده کنید تا سازمانتان را بسازید.
من پیشنهاد می‌کنم که در هریک از آن‌ها به خودتان نمره بدهید. صادق باشید و از خودتان بپرسید که آیا واقعا این ویژگی را دارید؟ سپس، بعد از مدتی از دانستن این 7 ویژگی، دوباره به خودتان نمره بدهید تا ببینید که پیشرفت داشته‌اید یا نه. مهم‌ترین نکته این است: هرچه این ویژگی‌ها در شما پیشرفت کند، درآمد شما افزایش خواهد یافت!
کسی که این 7 چیز را داشته باشد، روی ریل قرار دارد. روی ریل قرار گرفتن به چه معنی است؟
دلیل اصلی همه‌ی این چیزها، مفهومی است که ما آن را روی ریل بودن (getting over the line)می‌نامیم. وقتی واگنی روی ریل قرار دارد، فقط می‌تواند در یک مسیر و یک جهت حرکت کند و با صرف نیرويی کم این اتفاق می‌افتد. تاکنون تلاش کرده‌اید کشوی یک میز را داخل ریل آن قرار دهید؟ در ابتدا کمی مشکل است؛ ولی به محض آن که چرخ‌های کناری، روی ریلش قرار گرفت، با فشار یک انگشت، کشو روی ریلش پیش می‌رود و سر جایش قرار می‌گیرد. قرار گرفتن یک نفر روی ریل، یعنی ذهنیتی که در آن بازگشتی نباشد. چنین افرادی، تعهدی به سختی صخره به کار و کمپانی دارند و از کار خارج نخواهند شد؛ حتی اگر هر سختی و مشکلی که فکرش را بکنید پیش بیاید!
آن‌ها روی ریل هستند؛ اگر کمپانی به مدت سه ماه محصولات را توزیع نکند، اگر یک برنامه‌ی بسیار منفی درباره‌ی کمپانی در تلویزیون رسمی کشور پخش شود، اگر بالاسری آن‌ها کار را کنار بگذارد ... فرقی نمی‌کند؛ آن‌ها روی ریل هستند! آن‌ها در مسیر خود قرار دارند! (مترجم: جالب است؛ نتورک در همه جای دنیا یکسان است و گویی پیشرفته‌ترین کشور دنیا-آمریکا -کشور رندی گیج- تفاوتی با اینجا ندارد!)
بیشتر افراد در نتورک مارکتینگ «کارگر»ند و مدام در حال جان کندن و عرق ریختن. علت آن است که این افراد تمام وقت روی تکنیک‌ها کار می‌کنند و آن‌ها را انجام می‌دهند. آن‌ها که در نتورک ثروتمند می‌شوند، یک فرهنگ می‌سازند و آن فرهنگ این است: آن‌ها افراد را روی ریل قرار می‌دهند.
استفاده از این 7 چیز، تعداد افراد روی ریل را در مجموعه‌تان به مراتب افزایش خواهد داد!

بدو برو تو ادامه مطلب
ادامه نوشته

بیوگرافی رندی گیج . . .

رندی گيج، در خانواده ای ديده به جهان گشود که مادری تنها و بدون همسر، با درآمدی بسيار ناچيز، مسؤليت بزرگ کردن سه کودک  را بر عهده داشت.

 سالهای کودکی رندی در فقر و فلاکت سپری شد. زمانی که او نوجوانی بيش نبود ، در دام اعتياد به مواد مخدر و الکل گرفتار شد. بنابراين مجبور شد هم برای مصرف خويش و هم برای کسب درآمد، به فروش مواد مخدر روي آورد اما او با اين درآمد نيز نمی توانست مخارج خود را تأمين کند. پس به سمت جرم و جنايت کشيده شد. او در نتيجه اعمال خلاف از دبيرستان اخراج و نهايتاً در يک سرقت مسلحانه دستگير و روانه زندان شد.

 زمانی که رندی در زندان به سر می برد ، مردی بازارياب به استعدادی ذا تی و نهانی در وجود او پی برد که تا کنون در شخص ديگری نديده بود او احساس کرد اگر رندی روش خود را در زندگی تغيير داده و در راه مثبت قدم بگذارد، مي تواند هر کاری را که اراده کند به بهترين نحو ممکن انجام دهد و انسان موفقی شود. ازاين رو رندی را از اين مطلب آگاه کرد که توانايي انجام کارهای بسيار عظيمی را دارد. اين سخن تأثير بسيار زيادی بر ذهن رندی گذاشت و او را دگرگون ساخت.

او شهامت و جرأتی مضاعف يافت و تصميم گرفت زندگی خود را از نو بسازد. زمانی که از زندان آزاد شد، دنيا در نظرش تغيير کرده بود. او تصميمش را گرفت تا آينده ای موفق برای خود بسازد. پس شروع به تلاش کرد: از کارگری به عنوان ظرفشوی يک شيرينی پزی آغاز کرد تا اکنون که به يک مولتی ميليونر تبديل شده است. اکنون زندگی او به اندازه ای خوب است که اکثر مردم حتی در رؤياهايشان نيز نمی توانند تصور کنند.

 او يک انسان مولتی ميليونر و در عين حال بسيار خيرخواه است و خدمات بشردوستانه بسيار زيادی در سراسر جهان انجام می دهد. او در زندگی به تمام آرزوهايش دست يافته و اکنون تنها يک آرزو بيشتر ندارد: رموزی را که درباره موفقيت می داند، با مردم جهان در ميان بگذارد. رندی تصوير سلامتی است. او در ٤٧  سالگی در بهترين وضعيت جسمانی قرار دارد. گويي که يک جوان ٢٥ ساله است. او سوار ماشين رؤيايی اش می شود، در خانه رؤيايی اش زندگی می کند، دو کمد بسيار بزرگ انباشته ازلباسهای گران قيمت طراحی شده توسط بزرگ ترين و مشهورترين طراحان ايتاليايی و فرانسوی دارد و ... . مردم به او لقب" ناپلئون هيل عصر جديد" داده اند - البته ناپلئون هيل هيچگاه نتوانست به درجه ای از موفقيت که رندی به آن رسيده است، دست يابد ( نقل از " فورد سائکس" )

رندی مؤلف پر فروش ترين کتاب های جهان نظير: ٣٧ راز موفقيت، توانگری را بر خود پذيرا باشيد، موفقيت ذهن، ٧7 قانون معنوی موفقيت و ١٠١ کليد برای موفقيت شما، است که به زبانهای : آلمانی، اسپانيولی، روسی، چينی، هلندی، نروژی، پرتغالی، کره ای، چک، اندونزيايی، هندی ، اسلواکي ، مقدونی و کرواتي ترجمه شده و جزو پرفروش ترين کتاب های سال در کشورهای مختلف بوده است.

اما بايد توجه داشته باشيد که رندی در يک چشم بر هم زدن، به موفقيت در زندگی دست نيافته است .موفقيت او نتيجه سال ها کار و تلاش سخت و مداوم است. او توانست بر ذهن نيمه هشيار خود تسلط يابد؛  نقص های کار و نداشتن برنامه ريزی در زندگی را در خود کشف کرده و اين موانع را از ميان بردارد. برای مدت بيش از ١٥  سال است که رندی به مردم کمک می کند تا محدوديت باورها و عقايد خود را از بين برده و آنها را تبديل به باورهايی عميق و قدرتمند کنند تا به آرزوهای خود دست يابند .تجربيات سازنده رندی در مورد غلبه بر فقر ، ترس و عدم اعتماد به نفس به شما کمک می کند تا قد رت حقيقی ذهن خود را در جذب و نگهداری موفقيت در زندگی تان درک کرده و آن را آشکار سازيد .داستان زندگی رندی -  داستان ترقی از سلول زندان در نوجوانی تا تبديل شدن به يک مولتی ميليونر خود ساخته -  الهام بخش زندگی ميليون ها  انسان در سراسر جهان است.

ویژگیهای یک فروشنده موفق

ویژگیهای یک فروشنده موفق

۱- استقامت دارند!

فروش خوب به پیگیری و سرسختی فروشنده نیاز دارد. زیرا در پروسه فروش مشکلات گوناگون پدید می آیند که نحوه برخورد با این موانع سطح موفقیت فروشنده خوب را تعیین می کند. افزون بر این فروشنده موفق روش روبه رو شدن با موانع را از قبل تجربه نموده و همواره در جستجوی راه حلهای جدید است و برای رسیدن به اهداف خود مستمراً تلاش می کند و هرگز خسته و درمانده نمی شود.

۲- فروشندگان موفق برای دستیابی به هدف جدی هستند.

فروشندگان موفق اهداف خود را می شناسند و برای دستیابی به آن نقشه می کشند و مشخص می کنند که چگونه باید به اهدافشان دست یابند، و هر روز بر آن مبنا پیش می روند.

۳- فروشندگان مجرب در مورد کیفیت کاری که عرضه می کنند از مشتری سؤال می نمایند.

بهترین فروشندگان از مشتری هایشان پرسشهایی می کنند تا کاملاً مشخص شود به چه چیزی احتیاج دارند. این دسته از فروشندگان می دانند مؤثرترین روش معرفی محصول یا خدمات، کسب اطلاع از نیازهای مشتریهایشان است. از این رو، فروشندگان این فرصت را می یابند که درباره ویژگیها و فواید محصولات و خدماتشان که بیشترین ارتباط را با مشتری دارد به طور مؤثری بحث و گفت وگو کنند.

۴- فروشندگان موفق به مشتری گوش می دهند.

اکثر فروشندگان سوالی را از مشتری می پرسند و جواب می گیرند، اما برخی از آنان به جای اینکه منتظر پاسخ باشند به صحبتشان ادامه می دهند. لیکن فروشندگان ماهر می دانند اگر فرصت بدهند مشتریها خود اطلاعات لازم را ارائه می دهند، از این رو این دسته از فروشندگان آموخته اند که در برخی موارد سکوت کردن و گوش دادن به مشتری مفیدتر است.


شکست يعني چي . . . ؟

سلام

مطلب زیر را توی وبلاگ جوانه دیدم - برام جالب بود - امیدوارم شما هم خوشتون بیاد.

(با تشکر از مدیر وبلاگ جوانه)

گفتند: شکست یعنی تو یک انسان در هم شکسته ای!

گفت: نه ! شکست یعنی من هنوز موفق نشده ام.

 

گفتند: شکست یعنی تو هیچ کاری نکرده ای.

گفت: نه! شکست یعنی من هنوز چیزی یاد نگرفته ام.

 

گفتند: شکست یعنی تو یک آدم احمق بودی.

گفت: نه! شکست یعنی من به اندازه کافی جرات و جسارت داشته ام.

 

گفتند: شکست یعنی تو دیگر به آن نمی رسی.

گفت: نه شکست یعنی می باید از راهی دیگر به سوی هدفم حرکت کنم.

 

گفتند: شکست یعنی تو حقیر و نادان هستی

گفت: شکست یعنی من هنوز کامل نیستم.

 

گفتند: شکست یعنی تو زندگیت را تلف کردی.

گفت: نه! شکست یعنی من بهانه ای برای شروع کردن دارم.

 

گفتند: شکست یعنی تو دیگر باید تسلیم شوی!

گفت: نه! شکست یعنی من باید بیشتر تلاش کنم.

 

از دوست خوبم آقای افشین دبیری نیز بخاطر این جمله زیبا ممنونم:

 آبشار با سقوط آغاز می شود! 

برنامه ریزی . . .

 
برنامه ريزي،آوردن آينده به زمان حال است تا بتوانيد همين الان كاري براي آن انجام دهيد.

 آلن لاكين

منبع: كتاب تمركز روي هدف و قورباغه ات را قورت بده برايان تريسي

 

افکارتان را روی کاغذ بیاورید

1- مشخص کنید که دقیقا چه می خواهید.

2- هدف خود را روی کاغذ بیاورید.افکارتان را بنویسید.

3- برای هدف خود مهلت تعیین کنید.

4- از تمام کارهایی که فکر می کنید باید رسیدن به هدف تان انجام بدهید ، فهرستی تهیه کنید.

5- فهرست را به یک برنامه تبدیل کنید و کارهایی را که به صورت لیست در آورده اید اولویت بندی کنید.

6- فورا کار را بر اساس برنامه شروع کنید.

7- تصمیم بگیرید که هر روز برای آنکه قدمی به سوی هدف اصلی بردارید کاری انجام دهید.

8- هر روز به هدف هایتان فکر کنید و آنها را مرور کنید

                  

ادامه نوشته

من پول ندارم . . .

من پول ندارم

یک پاسخ رایجی که بسیاری فروشندگان از افرادی که با اونها صحبت می کنند دریافت می کنند این است، " من پول برای خرید ندارم" .

یک پاسخ استاندارد در بازاریابی شبکه ای که بسیاری از فروشندگان آموخته اند یه چیزی شبیه این است : " من می دونم که چه احساسی داری. بیشتر افرادی که ابتدا باهاشون صحبت کردم همین احساس رو داشتند و وقتی کار رو شروع کردند چیزی که بهش رسیدند این بود که این بهترین کاری بوده که تا به حال انجام دادند....."

یا با این جملات توجیه می کنند......
" خب وقتی این کار رو با شروع یک کسب و کار معمولی مقایسه می کنید می بینید به پول زیادی احتیاج نداری  .....!"
اگر شما از این جملات، یا تکنیک های دیگری برای توجیه فرد مقابل برای انجام کاری استفاده می کنید.... دست نگه دارید! مگر اینکه شما در استفاده از استراتژی های ضربه زننده و با جذابیتی در حد ایده آل آن تنها 1 درصد علاقه مند باشید.

پس باید چه کرد؟

خب چرا اجازه نمی دید از شما بپرسم..... می دونید وقتی افراد می گویند پول ندارند منظورشان چیست؟

فکر می کنم پاسخ شما "نه" می باشد! کلمات ، اظهارات و سؤالات مردم به ندرت انعکاس دهندۀ آن چیزی است که ما فکر می کنیم منظورشان می باشد. فکر کنید می دونید والا ارتباط بالقوه خود را در مخاطره اندازید.

پس به جای حدس و گمان چرا سؤال نکنیم؟
" وقتی شما می گید پول ندارید، می تونم بپرسم منظورتون از این جمله چیه؟"

شمار زیادی از پاسخ ها را دریافت خواهید نمود. اینجا برخی از نمونه های این پاسخ ها است.
"من تا هفتۀ بعد همچین پولی رو ندارم."
"منظورم اینه که می تونم حق ورودیه را برای شروع پرداخت کنم اما می دونم هزینه هائی برای انجام امر بازاریابی وجود دارد که من این پول رو ندارم."
"خب، در حقیقت نمی تونم بفهمم این چه سودی برای من خواهد داشت."

حالا شما چیزهائی دارید که می تونید با اون کارهائی کنید. می تونید مکالمه رو با استفاده از چیزی که الان می دونید برای رسیدن به این سؤال ها پیش برید.....
" اگه پول داشتید، چیزی که به شما توصیه می کنم رو حاضر به انجام اون می شدید تا به اون خواسته هاتون در زندگی برسید؟"

اگر جواب مخاطب شما مثبت باشد، می پرسید.....
"حالا فکر می کنید کجا می تونید به پول برسید؟"

شما در شمار منابعی که افراد برای یافت پول برای شروع کارشان اشاره می کنند شگفت زده خواهید شد. اگر میل به تغییر به حد کافی در آنها قوی باشد، آنها به اون پول خواهند رسید. از دیدگاه من ، این وظیفۀ شما نیست تا برای آنها پول پیدا کنید! این مسؤولیت را به خودشان بسپرید. و زمانی که آنها آن را قبول کردند و حاضر شدند کاری کنند در تصمیم شان پایدار خواهند ماند. بعد از این ، تنها کسی که می تونه به طور مؤثری زندگی آنها را تغییر دهد چه کسی خواهد بود؟ خودشان! آنچه شما می توانید انجام دهید این است که کمکشان کنید تا کار را انجام دهند!

پس بدون استفاده از تکنیک های استانداردی که در صنعت ما موجود است می توانید مکالمه را در حالت جاری آن ادامه دهید و ارتباطی قوی تر را ایجاد کنید.

و این برای شما به جه معنائی است؟

1. اونهائی رو جذب می کنید که آمادۀ ایجاد تغییر هستند.

2. اونهائی رو کمک می کنید که به یه خورده کمک برای فهم معنای مسؤولیت فردی نیاز دارند.

3. فرسایش خود را کاهش خواهید داد.

پدر پولدار ، پدر بی پول

کتاب "پدر پولدار ، پدر بی پول " که به مدت سه سال پرفروش ترین کتاب  نیویورک تایمز و وال استریت ژورنال بود، به بررسی زندگی دو پدر می پردازد که یکی پولدار و دیگری بی پول است. اولی بسیار باهوش ، تحصیل کرده و دارای مدرک دکترا از دانشگاه استنفورد و دیگری فقط تا هشت کلاس سواد دارد. هر دوی آنها در حرفه هایشان موفق بوده و تمام عمرشان را به سختی کار کرده اند اما یکی وقتی میمیرد ، ده ها میلیون دلار برای خانواده و سازمان های خیریه به جا می گذارد ، حال آنکه دیگری پس از مرگش مقروض است.

رابرت كيوساكي

رابرت کیوساکی نویسنده این کتاب پر فروش می گوید: علت عمده ای که باعث می شود اغلب مردم در تنگناهای مالی به سر ببرند این است که آنها سالهای زیادی از عمر خود را در مدارس می گذرانند اما در خصوص پول ، چیز زیادی یاد نمی گیرند. نتیجه این است که مردم فقط یاد می گیرند برای پول کار کنند ، اما هیچ گاه یاد نمی گیرند چه کنند تا پول برایشان کار کند!

« مردم کم در آمد و اقشار میانی ، برای پول کار می کنند اما برای پولدارها ، این پول است که کار می کند.

« اکثر مردم به دلیل ترس و حرص در چرخه زندگی گرفتار می شوند. چرخه ای که شامل بیدار شدن ، سر کار رفتن ، بیدار شدن ، سر کار رفتن ، پرداخت مخارج و... است.

« علت اصلی فقر و نابسامانی مالی ، ترس و جهل است نه اقتصاد یا دولت و یا ثروتمندان.

 

« اکثر مردم، تمام عمرشان را به دلیل احساس ترس به دنبال شغل ثابت، کسب حقوق، افزایش درآمد و امنیت کار می گردند.

 

« پولدارها دارایی می اندوزند، حال آنکه بی پول ها و اقشار متوسط، بدهی می اندوزند و به اشتباه تصور می کنند که دارایی است.

« شانس به ذهن خلاق روی می آورد.

 

 مشکل اصلی ترس نیست، بلکه چگونگی مقابله با ترس است، مخصوصا ترس از دست دادن پول.

 

« بازنده ها از شکست نا امید می شوند و برنده ها الهام می گیرند.

رابرت کیوساکی در کتاب خود طرز تفکر "پدر پولدار" و "پدر بی پول" را اینگونه مقایسه می کند؛

 

 

پدر بی پول

پدر پولدار

من برای پول کار می کنم.

پول برای من کار می کند.

عشق به پول، ریشه همه شرارت ها است.

فقدان پول، ریشه همه شرارت ها است.

نمی توانم از عهده مخارج برایم.

چگونه می توانم از عهده مخارج برایم؟

من علاقه ای به پول ندارم و هرگز ثروتمند نخواهم شد.

پول قدرت است و من مرد ثروتمندی هستم.

در مورد مسائل مالی با احتیاط رفتار کن و از ریسک کردن پرهیز کن.

یاد بگیر که چگونه با پول ریسک کنی.

به خاطر"داشتن فرزند"، نمی توانم پولدار شوم

به خاطر فرزندانم باید پولدار شوم.

تنها تحصیلات عالیه دانشگاهی لازم است.

برخورداری از دانش مالی به اندازه تحصیلات دانشگاهی اهمیت دارد.

خوب درس بخوان تا یک شرکت خوب برای کار کردن پیدا کنی.

خوب درس بخوان تا بتوانی یک شرکت خوب درست کنی.

 

ارزش زمان....

تصور کنید بانکی دارید که در آن هر روز صبح 86400 دلار به حساب شما واریز می شود وتا آخر شب فرصت دارید تا همه پولها را خرج کنید، چون آخر وقت حساب خود به خود خالی می شود. در این صورت شما چه خواهید کرد؟ البته که سعی می کنید تا آخرین ریال را خرج کنید! 

 هر کدام از ما یک چنین بانکی داریم : بانک زمان. هر روز صبح در بانک زمان شما 86400 ثانیه اعتبار ریخته می شود و آخر شب این اعتبار به پایان می رسد. هیچ برگشتی نیست و هیچ مقداری از این زمان به فردا اضافه نمی شود.

برای فهمیدن ارزش   ۱۰ سال      از زوج های تازه طلاق گرفته بپرس.
برای فهمیدن ارزش    ۴ سال       از فارغ التحصیل دانشگاه بپرس.
برای فهمیدن ارزش    ۱ سال       از دانش آموزی که در امتحان آخر سال رد شده بپرس.
برای فهمیدن ارزش    ۹ ماه         از مادری که نوزاد مرده بدنیا آورده بپرس.
برای فهمیدن ارزش    ۱ ماه         از مادری که نوزاد نارس بدنیا آورده بپرس.
برای فهمیدن ارزش    ۱ هفته      از سر دبیر یک مجله هفتگی بپرس.
برای فهمیدن ارزش    ۱ ساعت    از عشاقی که در انتظار هم هستند بپرس.
برای فهمیدن ارزش    ۱ دقیقه     ازشخصی که اتوبوس،قطاریا هواپیمارا ازدست داده بپرس.
برای فهمیدن ارزش    ۱ ثانیه      از شخص بازمانده از یک تصادف بپرس.
برای فهمیدن ارزش    ۱/۰ ثانیه   از شخصی که در المپیک مدال نقره آورده بپرس.

 هر لحظه گنج بزرگی است، گنجتان را مفت از دست ندهید. باز به خاطر بیاورید که زمان به خاطر هیچ کس منتظر نمی ماند. دیروز به تاریخ پیوست، فردا معماست و امروز هدیه است، اما این هدیه برای خیلی ها بی ارزش است.

میتونی؟

آخه میدونی چرا نمیتونم؟

چون هدف ندارم و فقط برای اینکه سریعتر از دست پشتیبانم خلاص بشم ۴ تا هدف الکی نوشتم.

چون توی جلسات گروهی هفتگی تعهد میدم ، امااصلاً برام مهم نیست که به تهعداتم عمل کردم یا نه

چون با پشتیبانم مشورت نمی کنم  و هر کاری که دوست داشته باشم می کنم .

چون نسبت به هر توصیه ای که پشتیبانم می کنه مقاومت می کنم .اصلاً کی گفته هر چی اون می گه باید گوش کنم ؟

چون سر ساعت توی هیچ جلسه ای حاضر نشدم مخصوصا جلسات هفتگی.

چون مسائل خانوادگیم رو قاطی کارم کردم.

چون شک دارم بتونم توی این کار موفق بشم .

چون کارم رو جدی نگرفتم و براش وقت نمیذارم.

چون نمیخوام و نمیخوام و نمیخوام.

چون اصولاْ تو زندگیم یاد گرفتم همش بهانه گیری کنم و تقصیرات را گردن تو و شرکت و آب و هوا بندازم.

 

خوب حالا برنامه ات چیه ؟ میخوای چی کار کنی؟

من پیگیری نمی کنم . اصلاً اون ها کی هستند که من برم سراغشون ؟

من دیگه جلسه هفتگی نمیام.

من دیگه کار نمی کنم .

من دیگه نمیتونم.

من اصلا برای این کار آفریده نشده ام .

من اگه می دونستم که باید همکار بگیرم اصلاً  وارد نمیشدم.

من بدشانسی آوردم.

 

 

باشه ،خب کار نکن ...

چی ؟؟؟؟؟ کار نکنم . می دونی چیه ؟

اصلاً تو این دست حمایت نیست.

اصلاً تو دست ما پشتیبان خوب وجود نداره .

اگر دوست داری در این کسب و کار موفق شوی باید سختی های زیادی رو تحمل کنی .

تحمل می کنی ؟

با تشکر از وبلاگ موفق

مراقب باشید رویاهایتن دزدیده نشود

مراقب باشید رویاهایتان دزدیده نشود

دوستی به نام "مونتی رابرتز" دارم، كه صاحب یك مرتع پرورش اسب در سان سیدرو است.

بار آخری كه آنجا بودم پس از معرفی كردن من به مهمانان گفت: بگذارید بهتان بگویم چرا به جك اجازه میدهم از خانه ام استفاده كند.

داستانش به مرد جوانی بر میگردد. او پسریك مربی اسب بود كه از اصطبلی به اصطبل دیگر و از مزرعه ای به مزرعه دیگر میرفت و اسب پرورش میداد. به همین خاطر تحصیلات دبیرستانی پسر مدام با وقفه مواجه میشد. یك روز در مدرسه از پسر خواستند در مورد اینكه دوست دارد در آینده چه كاره شود بنویسد.

آن شب او اهداف زندگی اش و این كه میخواهد صاحب یك مرتع پرورش اسب شود را در هفت صفحه شرح داد. او رویاهایش را با جزییات بسیار دقیقی توضیح داد و حتی نقشه ای از یك مرتع 50 هكتاری كشید و جای تمام ساختمانها ، اصطبلها و زمین های تمرین را روی آن مشخص كرد. سپس نقشه دقیقی از یك خانه 1000 متری كشید كه در همان مرتع واقع میشد. او با جان ودل روی این پروژه كار كرد و روز بعد آن را به معلمش تحویل داد. دو روز بعد وقتی برگه هایش را تحویل گرفت روی صفحه اول نوشته شده بود:بسیار بد. بعد از كلاس بیا با هم صحبت كنیم.

پسر رویایی داستان ما پس از كلاس سراغ معلم رفت و از او پرسید: برای چه روی برگه ام نوشته بودید بسیار بد؟" معلم گفت:چون رویایی دست نیافتنی از پسركی جوان بود. تو پولی نداری. از خانواده ای سرگردان و بی خانمان هستی و هیچ پشت و پناهی هم نداری.

تملك مرتع پرورش اسب پول زیادی می خواهد. باید پول زیادی بابت خرید زمین پرداخت كنی و برای خرید اسب های اصیل كه بتوانی از زاد و ولد آنها اسب پرورش بدهی هم به پول نیاز داری ضمن اینكه برای بنای اصطبل و ساختمان ها هم مبالغ هنگفتی باید پول هزینه كنی همانطور كه می بینی هرگز نخواهی توانست چنین كاری بكنی.

و بعد اضافه كرد: فرصت دیگری به تو میدهم اگر در مورد هدف دستیافتنی تری بنویسی نمره ات را تغییر میدهم.

پسر به خانه برگشت و در مورد صحبت های معلمش فكر كرد. در نهایت سراغ پدرش رفت و از او پرسید بهتر است چه كار كند؟ پدرش گفت: ببین، پسرم تو باید خودت در این مورد تصمیم بگیری هر چند كه فكر میكنم این تصمیم گیری برای آینده ات بسیار مهم باشد.

سرانجام پس از یك هفته فكر كردن پسر همان اوراق را به معلم باز گرداند و هیچ تغییری در آنها ایجاد نكرد فقط روی یك برگه نوشت:

شما میتوانید نمره بدی برایم منظور كنیدولی من ترجیح میدهم رویایم را حفظ كنم.

و آن را به همراه ورقه ها به معلمش تحویل داد.

سپس مونتی، رو به حضار كرد و گفت: این داستان را برایتان تعریف كردم چون شما هم اكنون در خانه 1000 متری من وسط یك مرتع 50 هكتاری قرار دارید.

من هنوز اوراق مدرسه ام را حفظ كرده ام میتوانید قاب شده آنها را روی شومینه ببینید.

سپس ادامه داد: بهترین قسمت داستان تابستان سال پیش اتفاق افتاد كه همان معلم 30 دانش آموز را برای یك اردوی یك هفته ای به مرتعم آورد. وقتی داشتند می رفتند رو به من كرد و كفت: راستش مونتی، الان میفهمم زمانی كه معلمتان بودم بعضی وقتها رویاهای شاگردانم را می دزدیدم. طی آن سالها رویاهای بسیاری از بچه ها را دزدیدم ولی خوشبختانه تو آنقدر سرسخت بودی كه تسلیم نشوی.

اجازه ندهید كسی رویاهایتان را بدزدد، دنبال رویاهایتان باشید مهم نیست چه پیش می آید.

هر واقعه ای درآغاز به صورت رویاست.(کارل سندنبرگ)

قدرت رویا داشتن

قدرت رویا داشتن


قدرت رویاهای بزرگ
در کار برنامه ریزی برای ثروتمند شدن به کسی اجازه ندهید که رویای شما را از بین ببرد . باید با موفق های روزگار و دوران گذشته خود آشنا شوید . باید با زندگی کسانی آشنا شوید که رویای آنچه را که ارزشمند است به دنیای ما ارزانی داشته است ؛ به من و شما امکان داده است تا استعداد های خود را بروز دهیم .

اگر کاری که می خواهید بکنید درست باشد و به آن باور داشته باشید درنگ نکنید , قدمی به پیش بگذارید و رویای خود را جامه عمل بپوشانید . هرگز به گفته های این و آن توجه نکنید . توجه نکنید که ممکن است موقتا شکست بخورید زیرا شاید دیگران ندانند که هر شکست با خود بذرهایی از موفقیت و پیروزی به همراه دارد .

توماس ادیسون ساختن لامپ را در رویای خود داشت . می خواست لامپی بسازد که با برق روشن شود . او مصمم شد که به رویایش جامه عمل بپوشاند و با آنکه بیش از هزار بار شکست خورد , آنقدر ایستاد تا موفق گردید .

ولان در رویای ایجاد سیگار فروشی های زنجیره ای بود . او نیز رویایش را جامه عمل پوشاند به طوری که امروزه «فروشگاههای سیگار متحد» برخی از بهترین مناطق فروشگاهی امریکا را به خود اختصاص داده است .

برادران رایت در رویای ساختن ماشینی بودند که در هوا پرواز کند . حالا هرکس در هرجای دنیا می داند که آنها رویاهایشان را به حقیقت پیوند دادند .

مارکونی در رویای ایجاد نظامی بود که بدون سیم و به کمک امواج پیامهای رادیویی مخابره کند . امروزه مصداق یافتن رویای او را می توانید در فروشگاههای فروش رادیو و تلوزیون مشاهده کنید . شاید برایتان جالب باشد اگر بدانید دوستان مارکونی به سلامت فکری او تردید کردند و او را به بیمارستان روانی فرستادند . زیرا او معتقد بود به اصلی دست یافته که می تواند به کمک آن پیامها را بدون استفاده از سیم , به شکل امواج مخابره کند .

صاحبان رویا در روزگار ما چیزی کمتر از اینها ندارند . دنیا پر از فرصت های مناسبی است که رویاگران گذشته هرگز از آن اطلاعی نداشته اند .

اشتیاق سوزان برای بودن و انجام دادن نقطه شروعی است که باید صاحب رویا از آن بیاغازد . رویا از بی تفاوتی , تنبلی , یا نداشتن الهام و آرزو ناشی نمی شود .

توجه داشته باشید همه کسانی که در زندگی موفق می شوند , ممکن است در شروع با دشواری روبرو باشند . ممکن است مجبور باشند به تلاشی نومید کننده دست بزنند , باید شداید و مشکلات را هموار کنند تا به هدف خود برسند .

جان بانیان , قطعه ادبی مذهبی اش «پیشرفت زائر» را وقتی نوشت که اورا به جرم باورهای مذهبی اش به زندان انداختند و مجازات کردند .

اهنری وقتی از نبوغ ذهنی خود آگاه شد که در سلول زندان شهر کلمبوس اوهایو به سر می برد . او مجبور بود که از قوه تخیل خود استفاده کند . در این زندان بود که به جای آنکه خود را مجرمی نگون بخت ببیند , نویسنده ای بزرگ یافت .

هلن کلر , چند روز پس از تولد ناشنوا , نابینا و لال شد . به رغم این همه بدبیاری او در تاریخ نام خود را در جمع اشخاص شهیر جای داد . هلن کلر ثابت کرد اگر کسی خود را شکست خورده نپندارد , درشمار شکست خوردگان قرار نمی گیرد .

توجه داشته باشید که میان خواستن و آماده دریافت آن بودن تفاوتی وجود دارد .

نقطه عطف موفقیت از لحظات بحران شروع می شود .

قبل از شروع بدانید که ایمان آن چیزی است که به شما حیات , قدرت و عمل می بخشد .

این جمله را دوباره و چندباره بخوانید.ارزش آن را دارد که آن را به صدای بلند بخوانید . ایمان نقطه شروع انباشت ثروت است . ایمان مبنای همه اعجازهاست , مبنای همه اسراری است که آن را به کمک قانون علم نمی توان تحلیل نمود .

ایمان تنها پادزهر شکست است .

ایمان عنصری است که وقتی با نیایش همراه شود انسان را در ارتباط با فراست الهی قرار می دهد . ایمان عنصری است که اندیشه را متحول می سازد . ایمان اندیشه ساخته و پرداخته ذهن انسان را به معادل روحانی و معنوی آن تبدیل می کند .

ایمان تنها عاملی است که به کمک آن می توان نیروی فراست الهی را در خدمت انسان گرفت .

بیندیشید و ثروتمند شوید , ناپلئون هیل

زندگی یا پر است از هدف یا پر از بهانه (پاتمن)

**

انسان موفق کسی است که با آجرهایی که به‌سوی او پرتاب کرده‌اند بنای محکمی بسازد. به‌منظور درک بیش‌تر معنای مثبت بودن، به موارد زیر بیاندیشید

نگرش شما دست خود شماست: آخرین آزادی ما انسان‌ها این است که نگرش خود را در هر شرایطی، خود انتخاب کنیم.

نگرشتان حاکم بر اعمال شماست: ابزار برنده، نگرش شماست نه استعدادتان.

آدم‌های شما آیینه‌ی نگرش شما هستند: به خود شما بستگی دارد که چه کسی را جذب کنید.

آیا برای ثروتمند شدن حاضری؟

 

آیا برای ثروتمند شدن حاضری؟

اگر از مردم بپرسید که چه چیزی را در زندگی بیشتر از چیزهای دیگه می خواهند، فکر می کنید که اکثر آنها بلافاصله چه جوابی می دهند؟

بیشتر آنها یک جواب ساده می دهند، و آن هم این است، که آنها می خواهند ثروتمند شوند و یا پول بیشتری می خواهند. بعضی خواهند گفت که می خواهند از نظر مالی راحت باشند، و یا هرگز نمی خواهند از نظر مالی نگرانی داشته باشند و یا اینکه آنقدر پول می خواهند که نیازمند کار اضافه نباشند. و  بعضی می خواهند خانواده شان امنیت اقتصادی داشته باشد. بعضی پول می خواهند که قرض هایشان را پس بدهند و برخی می خواهند با آن اتومبیل بخرند و یا خانه رویایی شان را بسازند، آنها می خواهند توانایی رفتن به مسافرت های هیجان انگیز را در طول سال داشته باشند و یا اینکه می خواهند با این پول در بهترین دانشگاه ها تحصیل کنند.

 

بعضی از پاسخ ها محسوس نیستند، مثل پیدا کردن عشق، و یا شادی و آرامش و یا انجام دادن امور خیر و کارهایی ارضا کننده. اکثریت قریب به اتفاق این خواسته ها نیازمند داشتن پول است. بسیاری از مردم فکر می کنند که اگر کمی بیشتر پول می داشتند، تمامی مشکلاتشان حل می شد و آنها می توانستند از زندگی لذت ببرند و رویاهایشان رامحقق کنند. اگر پول برای بسیاری از مردم اینقدر مهم هست، پس چرا آنها، این پول را ندارند؟  

طرز ثروتمند شدن و بدست آوردن پولی را که نیاز دارید رازی دارد. این راز آنقدر ساده است که باعث تعجب شما می شود، ولی نباید اجازه دهید که این سادگی شما را بفریبد. دانستن این راز و به کار بستن آن زندگی شما را تغییر خواهد داد.


راز ساده ثروتمند شدن این است: شما بایستی واقعا بخواهید که ثروتمند شوید.

یقینا شما خواهید گفت :خب پس ثروتمند شدن واقعا ساده است؟ و اگر به این سادگی است پس همه مردم ثروتمند خواهند شد.  

آیا واقعا اینگونه است؟

خب بله...و نه. هرکس ممکن است آن را بخواهد، هر کسی ممکن است پول بخواهد اما نه به اندازه کافی؟ در اینجا یک تست ساده هست که می توانید آن را نجام دهید، اگر واقعا می خواهید ثروتمند شوید:

آیا شما یک میل سوزان برای ثروتمند شدن داشته اید، به طوری که هیچ موضوعی نتواند از این اشتیاق جلوگیری کند؟

آیا شما برای ثروتمند شدن آماده شده اید؟

آیا شما برای ثروتمند شدن برنامه ریزی و هدف گذاری کرده اید؟  

اگر به سه سوال بالا صادقانه پاسخ مثبت داده باشید، باید بگویم که شما در حال ثروتمند شدن هستید.

اما ثروت چیست ؟ مسلما ثروت فقط جمع آوری پول و افزایش حساب بانکی نیست. مطمئنا کسی به خود اسکناس علاقه ای ندارد. ما پول را برای این می خواهیم که کیفیت زندگی مان را توسط آن بالا ببریم و از آزادی و امنیت بیشتری برخوردار شویم.

اس ام اس موفقیت سری اول

اس ام اس موفقیت سری اول

میان‎ آدمها‎ چیزی‎ نیست‎ جز‎ دیوارهایی‎ که‎ خود‎ آنهاساخته‎ اند‎.

 

فراموش نشدنی ترین اندرزها آنهایست که اندوهی فراوان برای بدست آوردنشان کشیده ایم.
- اُرد

ساکنان دریا پس از مدتی صدای امواج را نمی شنوند... چه تلخ است قصه ی عادت.

 

اگرخداوند آرزویى را در دلت نهاد، بدان توانایى رسیدن به آن را در تو دیده است.

 

اگر نتوانیم همیشه اتفاقاتی راکه در زندگیمان می افتد کنترل کنیم، دست کم می توانیم بر واکنشهای خود نسبت به آن وقایع، و بر اعمالی که در مقابل آنها انجام می دهیم مسلط باشیم.
- رابینز

 

دنیا خوابی است که اگر آن را باور کنی پشیمان می شوی.
- امام علی (ع)

 

چیزی ارزشمندتر از همین امروز وجود ندارد.

 

اگر افتادی مهم نیست...
به شرطی که موقع بلند شدن از زمین چیزی برداری.

 

ماهی از بی آبی نمی میرد. بالا و پایین پریدنش را بنگر. به خاطر دوری از آب خود را می کشد!

 

عفت در زن مانند شجاعت است در مرد، من از مرد ترسو همچنان متنفرم که از زن نا نجیب. (ناپلئون بناپارت)

 

وقتی این همه اشتباهات جدید وجود دارد که می توان مرتکب شد، چرا باید همان قدیمی ها را تکرار کرد؟

 

کشتى در ساحل امن تر است، ولى براى این منظور ساخته نشده است: "حرکت کن"


لباس قدیمی بپوشید ولی کتاب نو بخرید.
- آستین فلپز

160 نكته در مدیریت

۱۶۰ نکته در مدیریت

۱-در انجام كارها روی شیوه‌ای خاص تأكید نكنید. شاید كسی بتواند از مسیر كوتاه‌تر و بهتری شما را به مقصد برساند.
2- توجه داشته باشید دانش و تجربه، هیچ كدام به تنهایی رهگشا نیستند، مثل اكسیژن و هیدروژن كه از تركیب معینی از آنها هوای تنفس ما تأمین می‌شود، می‌توان با آمیختن دانش و تجربه، راهكارهای حیاتی و استثنایی خلق كرد.

۳- از هر فرصتی برای استخدام و به كارگیری افراد برجسته استفاده كنید.
4- به خاطر داشته باشید رعایت استانداردهای محیط كار در كارایی كارمندان مؤثر است.
5- با فرق گذاشتن بیهوده بین افراد گروه، انگیزه كاری آنها را از بین نبرید.
6- از مشورت و نظرخواهی با نیروی جوان ابایی نداشته باشید.
7- با رفتارهای ضد و نقیض، اعتماد زیردستان را از خود سلب نكنید

8- در به وجود آوردن فضای رقابتی سالم، كوشا باشید.
9- برای ارتقای سطح دانش كارمندان و افزایش بهره‌وری آنان، كلاسهای آموزشی ترتیب دهید و از لوازم كمك آموزشی بهره گیرید.
10- دقت كنید كه توبیخ كارمند خطاكار، باید متناسب با اشتباهاتش تعیین شود.
11- مطمئن شوید مأمور خریدی كه برای سازمان در نظر گرفته‌اید، علاوه بر كاردانی و رعایت اصول درست بازاریابی، مورد اعتماد، زرنگ و خوش‌سلیقه نیز هست و همان‌گونه كه بر قیمت كالاها توجه دارد، بر زیبایی و كیفیت آنها نیز اهمیت می‌دهد.
12- در صورت لزوم با قاطعیت نه بگویید.
13- سعی كنید با اصول ساده روانشناسی آشنا شوید.
14- طوری رفتار كنید كه دیگران شما را به عنوان الگو انتخاب كنند و آینده كاری دلخواه خود را در قالب شخصیت شما مجسم كنند.
15- هرگز در حضور كارمندان با دیگر معاشرین خود، پشت سر افراد بدگویی نكنید.
16- رعایت سلسله مراتب كاری را به مسئولین و سرپرستان گوشزد كنید.
17- برای آزمودن كارمندانتان با آزمایشهای فاقد ارزش و بی‌اساس، شخصیت آنان را زیر سؤال نبرید.
18- با شروع به موقع جلسات، وقت‌شناسی را عملاً به حاضرین بیاموزید.
19- برای گیراتر شدن سخنان خود، همیشه چند عبارت كلیدی از بزرگان و افراد برجسته در ذهن داشته باشید و در موقع لزوم آنها را به كار ببرید.
20- در انجام كارها به سه نكته بیش از بقیه نكات توجه كنید: اعتماد به نفس، اعتماد به نفس، اعتماد به نفس.
21- انتقاد پذیر باشید.
22- با بی‌توجهی، تلاش و زحمات زیردستان را بی‌ارزش نكنید.
23- با وسواس بیهوده در انتخاب، زمان را از دست ندهید و به خاطر داشته باشید زمان برای شما متوقف نمی‌شود.
24- برای حل مشكلات احتمالی، دوراندیش باشید و مطمئن باشید با در نظر داشتن چند راهكار تخصصی، هرگز در موارد اضطراری غافلگیر نخواهید شد.
25- نقش تبلیغات را در سودآوری سازمان نادیده نگیرید.
26- خواسته‌های خود را واضح و روشن بیان كنید و اطمینان حاصل كنید كه كارمندان به خوبی از جزئیات وظیفه‌ای كه به عهده آنان است، مطلع هستند.
27- از هر كس، مطابق دانش و تجربه‌اش توقع داشته باشید تا بهترین نتیجه را بدست آورید.
28- وظایف كارمندان را متناسب با توانایی‌های فیزیكی و حرفه‌ای آنان تعیین كنید.
29- اگر از موضوعی علمی اطلاعی ندارید، یا احتیاج به توضیحات بیشتری دارید، بدون هیچ تردیدی سؤال كنید.
30- در موارد بحرانی، خونسردی خود را حفظ كنید و چند استراتژی بحران‌زدایی مناسب با فعالیت سازمانی خود را پیش‌بینی و طراحی كنید تا در موارد لزوم از آنها استفاده كنید.
31- از رفتارهایی كه شما را در سازمان عصبی معرفی می‌كند، پرهیز كنید.
32- انتقامجو نباشید.
33- زمان پیاده‌سازی تصمیم‌گیری‌ها، به اندازه اخذ تصمیمات، مهم است. چون ممكن است اجرای یك نقشه خوب تجاری در زمان نامناسب با شكست روبه‌رو شود.
34- در مورد چیزی كه نمی‌دانید، به كسی اطلاعات اشتباه ندهید و از گفتن نمی‌دانم، هراسی نداشته باشید.
35- با محول كردن مسئولیت به كارمندان مستعد و خلاق، زمینه رشد و خلاقیت آنان را فراهم كنید.
36- بدون تفكر و درنگ پاسخ ندهید.
37- نحوه چیدمان میز كارمندان و محل استقرار آنها را طوری انتخاب كنید كه افراد فراموش نكنند در محل كارشان هستند و نباید بیش از حد مجاز باز هم به گفت‌و‌گو بپردازند.
38- حرفه‌ای‌ترین و بهترین حسابدار و مشاور حقوقی را استخدام كنید.
39- به مشكلات مالی افراد توجه كنید و درخواستهای موجه اخذ وام آنان را به تعویق نیندازید.
40- همیشه به خاطر داشته باشید تواضع و متانت بر شكوه شما می‌افزاید.
41- اگر قاطعیت مدیر با مهربانی توأم باشد، تأثیر شگفت‌انگیزی بر اطرافیان خواهد داشت و فرمانبری با ترس جای خود را به انجام وظیفه با حس مسئولیت‌پذیری می‌دهد.
42- سامانه‌ای را جهت اخذ پیشنهاد اختصاص دهید و به كارمندان اطمینان دهید كه در كمال رازداری به پیشنهادهای مطرح شده رسیدگی می‌كنید.
43- مطمئن شوید كه حق و حقوق دیگران توسط مسئولین و سرپرستان سازمان رعایت می‌شود.
44- چند ساعت از یك روز مشخص در ماه را به بازدید از سطوح مختلف سازمان و گفت‌وگوی رودررو با كارمندان اختصاص دهید.
45- در سمینارهای مرتبط با فعالیت خود شركت كنید.
46- در كمك رسانی‌های مراسم خیریه پیشقدم باشید.
47- با درایت و زیركی همیشه در كمین شكار فرصتهای طلایی باشید.
48- صبر و حوصله را از مهمترین اركان موفقیت تلقی كنید.
49- مسئولیت‌پذیر باشید.
50- به منظور اطلاع حاصل كردن از مطالب جدید علمی، در چند سایت اینترنتی مرتبط عضو شوید.
51- چند تكه كلام اختصاصی و جالب برای خود انتخاب كنید.
52- تفكر و تعمق قبل از پاسخگویی راحت‌تر از پیدا كردن چاره‌ای برای تغییر آنچه عنوان شده می‌باشد.
53- وقتی می‌خواهید كاری را به كسی محول كنید، روشی را برای عنوان كردنش انتخاب كنید تا حس مسئولیت افراد برانگیخته شود.
54- علت شكست‌های سازمانی را تجزیه و تحلیل كنید تا ضمن تشخیص مسیر نادرست، از تكرار آن جلوگیری كنید.
55- با بی‌اهمیت جلوه دادن كارهای كارمندان، زحمات آنان را بی‌ارزش نكنید.
56- با انجام ورزشهای فكری، قابلیت‌های ذهنی خود را تقویت كنید.
57- به هر كس فراخور فعالیت و بازده كاری‌اش پاداش دهید و با در نظر گرفتن پاداشهای مساوی، حركت افراد شایسته گروه را كند نكنید.
58- با به كارگیری مشاورین كارآزموده و متعهد، موقعیت بازار كار را تحلیل كنید و استراتژی به كار بگیرید كه همیشه یك گام از رقبا جلوتر باشید.
59- اجازه ندهید بار مسئولیت كارمندان بی‌كفایت و كند بر دوش كارمندان خبره و ساعی تحمیل شود زیرا افراد با درك این بی‌عدالتی انگیزه خود را از دست می‌دهند.
60- دانش حرفه‌ای خود را تا حدی بالا ببرید كه در موارد لزوم در مقابل كلیه سؤالات حرفه‌ای حاضر جواب باشید.
61- زمان استخدام، افراد علاوه بر تست‌های مقرر شده، تست‌هایی انجام دهید كه مطمئن شوید كسی را كه به كار می‌گمارید، تنبل نیست! زیرا افراد تنبل فشار كاری دیگران را بیشتر می كنند.
62- هنگام دست دادن، دست افراد را محكم و صمیمانه بفشارید.
63- وقتی عصبانی هستید، درباره دیگران تصمیم‌گیری نكنید.
64- همیشه وقت‌شناس باشید. برای حضور به موقع، می‌توانید از ترفند قدیمی 5 دقیقه جلو كشیدن ساعت استفاده كنید.
65- هرگز امید ارتقا را از زیردستان نگیرید، زیرا به طور یقین، انگیزه آنها برای تلاش از بین می‌رود.
66- سعی كنید در صورت لزوم در دسترس باشید و شانس حرف زدن را به همه سطوح سازمان بدهید. در این صورت شاید با ایده‌های درخشانی روبه‌رو شوید.
67- به كارمندان ساعی و متعهد بگویید كه چقدر برای سازمان مفید هستند و شما به آنها علاقه و اعتماد دارید.
68- هیچگاه اجازه ندهید كسی حالت افسردگی و ناامیدی شما را ببیند.
69- به شایعات بی‌اساس بی‌توجه باشید و در مورد زیردستان از روی دهن‌بینی قضاوت نكنید.
70- خشكی جلسات طولانی را با شوخ‌طبعی قابل تحمل كنید.

بدو برو تو ادامه مطلب

ادامه نوشته

5 تمرين اطمينان بخش ( برای كمرويی )

5 تمرين اطمينان بخش ( برای كمرويی )


1- هميشه در رديفهاي جلو بنشينيد . تا به حال توجه كرده ايد چگونه در جلسات نخست/ رديفهاي آخر پر ميشود . عموم مردم براي نشستن به رديفهاي عقب يورش ميبرند تا كمتر توي چشم بخورند. بيشتر مردم چون اعتماد به نفس ندارند از انگشت نما بودن خود در هراسند.در رديفهاي جلو نشستن اعتماد به نفس ايجاد ميكند .آن را تمرين كنيد . از حالا به بعد سعي كنيد كه هرچه ميتوانيد جلوتر بنشينيد. بي شك در رديفهاي جلو امكان آنكه در معرض ديد باشيد ،كمي بيشتر است ولي يادتان باشد موفقيت به طور كل مترادف معروفيت و مشخص بودن است.

2- نگاه كردن به چشمان ديگران را تمرين كنيد. افراد با استفاده از چشمانشان ، خود را تا حد زيادي به ما مي شناسانند . شخصي كه به چشمان شما نگاه نمي كند ، به طور غريزي پرسشهايي را در ذهنتان برمي انگيزد : «دارد چه چيزي را مخفي ميكند ؟ از چي چيزي  ميترسد ؟مي خواهد چه كلكي را سوار كند ؟ آيا چيزي را پنهان ميكند؟ »معمولآ كسي كه نتواند به چشمان ديگران نگاه كند ، دو نوع برداشت را القا ميكند . يا ميگويد : «در مقابل شما احساس ضعف ميكنم . در برابر شما احساس حقارت مي كنم و از شما ميترسم»

و يا آنكه با پرهيز از نگاه ديگري مي گوييد : « احساس گناه ميكنم ، كاري كرده ام يا به چيزي فكر كرده ام كه نمي خواهم از آن آگاه شويد . ميترسم اگر نگاهم با نگاه شما تلاقي كند ، آن را ازدرونم بخوانيد. »

وقتي از نگاه كردن به چشم ديگران فرار ميكنيد تاثير خوبي به جا نمي گذاريد .بلكه مي گوييد: « ميترسم ، اعتماد به نفس ندارم » با مجبور كردن خود به نگاه كردن در چشمان ديگران بر اين ترس غلبه كنيد.

شما با نگاه كردن بر چشمان افراد به آنها ميگوييد « انسان صديق و درستي هستم . به آنچه به شما مي گوييم ايمان دارم. نمي ترسم و اعتماد به نفس دارم »چشمانتان را به خدمت خود در بياوريد . آنها را به چشمان ديگران بدوزيد . اين كار نه تنها به

شما اعتماد نفس ميدهد ، بلكه آن را كاملآ در اختيارتان ميگذارد.

3- سرعت راه رفتنتان را تندتر كنيد .  روانشناسان معتقدند ، شلختگي و پرسه زدن ، ويژگي آدمي است كه نسبت به خودش ، كارش و مردم پيرامونش ، نگرش مثبتي ندارد . در ضمن روان شناسان بر اين باورند كه با تغيير دادن سرعت حركت و حالت خود ميتوانند نگرش خود را نيز عملآ تغيير دهند . آدمهاي معمولي راه رفتنشان هم « معمولي »است .قدمهايشان نيز در حد معمولي است .ظاهر آدمي را دارند كه «آن قدرها براي خودش ارزش قائل نيست»

اما گروه بعدي . آدمهاي اين گروه ، اعتماد به نفس فوق العاده اي نشان ميدهند . از آدمهايي معمولي تندتر راه ميروند. طرز راه رفتنشان كمي شبيه به دويدن است ،. از راه رفتنشان اينطور بر ميآيد كه گويي كار مهمي دارند و در كاري هم كه پيش رو دارند موفق خواهند شد.تكنيك بيست و پنج -درصد-سريعتر-راه-رفتن را به كار ببندبد تا به افزايش اعتماد به نفس در خود كمك كنيد . شانهايتان را عقب نگه داريد ، سرتان را بالا بگيريد . كمي تند تر راه برويد و به اين ترتيب ، اعتماد به نفس را در خود احساس كنيد .

4- بلند و جدي حرف زدن را تمرين كنيد. در برخورد با اجتماعات ، از هر نوع و اندازه ، افراد بسياري را ديده ام كه با وجود سريع الانتقال بودن و داشتن استعداد بسيار ، خاموش گوشه اي مينشينند و توان شركت در گفت و شنودها را ندارند.و فقط به ابن خاطر است كه اعتماد به نفس ندارند.آنها در جمعها سكوت مي كنند ، با خودشان مي گويند « احتمالآ نظر من به هيچ دردي نمي خورد . اگر حرف بزنم آبرو ريزي ميكنم ، پس بهتر است هيچ چيزي نگوييم . ديگر آنكه ، ساير اعضاي گروه ، احتمالآ معلوماتشان از من بيشتر است . نمي خواهم بقيه بفهمند كه من بي سواد هستم»هر دفعه كه اين آدمها ساكت ، فرصت حرف زدن را از دست ميدهند ، بيش از پيش ، احساس زبوني و ناتواني مي كنند. اغلب به صورت نيم بند با خود قرارهايي ميگذارند كه «دفعه بعد» .اما از سوي ديگر ، هرچه بلند تر صحبت كنيد بر اطمينان خود بيشتر مي افزاييد . و صحبت كردن مرتبه بعد برايتان آساننتر مي شود . بلند و قاطع سخن بگوييد اين يك ويتامين تقويت اعتماد به نفس است. به صورت داوطلبانه صحبت كنيد.مهر سكوت را بشكنيد تا به اعتماد به نفس برسيد. به ازاي هر فردي كه موافق شما نيست افرادي هم وجود دارند كه شما را ياري خواهند كرد.و اينقدر از خود نپرسيد «بلند بشوم و حرف بزنم يا نه ؟»به همه بفهمانيد كه شما هم مي توانيد حرف بزنيد.

5- خندان باشيد. بيشتر افراد ادعا ميكنند كه گاه يك لبخند براستي سر حالشان آورده است . حتمآ شنيده ايد كه يك لبخند عاليترين دارو براي كمبود اعتماد به نفس است . اما هنوز بسياري از ما آنهرا جدي نميگيريم .سخنرانان بزرگ را درهنگام سخنرا نراني شان ببينيد هميشه در حال لبخند زدن هستند دوستان و همكاران ما حتمآ با دكتر آزمنديان ، استاد حلت آشنايي كاملي دارند اين سخنرانان بزرگ را در هنگام صحبت ببينيد كه با صحبت هايشان چه جادويي ميكنند . چون جادوي لبخند را تجربه كرده اند . اگر به ديدن دوستاني ميرويد كه با شما همكار شوند حتمآ از اين جادو استفاده كنيد چون مخالفتشان را ميتوانند جويا شويد و آنها ديگر از دست شما عصباني نيستند.

يك روز در ارتباط با اين قضيه اتفاقي برايم افتاد . پشت چراغ قرمز راهنمايي ايستاده بودم . بعد صداي برخود ماشين عقبي با ماشينم ، ترق ! ماشين عقبي درست ترمز نگرفته بود و به سپر زد. خودم را براي يك دعواي خياباني يا مشاجره آماده كرده بودم .وقتي از ماشين پياده شدم ديدم كه راننده ماشين عقبي لبخند زنان و با صميمانه ترين لحن ممكن به طرفم آمد و گفت نميدانم چرا چنين اتفاقي افتاد. لحن گرمش يخ مرا آب كرد يا بهتر بگويم آبي بر روي آتش شد. و نميدانم كه چه شد كه گفتم « ايرادي نداره از اين اتفاقات زياد مي افتد » يك لحظه خشمم فروكش كرد.

خنديدن هنر است و بايد همه اين هنر را فرا بگيرند چون ناجي است .به خودتان امر كنيد كه در بدترين شرايط ممكن بخنديد.

نيروي خنده را به اختيار خود در بياوريد .

روانشناسی موفقیت

چگونه آينده ای درخشان داشته باشيم ؟
 

1- بدانيم كه زندگي هميشه عادلانه با ما برخورد نمي كند. آنچه مجبور به قبولش هستيم ، بپذيريم و مواردي را كه قادر به تغييرشان هستيم تغيير دهيم.
 

2- قبل از انجام هر كاري درباره آن خوب فكر كنيم. يك لحظه بي دقتي سال ها پشيماني و اندوه را به همراه مي آورد.
 

3- در جست و جوي زيبائي موجود در زندگي ، طبيعت و مردم باشيم.
 

4- سپاسگذار دارائي هاي مادي خود ، مردم و لحظاتي كه سپري مي شوند ، باشيم.
 

5- تمام سعي و تلاش خود را براي بوجود آوردن سرگرمي هاي مفيد به كار گيريم. اين راه بهترين روش براي بوجود آوردن رشته هاي محبت بين ديگران و خودمان است و خاطرات زيبائي را ترسيم مي نمايد.
 

6- زماني را به خود اختصاص دهيم و كاري را انجام دهيم كه ار آن لذت مي بريم و هيچ گونه احساس گناهي از انجام دادن آن نداشته باشيم.
 

7- ديگران را بدون قضاوت كردن درباره شان بپذيريم و بدانيم هر فرد با ديگري متفاوت است.
 

8- ديگران را ببخشيم ، زيرا دلخور بودن از ديگران بيشتر خود ما را مي آزارد.
 

9- ذهن خودمان را براي ديده هاي جديد آماده كنيم و از سعي و تلاش نترسيم.
 

10- در ذهن خود برنامه هايي را تصور كنيم و به سوي چيزي كه مي خواهيم ، حركت كنيم

 شما همان چيزی هستید که فکر میکنید شما همان چيزي هستيد كه فكر مي كنيد و در عين حال مي توانيد نيازهايتان را نيز احساس كنيد. پس هدفي والا براي خود تعيين كنيد و در راه تحقق آن نهايت تلاشتان را به كار ببنديد.
 

تمامي احساسات، عقايد و دانش ما به افكار دروني مان ـ آگاهانه يا غيرآگاهانه ـ بستگي دارد و چه بدانيم يا ندانيم تحت كنترل هستيم و مي توانيم مثبت يا منفي، مشتاق يا بي تفاوت، فعال يا غيرفعال باشيم.
 بزرگ ترين فرق بين مردم، رفتار و طرز برخورد آنان است. براي برخي، يادگيري لذتبخش و هيجان انگيز است، براي ديگران سخت و خسته كننده و براي بسياري ديگر، يادگيري فقط كاري ضروري براي پيدا كردن شغلي مناسب محسوب مي شود.
 رفتارها و طرز برخورد ما در حال حاضر عادت ناميده مي شود كه به علت دريافت بازخورد از طرف والدين، دوستان، جامعه و خودمان شكل مي گيرد و در واقع تصويري است از ما وجهان ما.
 اين رفتارها غالباً به وسيله گفتگوي دروني كه مرتباً با خود ـ آگاهانه يا غيرآگاهانه ـ داريم، تقويت مي شوند. در واقع اولين گام براي تغييررفتار، تغيير گفتگوي دروني ماست. يكي از روش هاي تغيير عبارت است از تعهد، كنترل وچالش.
تعهد
 در خود تعهد و الزام مثبت به خود، يادگيري، كار، خانواده، دوستان، طبيعت و ديگر چيزهاي با ارزش ايجاد كنيد. به خود و ديگران ارج نهيد. در آرزوي موفقيت باشيد. با شوق و اشتياق زندگي كنيد و كارهايتان را انجام دهيد.

 كنترل فكر خود را روي چيزهاي مهم متمركزكنيد. براي چيزهايي كه به آن ها فكر مي كنيد و كارهايي كه انجام مي دهيد هدف و اولويت تعيين كنيد، از قبل تمامي فعاليت هاي خود را در ذهن تصور و مرور كنيد. براي مقابله با مشكلات، استراتژي داشته باشيد، ياد بگيريد كه چگونه به خود آرامش بدهيد. ازموفقيت ها لذت ببريد و با خود روراست باشيد.

 چالش
 مشوق خود باشيد. هر روز رفتار خود را تغيير دهيد و بهبود بخشيد. تمام تلاش خود را به كار ببنديد و به عقب برنگرديد.

يادگيري و تغيير را غنيمت بشماريد. چيزهاي نو را امتحان كنيد. گزينه ها و انتخاب هاي مختلف را درنظر بگيريد. با افراد جديد آشنا شويد. هر چيزي را كه نمي دانيد بپرسيد. مواظب سلامت جسماني و روحي خود باشيد. مثبت گرا باشيد. مطالعات نشان داده كه افراد داراي اين مشخصات در اوقات خوش، برنده هستند و در شرايط سخت، محكم و قوي به زندگي ادامه مي دهند. تحقيقات همچنين نشان داد مردمي كه آگاهانه گفتگوي دروني و غرور خود را اصلاح مي كنند، غالباً خيلي سريع در رفتارشان بهبود حاصل مي شود. انرژي آنها افزايش مي يابد و همه چيز به نظر بهتر مي آيد.


تعهد، كنترل و چالش به ساخت اعتماد به نفس و ايجاد تفكر مثبت كمك مي كنند.
 

  پيشنهاد براي ايجاد تفكر مثبت


 ـ در هر طبقه اي، در جست و جوي افراد مثبت براي ايجاد ارتباط باشيد.

ـ در هر سخنراني، در جست و جوي ايده هاي جالب باشيد.

ـ در هر فصل كتاب، در جست و جوي مفهوم هايي باشيد كه براي شما مهم هستند.

ـ با هر دوستي، درباره ايده جديدي كه به تازگي يادگرفته ايد، صحبت كنيد.

ـ از هر معلمي سئوال هاي خود را بپرسيد.

ـ ليستي از اهداف، افكار و رفتار مثبت خودتان تهيه كنيد.

ـ به خاطر داشته باشيد، شما همان چيزي هستيد كه فكر مي كنيد

ایمان یعنی...

 ایمان یعنی...

ایمان یعنی اینکه خود را در حال ستاندن آنچه می خواهید ببینید. تا نتوانید خود را در حال انجام کاری ببینید، محال است بتوانید خود را در آن مکان یا در آن مقام بیابید.

ایمان به انسان یقین می بخشد که چه چیزی در انتظار اوست؟ اگر ایمان دارید که شکست می خورید؛ قطعا همان نتیجه را خواهید دید و اگر به موفقیت و پیروزی ایمان دارید؛ مطمئنا همان نتیجه انتظار شما را می کشد.

شاید تا به حال به تماشای سیرک و هنر نمایی سیرک بازان رفته باشید.  سیرک بازان ازآن رو می توانند به کارهای شگفت دست بزنند که یقین دارند به انجام آن قادرند و خود را در حال انجام آن می بینند.

باید مانند سیرک بازان به اینکه در کارتان موفق می شوید ایمان داشته باشید، مثل شخصی که روی یک طناب راه می رود. مهم نیست که چند بار شکست می خورید، دیگر بار برخیزید و از نو آغاز کنید. مهم اینست که اگر با ایمان به کارتان ادامه دهید سرانجام پیروز می شوید و به آن سوی طناب خواهید رسید.

 

(ادیسون زمانی که در حال آزمایشات برای اختراع لامپ برق بود، نه تنها خبری از تشویق اطرافیانش نبود، بلکه مورد اعتراض و خشم هم قرار می گرفت و با انبوهی از امواج منفی مواجه می گشت.)

 

هر پیشرفتی حاصل یک آرزوست

. امروز علم  دارد به نظریۀ "نیروی آرزو" ی لامارک باز میگردد. لامارک مدعی است که پرندگان به این دلیل پرواز نمی کند که بال دارند؛ بلکه ازآن رو بال دارند که آرزومند پرواز بودند. یعنی پرواز حاصل فشار "نیروی آرزو" ی پرواز است.

 

روزی دختری در ازدحام خرید کریسمس به فروشندۀ یکی از فروشگاه های بزرگ گفت: "تصور می کنم هیچ روز از سال سرتان به این شلوغی نباشد." فروشنده پاسخ داد: "نه، روز بعد از کریمس شلوغ ترین روز ماست. چون بیشتر مردم چیزهایی را که طی این چند روز خریده اند پس می آورند."

 

مردم بیشماری هستند که به دلیل آنکه در زندگی برای خود هدف واقعی انتخاب نمی کنند یا هدف خود را گم میکنند، در هیچ مسیری به انتها نمی رسند.

یکی وقت می گذارد، به فروشگاه می رود و آنچه را که می خواهد می خرد و از آن لذت می برد، و یکی دو برابر آن زمان می گذارد تا چیزی را که نمی خواسته و خریده را پس دهد.

 

تا حد امکان هر چه کمتر دربارۀ آرزوهای خود صحبت کنید. آن هم تنها با کسانی که به شما دلگرمی و الهام می بخشند. چون دنیا پر از آدم هایی است که "نفوس بد" می زنند.

 مردمی که تنها بلدند بگویند:

 

 " اینکه محال است" یا " واقعا که تو زیادی بلند پروازی".

 

شما باید یاد بگیرید که در زندگی اگر می خواهید به موفقیتهای بزرگ دست یابید؛

 باید خودتان منشأ اثر باشید، نه اینکه منتظر باشید تا دیگران بر روی شما اثر بگذارند.

 همیشه بزرگترین امید، انرژی و تشویقها باید از جانب خودتان باشد.

 باید در ذهنتان شخصیتی از خود بسازید که مدام شما را تشویق می کند.

 چون این شما هستید که همواره در بطن تلاش ها و مبارزات خودتان حضور دارید و بهترین مشوق و همراه برای خودتان خواهید بود و این ایمان شماست که اگر وجود داشته باشد، همیشه و در همه جا یار و همراه شما خواهد بود.

شاد و سرافراز باشید

بينش

بينش :

ملودی و آهنگی است که در آينده نواخته می شود اما صدای آن امروز به گوش می رسد .

اما اجازه دهيد در اين خصوص مطلبی را خدمت شما عرض کنم :

در يکی از اتاقهای بيمارستانی ، ۲ بيمار بستری بودند که تخت يکی از آنها در کنار پنجره و تخت بيمار ديگر آنسوی اتاق بود . بيماری که تختش کنار پنجره بود هر روز صبح که از خواب بيدار می شد از گل و درخت و باغچه و پرندگانی که از پنجره اتاق می ديد برای بيمار ديگر تعريف می کرد . روزها گذاشت تا اينکه اين بيمار دار فانی را وداع گفت و پرستاران تخت بيمار ديگر را بکنار پنجره منتقل کردند . صبح روز بعد که اين بيمار از خواب برخواست از پنجره نگاهی به بيرون کرد اما بجای گل و درخت و ... فقط ديوار سياه بلندی را مشاهده نمود . با تعجب پرستار را صدا کرد و از او پرسيد : هم اتاقی قبلی من هر روز صبح از منظره ای که بیرون می ديد برای من صحبت می کرد ؟ ؛ و پرستار گفت : ولی آن دوست شما که نابينا بود . در واقع آن بيمار ، بهشتی را می ديد که می دانست به آنجا خواهد رفت ...

بله دوستان . اين يک واقعيت است که چيزهائی را که ما امروز در اختيار داريم روزی رويای آنرا در سر داشته ايم . در واقع اين چيزها هما باورهای ديروز ماست که امروز به واقعيت تبديل شده اند . اما ببينيم برای فردای خودمان چکار بايد بکنيم ؟

 چشمها را بايد شست ، جور ديگر بايد ديد

يکی از بزرگترين دستاوردهای اين تجارت آنست که اين جسارت را پيدا می کنيد که آينده خود را همين امروز ببينيد . 

پس بهتر است که بيشتر به آينده تان فکر کنيد .

چرا ؟

چون قرار است بقيه عمرتان را در آينده بگذرانيد .

اين جمله شايد برای اکثر ما کلماتی بيش نباشد زيرا ما خود را در زمان حال گرفتار کرده ايم و يا احتمالاً برای آينده رويا پردازی می کنيم اما دست روی دست گذاشته ايم . بنابراين اتفاقی که می افتد اين است که روياهای ما در بهترين شکل مبهم مانده و در بدترين شکل دست نيافتنی خواهند شد و اين تصوير از آينده اشتباه است .

ما بايد چشمان خود را ببنديم و يک کليپ ۳۰ ثانيه ای از آينده خود را ببينيم که می تواند شامل موارد زير باشد :

  1. دلم می خواهد مالک خانه و ويلای خودم باشم .
  2. نمی خواهم همسر و فرزندانم نگران صورت حسابهايم باشند .
  3. نمی خواهم بدهکار باشم .
  4. می خواهم ميراث خوبی برای فرزندانم بجای بگذارم .
  5. نمی خواهم در پيری فقير باشم .
  6. (شما بگو )................

اما بايد اين را باور کنيم که کيفيت زندگی امروز ما به کيفيت نگرشی که در گذشته داشته ايم بر می گردد .

 افراد موفق امروز ، نگرش خوبی در گذشته داشته اند .

اما بينش نتيجه رويا و عمل است . در واقع ما می خواهيم از بينش مان استفاده کنيم تا سازمانمان ، خانواده مان و زندگی مان را پر محتوی تر و ثمر بخش تر کنيم .

جمله ای از آرتور بارکر : "اگر در کنار رودخانه ای پر تلاطم ايستاده باشيد و بخواهيد به آنسوی رودخانه برويد از يک طناب استفاده می کنيد . بينش هم مثل طنابی است که شما را به آنسوی رودخانه که آينده در آنجاست پيوند می زند و شما را بر مخاطرات و حوداث مسير چيره می سازد .

شما بايد با قلبتان به اين طناب اعتقاد داشته باشيد ؛ با مغزتان به آن فکر کنيد و با عضلاتتان آنرا محکم بگيريد "

در واقع شما بايد ابتدا به بينش تان قلباً اعتقاد داشته باشيد سپس با فکرتان برای آن برنامه ريزی کنيد و در نهايت به آن برنامه ريزی عمل نمائيد .

اما ببينيم داشتن بينش چه مزايائی دارد :

  • بينش از درون به شما انگيزه می دهد  زيرا کسی که بينش ندارد انگيزه کافی برای حرکت در اين کار را ندارد .
  • به شما کمک می کند تا بر مشکلات غلبه کنيد . چون کسی که بينش دارد حاضر است درد و رنج را تحمل کند .
  • ...............

اما نداشتن بينش باعث می شود که :

  • اراده لازم برای مقابله با مشکلات را نداشته باشيم .
  • اخلاق کاری نداشته باشيم .
  • حاضر نيستيم بهائی برای اينکار پرداخت کنيم .
  • .................

 اما زمانيکه بينش در قلب و روح ما نشست وقت آنست که آنرا تبديل به هدف کنيم

وقتی ما تغییر می کنیم

 وقتی ما تغییر می کنیم
 
"تو دريک بازي (کار) چيزي به نام باخت نداري،
 يا مي بري يا يه چيزي به تجربه هات اضافه مي شه"


. يه سازمان زماني تغيير مي کند که افراد آن تغيير کنند.
. اگر تغيير نکني از بين مي روي.
. تغييرات را کنترل کن.

مدیریت

 وقتي ما تغيير مي کنيم ، همه چيز تغيير مي کند...
بسياري از مردم تمام زندگي خود را با اين اميد مي گذرانند که روزي اوضاع بهتر شود ، اين نوع آدمها هميشه آرزو داشته اند که همه چيز ساده تر و سهل تر باشد و اينکه يک روز بنا گاه عصايي سحر آميز از آسمان پائين بيايد و به وضعيت آشفته آنها سروساماني بدهد .
اوضاع وقتي بهتر مي شود که ما بهتر شويم همه چيز زماني تغيير مي کند که ما تغيير کرده باشيم و نه قبل از آن .

 جيمز ران تاجر سوپر ميليونر امريکايي ميگويد :

((انسان تنها پس از تغيير دادن خود صاحب آن چيزي است که بدست آورده است ))

او ميگويد : (( اگر کسي يک ميليون دلار به شما پيشکش کرد يا واقعا به شکل يک ميليونر درآييد يا پول را قبول نکنيد ! )) ما بايد دست به تلاش بزنيم و تخصص و باوري را که بايد همراه اين ثروتها باشد بدست بياوريم والا ممکن است به راههاي احمقانه اي براي حدر دادن آن دست بزنيم .


هر چه در زندگي خود داريم از چگونه بودن ما ناشي شده است ، برسي هاي انجام شده نشان مي دهد ، اکثريت افرادي که در شرط بندي ها به ثروتهاي گزاف رسيده اند طوري رفتار کرده اند که در زماني معين به وضعيت مالي پر کشمکش گذشته خود باز گشته اند . اين آمار حاکي از آن است که پس از گذشت دو سال از يک برد هنگفت ، از هر پنج نفر چهار نفر در وضعيت مالي بدتري نسبت به گذشته خود بوده اند ، آنها (( درون )) خود را تغيير نداده اند و بنابراين وضعيت بيروني به انعکاس همان درون تغيير نايافته پرداخته است .
راه ديگري وجود ندارد براي بهتر شدن هر چيز بايد خود ما بهتر شويم ، فردا بسيار شبيه به امروز خواهد بود مگر آنکه تلاش را بر آن بيفزائيم .
 
تمام توان خود را به کار بگيريد :
اگر تمام توان خود را در هر کاري بخدمت بگيريد معنايش اين نيست که شکست را از زندگي خود حذف کرده ايد يا نا اميدي و ياس را کنار گذاشته ايد .

 خوب ، پس چرا به خود زحمت بدهيم ؟

جواب اين است : (( براي احترام به خود )) وقتي فلسفه فردي شما اين باشد که (( من تمام تلاش خود را خواهم کرد ، صرف نظر از اينکه... )) آنوقت است که هميشه مي توانيد سرافرازانه برعقايد خود بايستيد .
 
خلاصه کلام:
 
شکست ،آسيب ميرساند

 اما اين آسيب زماني شديد تر است که بدانيم حداکثر توان خود را به کار نبرده ايم 

 "اندرو متيوس"

تعهد چيست ؟

 تعهد چيست ؟

 
تعهد در واقع محرکی است که ما را بسمت اهدافمان هل می دهد . در واقع تعهد و هدف ، بتنهایی برای رساندن ما به مقصد کافی نمی باشند زیرا برای پیمون یک مسیر نیاز به خط پایان داریم و برای رسیدن به خط پایان نیاز به انرژی و مایع حیات است . مایع حیات در واقع هدف و خط پایان چیزی نیست جز عرق تعهد . اما چه تعهدی ؟ تعهدی که هدف و خط پایان راه را در یک قدمی ما می گذارد .
پس یکی از مهمترین ارکان موفقیت در هر کاری متعهد بودن به هدف تعیین شده برای انجام آن کار می باشد . در واقع هدف و تعهد دو بال برای موفقیت در این تجارت است که هر چقدر قویتر و بزرگتر باشند ما می توانیم بیشتر اوج بگیریم و به موفقیتهای بیشتری برسیم . بنابراین تعهد و احساس مسئولیت بما نیروی تازه ای می دهد که هر مسئله یا مشکلی که پیش می آید از اهداف مان دست نکشیم .

اما واژه تعهد برای هر کس معنای خاصی دارد :
برای یک مشت زن : برخاستن هنگام از پا درآمدن
برای یک دونده دو استقامت : از نفس افتادن اما باز هم ۱۵ کیلومتر دیگر دویدن
برای یک سرباز : بالا رفتن از تپه ای که نمی داند پشت آن چه خبر است .
برای یک مصلح : سلب آسایش خود بخاطر بهبود زندگی و آسایش دیگران
و برای یک NETWORKER : همه اینها و خیلی چیزهای دیگر

در واقع تعهد نشانه اعتقاد ما به کاریست که انجام می دهیم . مردم وقتی بما اعتقاد پیدا می کنند که ما به آرمان خودمان معتقد باشیم . داستان دهقان فداکار را همه ما می دانیم . فکر می کنید چرا در سرمای زمستان لباس خودش را در می آورد و آتش می زند تا قطار را نگه داشته و جان مسافرین آنرا نجات دهد ؟ بله ، تعهد و احساس مسئولیتی که نسبت به مردم داشته و همین باعث شده تا نامش برای همیشه زنده بماند .

اما در مورد تعهد سه نکته قابل ذکر است :
۱ – خاستگاه تعهد قلب انسان است : تعهد همیشه قبل از دستاورد می آید . می گویند اسب برنده بعد از کیلومتر اول مسابقه خسته می شود اما با ندای قلب خودش می دود . پس اگر می خواهیم زندگی خود و دیگران از تغییر دهیم به قلب خود نگاه کنیم تا ببینیم براستی متعهد و مسئولیت پذیر هستیم ؟


۲ – تعهد با معیار عمل سنجیده می شود : حرف زدن درباره تعهد یک چیز است و عمل کردن به آن چیزی دیگر . معیار واقعی تعهد عمل است . عملکرد ماست که نشان می دهد ما چقدر به اهدافمان متعهد هستیم . به قول آرتور گردن : حرف زدن آسان است اما عمل کردن به آن دشوار .


۳ – تعهد درهای کامیابی را می گشاید : بعضی وقتها در کار یکسری موانع بوجود می آید که هیچ محرکی جز تعهد نمی تواند بما کمک کند .  به قول مک نالی : تعهد عامل پایداری است و باعث می شود اگر زمین خوردیم برخیزیم و ادامه دهیم . اگر می خواهیم بجایی برسیم باید متعهد باشیم .

وقتی سخن از تعهد به میان می آید ما چهار نوع آدم داریم :
۱ – آنهایی که هدفی ندارند بنابراین تعهدی هم ندارند .
۲ – آنهایی که اعتماد به نفس ندارند . این افراد چون نمی دانند که توان رسیدن به هدف را دارند یا نه ، از قبول تعهد و مسئولیت می ترسند .
۳ – آنهایی که راه را تا آخر نمی روند . این آدم ها هدف را تعیین می کنند و یه سمت آن قدم برمی دارند اما همین که به مشکلات رسیدند جا می زنند .
۴ – آنهایی که سرسخت و مصمم هستند . کسانی که هدف را تعیین می کنند و نسبت به آن وفادار و متعهد بوده و هر بهایی که لازم باشد می پردازند .
ما از کدام گروه هستیم ؟ آیا به اهداف خودمان رسیده ایم ؟ آیا به همه آن چیزهایی که در توان خود می بینیم رسیده ایم ؟ اگر یکی از این جوابها منفی است ریشه مسئله در میزان تعهد ماست .
در واقع تنها نداشتن تعهد هم برای شکست ما کافی است .

اما چطور می توانیم تعهدمان را افزایش دهیم ؟
۱ – تعهد خودمان را بسنجیم . به برنامه ریزی هفتگی مان مراجعه کنیم . چقدر به تعهدی که داده ایم عمل کردیم ؟ آیا به آنها پایبند بوده ایم ؟ به تعهدی که برای مشاوره ، فالو ، ارتباط با لیدرها و زیر مجموعه و غیره داده ایم عمل کرده ایم ؟ همه اینها معیار سنجش تعهد ماست .


۲ – ببینیم چه چیزی ارزش آنرا دارد که تمام وقت و انرژی خودمان را برای آن بگذاریم . گاهی اوقات وقتی تنها هستیم همه چیزهایی که در فکرمان می گذرد یادداشت کنیم و بعد ببینیم اعمال مان با آرمان مان همخوانی دارد یا نه ؟


۳ – یک راه دیگر آنست که مثل ادیسون عمل کنیم : ادیسون وقتی اختراعی به ذهنش می رسید کنفرانسی مطبوعاتی تشکیل می داد و فکر تازه را اعلام می کرد ، بعد به آزمایشگاه خود می رفت تا اختراع را انجام دهد . برنامه های خود را به افراد تیم اعلام کنید تا نسبت به اجرای آن تعهد بیشتری در خود احساس کنید .

اما تعهد ما در این تجارت شامل چه مواردی است ؟
۱ – تعهد به اهداف و Vision هایمان .
۲ – تعهد به خود تجارت . 
۳ – تعهد به افرادی که بخاطر ما وارد این سیستم شده اند و همچنین افرادیکه ما از طریق آنها وارد این سیستم شده ایم .

اما تعهد گرفتن از افراد باعث می شود ما این اجازه را داشته باشیم که در صورت لزوم به آنها فشار بیاوریم . در غیر اینصورت چنین اجازه ای نداریم زیرا معیاری برای سنجش عملکرد افراد وجود ندارد که بدانیم واقعاً آنها خوب کار می کنند یا نه .

یادمان باشد که تعهد ما در این تجارت باید روز به روز افزایش داشته باشد .

هفت قانون طلایی از نظر افلاطون

هفت قانون طلایی از نظر افلاطون

1- هر اتفاقی که در زتدگی برای تو میا فتد به مصلحت توست.

۲- شکست معنی ندارد (شکست یعنی دیر تر پیروز شدن ).

۳- مسئولیت پذیر باش.

۴- برای مدیریت باید از منابع (refrence)استفاده کنید.

۵- سرمایه ما دیگرانند چون انسان اجتماعی آفریده شده است.

۶- کار نوعی تفریح است.

۷- پشتکار داشته باش .

نکاتی ساده اما پرقدرت...

نکاتی ساده اما پرقدرت...
 
چهره مصمم،شاد و صمیمی بزرگترین حربه در باز کردن درهای بسته است.هرگز با روحیه خراب،افسرده و حتی ناشاد به سراغ کسی نروید که نه تنها هیچ دری بروی شما باز نمی شود،بلکه روند مذاکرات معمولی و ساده را نیز به بن بست می کشانید.

با بکارگیری لحن درست و انتخاب کلمات و مطالب مناسب به هنگام سخن گفتن،از خود شخصیت تازه ای می سازید.

به جای ثابت کردن اشتباهات و خطاهای طرف مقابل،بیشتر پیرامون موضوع اصلی صحبت کنید.

مغز پرکار،خلاق و فعال شما نیاز به مراقبت دائمی دارد.کار ضامن موفقیت است اما اگر با استراحت همراه نباشد،زندگی ارزش ویژه و مفهوم حقیقی خود را از دست می دهد.برای همیشه پرانرژی بودن هم برنامه داشته باشید.

مردم حاضرند لحظات خود را با کسانی بگذرانند که شادند،پرانرژی اند و گفته های شنیدنی دارند

شادو سربلند باشید

 قانون %3     

قانون %3

قانون 3/97 :

طبیعت افراد طوری است که از هر 100 نفری که به این کار دعوت می شوند ، 97 نفر آنها برای اعتقاد و باور به این تجارت نیاز به دلیل و مدرک دارند و فقط 3 نفر از آنها از همان ابتدا به این تجارت معتقد هستند . بنابراین قانون 3/97 را به عنوان یک تصویر درست در ذهنتان ( نگرش ) داشته باشید که قرار نیست تمام افراد به شما در ابتدای کار « بلی » بگویند و یا با ایمان و یقین حرف شما را بپذیرند. توجه کنید که شما با همین افراد تجارتتان را شروع خواهید کرد و با پشتکار و پیگیری و تلاشتان و با اصلاح نگرش های آنها می توانید تمام رویاها و اهدافتان را جامه عمل بپوشانید به این شرط که همه مراحل را به نحو صحیح انجام دهید.

 یادآوری : به خاطر داشته باشید که شما در تمامی زمانها و تک تک مراحل این تجارت موفق نخواهید بود چون هیچ کس % 100 موفق نیست. اما هر چه بیشتر با دیگران در ارتباط باشید و هر چه بیشتر کارتان را معرفی کنید و آن را ادامه دهید به طور موثرتر ، آسانتر و قدرتمندتر می توانید این تجارت را انجام دهید.

  همه افراد در N.M  سازمانشان را از صفر شروع کرده اند

follow up   ( پیگیری )

follow up   ( پیگیری )

 

اکثر افرادی که این تجارت به آنها معرفی می شود ، مدت زمانی نیاز دارند که بتوانند در مورد این تجارت تصمیم بگیرند ، اینجا است که بحث پیگیری و فالوآپ به وجود می آید. توجه داشته باشید که بهترین شیوه این است که بعد از اتمام جلسه مشاوره ، قرار ملاقات جلسه بعدی تان را به صورت حضوری مشخص نمایید.

یادتان باشد که پیگیری شما تعهدتان را به این تجارت به دیگران نشان می دهد و آنها درک می کنند که شما چقدر در کارتان جدی هستید.

اکثر افراد در این مرحله کوتاهی می کنند و این مهمترین عامل دلسردی و ناامیدی است.

به خودتان بقبولانید که پیگیری بعد از پرزنت بسیار بسیار ضروری و حیاتی است و احتمال اینکه افراد بدون پیگیری مستمر شما وارد این تجارت شوند بسیار بسیار کم است. پیگیری را تا زمانی ادامه دهید که جواب « بلی» یا « خیر » را از فرد بگیرید.

بدون پیگیری مناسب و صحیح همه کارهایی که تا به حال انجام داده اید مانند نوشتن لیست ، دعوت و مشاوره و پاسخ به objectionها وقت تلف کردنی بیش نیست.

بنابراین پیگیری کردن باعث می شود که فرد مشاوره شده در روند انجام این تجارت بیشتر قرار بگیرد و فواید و مزایای این تجارت را بیشتر درک کند و همچنین طی پیگیری مردم تعهدتان و اشتیاقتان به این کار را خواهند دید و

« پیگیری شما کلید تصمیم گیری صحیح آنها می باشد.»

 

بهترین زمان پیگیری کردن طی 24 تا 48 ساعت بعد از زمان پرزنت می باشد و بهترین مکان برای انجام آن شركت و هر جایی می تواند باشد به شرطی که فرد مقابل در آنجا احساس اطمینان کند.

گاهی اوقات هنگام انجام فالوآپ ، فرد مقابل ساکت می ایستد و به ظاهر هیچ سوالی ندارد ، در این موارد ، شما پیش قدم شوید و سوالاتی از وی بپرسید . این سوالات باید به گونه ای باشد که ، سوالات و افکار احتمالی فرد مقابل را در بر داشته باشد به طور مثال بپرسید :

(( .... آیا کاملآ plan  پورسانت دهی را فهمیده ای ؟.....

کدام قسمت مشاوره کار برایت جالبتر بود ؟......

کدام قسمت مشاوره کار برایت سنگین بود؟

وسوال مهمتر کی خرید می زنی ....... ))

(هرگز این سوال رو نپورسيد: نظرت در مورد کار چیه)

اگر بعد از جوابی که به این سوالات می دهید باز هم فرد مقابل ساکت بایستد و سوالاتی نداشته باشد ، قرار بعدی تان را با او مشخص کنید و از وی بخواهید که در این مورد بیشتر فکر کند. توجه کنید که پیگیری شما باید مستمر و با پشتکار کامل صورت گیرد تا ارزشمند باشد. شاید فرد مقابل طی چند هفته و یا حتی چند ماه ، نیاز به پیگیری داشته باشد ، در طی این زمان همیشه با وی در تماس باشید و او را از روند کار و پیشرفت تجارتتان باخبر سازید به طوری که او بداند شما هنوز او را فراموش نکرده اید.

 

 « در این تجارت همیشه درهایتان به روی دیگران باز باشد. »

 

شما هرگز نخواهید دانست که فرد مقابل چه زمانی ذهنیت اش به طور کامل تغییر خواهد کرد و تصمیم به ورود به این تجارت را خواهد گرفت.؛ بنابراین پیگیری مداوم کلید طلایی ورود افراد است.

نکته آخر اینکه اگر شما طی یک ماه ، یک تا دو مشاوره انجام دهید به نظر می رسد که این تجارت را جدی نگرفته اید و آن را به صورت یک سرگرمی دنبال می کنید. اگر واقعآ می خواهید در این حرفه موفق شوید نیاز است که طی یک هفته حداقل 4 تا 5 مشاوره برگزار کنید و به دنبال راه دیگری برای ورودی گرفتن نباشید و بیش از حد ، منتظر افراد نمانید.

برخی از افرادی که شما مشاوره می کنید ، احتمال ورودشان به این تجارت زیاد نیست بنابراین با تعداد مشاوره بیشتر و همراه با آن پیگیری صحیح می توانید فردی را که ترجیح می دهید وارد این کار کنید. همانطور که گفته شد شما باید قانون 3/97 را به عنوان یک نگرش بپذیرید. توجه داشته باشید که همه افراد در N.Mسازمانشان را بدون داشتن زیرمجموعه شروع به ساختن کردند.

هدف اصلی شما در طی مشاوره و پیگیری این است که اگر فرد برای خودش رویایی دارد ، رویایش را برایش بزرگ کنید ( Vision  سازی ) و اگر رویایی ندارد ، رویاهای مختلفی را برایش ایجاد کنید چون در غیراینصورت تلاش شما بی نتیجه خواهد بود. اگر به صورت مداوم تجارتتان را به افراد زیادی معرفی کنید مطمئن باشید که سرانجام در این کار موفق خواهید شد ، هیچ کس ، هیچ چیزی را بدون تلاش و کوشش نمی تواند بدست بیاورد بنابراین برخیزید و این تجارت را به نحو صحیح شروع کنید.

« کسی که بیشترین مشاوره را انجام دهد ، برنده تر است »

پنج گام به ‏سوى یك باورذهنى مثبت از خود

پنج گام به ‏سوى یك باورذهنى مثبت از خود

1 - حذف: هروقت دچار افكار منفى شدید، بلند بگویید حذف!

2- جایگزینى: سپس باور مثبتى را به عنوان جایگزین آن ‏برگزینید.

3  - تأكید: حالا نوبت تقویت باور جدید است، مثلاً آن را روى ‏كارتهایى نوشته و در محل دید قرار دهید.

4  - تجسّم: تصویرى خلاق از خود، در حالى كه سرشار از باورجدید هستید بسازید و تا شش هفته هر روز این برنامه را اجرا كنید.

5  - ممارست: آنقدر ممارست به خرج دهید تا این تغییرات‏ماندگار شود